پنجشنبه ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۰

دوبیتی : مروارید شعر فارسی





نیم نگاهی به ریشه های دوبیتی
دوبیتی یکی از زیباترین وزن های زبان فارسی است که قرنها رنگ فراموشی به خود گرفته بود ، اما کم کم زنگار از چهره این وزن لطیف توسط شاعران نوپرداز زدوده میشود و مانند رباعی جان تازه ای به خود میگیرد . 
شالوده شعر کهن ایرانی را اشعار کوتاه ساخته اند . اصولن با یک نگاه منطقی ، این روند در اقصا نقاط عالم  در عرصه هنر حاکم بوده است . یعنی  پروسه ساده به مرکب را طی کرده اند . شعر فارسی نیز از این روند مستثنی نبوده است . هنوز که هنوز است اشعار کوتاه  که از دولختی شروع میشده است در منابع فارسی  موجود است . این نوع اشعار با قوانین عروضی باید و شاید قابل انطباق نیست بلکه تلفظ  و آهنگ شعر نقش کانونی را در آن  بازی میکند .  از آنجا که ذهن ما با اوزان عروضی آداپته شده است این تشخیص در آغاز آسان به نظر نمی رسد .
خانلری معتقد بود که وزن ترانه های عامیانه که ریشه در ایران قبل از اسلام دارد ، هجایی یا عروضی صرف نیست بلکه کوتاهی و بلندی هجاها و تکیه های صوتی که نقش برجسته ای در آن ایفا میکند ... «  کمیت هجاها در ترانه های عامیانه قطعی نیست و به مناسبت وزن میتواند هجای بلندی را کوتاه یا هجای کوتاهی را بلند کرد . » .
عده ای اشعار عامیانه را ،  تکیه ای که تساوی هجاها نقش درجه دوم را در آن ایفامیکند قلمداد میکنند .  یعنی پر رنگ کردن تکیه ها مانند اشعار انگلیسی و آلمانی  ، بهر جهت دلایل پایه ای که  بشود صد در صد روی آن اتکا کرد هنوز بدست نیامده است .
روند شکل گیری وزن عروضی در شعر فارسی بی تردید جدای از تحولات اجتماعی - اقتصادی و سیاسی نبوده است . تحولاتی که  بعد از حمله اشغالگران عرب  ، روند جامعه ایرانی را از پیشرفت در مسیر تاریخی خود باز داشت .
عربها بعد از حمله به ایران در چنته چیزی برای گفتن نداشتند . فرهنگ قرون وسطایی آنها قابل مقایسه با فرهنگ ایران نبود . آنها آمدند تا تاراج کنند  . از مردم خراج بگیرند  زنها را اسیر و در بازار برده فروشی بفروشند . از بوروکراسی رایج در ایران سر در نمی آورند و اداره کشور اشغال شده  را بعد از هجوم سبعانه شان خود ایرانی ها انجام میدادند و آنها در حرمسراها مشغول عیاشی از پول و خون بتاراج رفته مردم بودند . 
این تاریخی را که حکومت اسلامی امروز نقل میکند یک تاریخ نگاری ضد علمی  و ضد ایرانی است . تاریخی که عربهای دوران بادیه نشینی را دارای علوم و اخلاق والا می شمارد . 
ایرانیان در آن دوران حتی نماز را که با ضرب شمشیر اقامه میکردند ، گاهی به زبان فارسی میخواندند . در تاریخ بخارا آمده است : « هر باری اهل بخارا مسلمان شدندی و باز برگشتندی ردت آورندی و قتیته سه بار ایشانرا مسلمان کرده بود بازردت آورده کافر شده بودند . این بار چهارم قتیبه حرب کرده شهر بگرفت و از بعد رنج بسیار اسلام آشکار کرد ..... و ایشان اسلام بپذیرفتند بظاهر و بباطن بت پرستی میکردند ، قُتیبه چنان صواب دید که اهل بخارا را فرمود یک نیمه از خانهای خویش بعرب دادند تا عرب با ایشان باشند و از احوال ایشان با خبر باشند تا به ضرورت مسلمان باشند ، بدین طریق مسلمانی آشکار کرد ... و هر آدینه منادی فرمودی که هرکه بنماز آدینه حاضر شود دو درم بدهم و مردمان بخارا باوّل اسلام در نماز قرآنی بپارسی خواندندی و عربی نتوانستندی آموختن ، و چون وقت رکوع شدی مردی بودی که در پس ایشان بانگ نگنبان کُیت و چون سجده خواستندی بانگ کردی : نگونبانگون کنُیت »
مردم ایران آداب و سنن تاریخی خود را با زبان فارسی حفظ میکردند و به دلیل غنای درونی اش موجب بسط آن در کشورهای دیگر میشد .این نفوذ بحدی بود که حتی یزید بن مفرّغ شاعر عرب در شهر بصره که یک شهر عربی اسلامی بوده است  ، در برابر کودکانی که اورا هنگام عبور در کوچه ها آزار و اذیت میکردند و از او فارسی  می پرسیدند که  « این شست ؟ این شیست ؟ (این چیست ) در جواب با شعری به فارسی جواب داد :
آبست و نبیذ است        عصارات زبیب است 
سُمیه روی سبیذ است 
زبان فارسی در واقع ناموس و محکمترین سنگر ایرانیان در برابر اشغالگران بوده است . زبانی که بیش از هزار و چهارصد سال در زیر رژیم های دیکتاتور مقاومت کرده است و پرچم یک ملت را در دست خود گرفته است . این واژه ها در واقع پوست و گوشت و روح ایرانیان است که در زمانی که ابزار و ادوات موسیقی را خلیفه های اسلامی می شکستند و نقاشی و انواع هنرهای دیگر را تابو می شمردند سینه سپر کرد و ایستاد .


موضوعی که کمتر در سیر تطور زبان فارسی  مورد مداقه و کنکاش قرار گرفته است این است که عرب از زبان فارسی بیش از هر زبان دیگری  وام گرفته است و از این رو زبان شناسان عرب در ریشه هر واژه ای غیر عربی تردید و تشکیکی داشته باشند آن واژه را فارسی قلمداد میکنند .
عربها از دیرباز در عرصه سیاست و تجارت ارتباط با ایران داشته اند و حتی مناسبات آنها از طریق آبها با هند نیز توسط کشتی نوردان ایرانی  برقرار میشده است . مراکز بزرگ آنها از قبیل بحرین و حچاز در سلطه ایران قرار داشت . این کنش و واکنش که در آن ایران وجه غالب را ایفا میکرد موجب انتقال لغات فارسی در آن کشورها بوده است .
حتی قابل ذکر است که بسیاری از کلماتی که در قرآن آمده است همه از فارسی قبل از اسلام وام گرفته شده است . یعنی خدای عرب در یک فقر فرهنگی بدون زبان فارسی بسر می برده است . *
همانگونه که ما با پیشرفت تکنولوژی و همبستگی پیشرفته های جهانی واژه های جدیدی در زبان فارسی  مانند تلویزیون ، کامپیوتر ، رادیو و پلتیک و ... روبرو میباشیم در آن زمان در قلمرو اداری و سیاسی عربها بسیاری از واژه ها را از لغات فارسی وام گرفتند و در یک سوخت و ساز فرهنگی آن را در زبان خود هضم کردند . 
در زمان سلجوقیان و لشکرکشی های پیاپی آنها که از حلب تا کاشمر بسط یافته بود حتی خلفای عباسی را به خود جذب کرده بود  . شاعران عرب مانند المستضی ، بنورالله محمد بن المستنجد بالله خلیف عباسی در دوزبان شعر می سرودند .
رابعه ء قصداری بنت کعب ، شاعره ای  که در دوره سامانیان می زیسته است اشعار به زبان فارسی سروده است و نیز بسیاری از نویسندگان دیگر که حتی در زبان فارسی چه در نظم و چه درنثر استاد بوده اند  . این نمونه ها بخوبی نشانگر نفوذ فرهنگی ایرانیان در کشورهای همسایه بوده است .
ایرانیان در عرصه فرهنگی  ، با آنکه شدت تهاجم عربها کمتر از کشورهای دیگر نبود ، بسیار ریشه دار تر و استوار تر از مردم دیگر از قبیل نبطیان و قبطبیان و آرامیان و سریانیان و رومیان سوریه بودند که از نوک پا تا فرق سر بسرعت در زبان عرب غرق شدند .  
بر خلاف ناسیونالیست های افراطی ایرانی که زیاد این وجه یعنی تاج و تخت پادشاهان ایرانی را بر جسته میکنند در یک رابطه متقابل که طبیعی نیز به نظر میرسد عربها نیز بعد از اشغال ایران زبان خود را به ایرانیان حقنه کرده اند . این رابطه درون جوش نبوده است و بصورت مکانیکی با نفوذ امرا و سلاطین عرب که پست های کلیدی را در اختیار داشتند و مهمتر از همه دارای قدرت سرکوبگرانه بوده اند صورت پذیرفته است و در طول قرون دچار فراز و نشیبهای بسیاری گشته است .


شعر زبان فارسی نیز بصورت ارگانیک از این تحولات سیاسی تاثیر پذیرفته است و وزنی که در گذشته بر اساس گمانه ها مبتنی بر تاکید بر مصوتها بود  ، به امتداد زمانی و کمیت هجاها تغییر شکل داد و کیفیت تلفظ هجاها نقشی ثانوی بخود گرفت . قبل از اشغال ایران توسط عربها  ایرانیان زبانهاو لهجه های گوناگونی داشتند که زبان فارسی باستان و پهلوی و اوستا پر رنگ تر از بقیه بودند . بجز کتیبه های دوران هخامنشی که گاه رنگ ادبی در آن به چشم میخورد نمی توان علامت خاصی از شعر و وزن را در آن یافت  .  با آنکه اشعاری در وزن میانه از دوره اشکانی و ساسانی بر جای مانده است اما ، در مورد وزن آنها ، برای مثال در ( جاماسب نامه و یادگار زریران و درخت آسوریک ) استنباط خاصی نمی توان کرد ، تنها با تساوی هجاها و پارامترهای ادبی میتوان در نظر گرفت که شعر بوده است . شعری که بیشتر جنبه مذهبی بخود گرفته بود .
خاقان ماه مانذ و قیصرخرشیذ     
آن من خذای ابر ماند کامغاران
کاخاهذ ماه پوشد کخاهذ خرشیذ
 وزن دوبیتی را نیز میتوان در این راستا توجیه کرد .

قدیمی ترین دوبیتی که در کتاب درخت آسوریک آمده بشرح زیر است :
مکوکان تختم فرسپم وات وانان      موژک از من کرند ور هنه پایان


میتوان توالی هجاها و همگونی و توازن آن را که مقفا نیز میباشد در این شعر دید و بر اساس آن نقبی به اشعار آن دوران زد .
اشعار کوتاه در گذشته شفاهی صورت می پذیرفته است به همین دلیل اسناد و مدارک در این قلمرو بسیار اندک است .  


در آغاز این نوع اشعار به دلیل نیروی بالقوه ای که در ذات اصوات نهفته است و ترکیب آنها در ساخت کلام که در نهایت خود را در انتقال مفهوم ماده میکرد و از سوی دیگر اثرات معجزه آسایی که این ترکیب ارگانیک در یک آتمسفر روانشناسانه در جان آدمی در زبانی شعری باقی میگذاشت .  جایی یگانه در فرهنگ بشری پیدا کرد .
بی دلیل نیست که مذهب از این تاثیرات جادویی به عنوان حربه ای برنده در مواجهه با عوامل ناشناخته طبیعت استفاده کرده اند . هنوز هم میتوان در اقوام بدوی در نقاط مختلف  جهان این اعجاز کلام را مشاهده کرد . انسانهای ابتدایی با هماهنگی هجاها در سرودها و اندیشه های کهن که در آنها منعکس میشد ترس را در خود می کشتند . انها با شنیدن صدای سحر آمیز کلام  و ادوات موسیقی آرامش می یافتند  و با طبیعت پیرامون از آب و خاک و آتش و باد ارتباط بر قرار میکردند .
اگر به کتابهای مذهبی تورات و انجیل و قرآن مراجعه کنیم و اندکی با علم آواشناسی آشنایی داشته باشیم میتوانیم درک کنیم که مذاهب برای دعوت مردم به خود از این عامل بسیار سود برده اند .


داستان آشنایی من با دوبیتی و اشعار کوتاه ، خارج از این مقوله نبوده است . در دوران کودکی ، من این اشعار را از زبان مادر بزرگم می شنیدم و بدلیل آهنگ ظریف و ساده گی و بی شیله پیله بودن آن ، آرام آرام بدلم می نشست  و آنها را چه در لهجه مازندرانی و چه فارسی  از بر میکردم . این اشعار در فراز ونشیب زندگی یار و غمخوارم بوده اند و به لحاظ روحی و روانی به من انرژی مثبت میدادند .
بر اساس داده ها دوبیتی در آغاز بر وزن « بحر هزج مثمن مکفوف محذوف » نبوده است . گفته میشود بابا طاهر نیز دوبیتی هایش در این قالب نبوده است . برای مثال این بیت : « آن که بر گشته سامانه منم من »  بحر مشاکل مسدس محذوف یا مقصور


این وزن که با نام دوبیتی کمتر در کتابهای قدیمی از آن یاد شده است . از آغاز تولد بر خلاف قالبهای دیگر شعری از روح و روان مردم ساده ریشه گرفته است ، مادران آن را در کنار گهواره ها ، چوپانان در صحراها و نوازندگان دوره گرد و ... با لحن دلنشین شان زمزمه میکردند .  از آنجا که که این وزن بسیار کوتاه بود بهتر میشد آن را بکار برد . در جامعه فئودالی که دهقانان و اقشار فرو دست که فراگیری دانش برایشان مشکل و ممنوع بوده است این وزن را به عنوان یک حربه استفاده میکردند . چرا که شعر نیز در آن جامعه طبقاتی بود و شاعران درباری عار میدانستند در این وزن که احتیاج به قیودات شداد و غلاظ عروضی و هفت خوان رستمی که که شاعران کلاسیک بر آن نهاده بودند نداشت شعر بگویند .
در المعجم فی معابیر اشعار العجم آمده است :
« کی خاص و عام مفتون این نوع شده اند . عالم و عامی مشعوف این شعر گشته ، زاهد و فاسق را در آن نصیب ، صالح وطالع را بذان رغبت ، کژ طبعانی که نظم از نثر نشناسند و از وزن و ضرب خبر ندارند ، به بهانه ی ترانه به رقص آیند . مرده دلانی که میان لحن موسیقار و نهیق خمار فرق نکنند و از لذت بانگ جنگ ( چنگ ) به هزار فرسنگ دور باشند .، بر دوبیتی جان بدهند .
بسا دختر خانه کی بر هوس ترانه در و دیوار عصمت خود  در هم شکست . بسا ستی کی بر عشق دو بیتی تا ره  و بوذی بیراهن عفت خویش برکست  و به حقیقت هیج وزن از اوزان مبتدع ، کی بعد از خلیل احداث کردند ، به دل نزدیکتر و در طبع آویزنده تر از این نیست . » .


                        ادامه دارد