<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-7811038580558440813</id><updated>2011-12-19T02:16:59.925-08:00</updated><title type='text'>بخش نوشته ها</title><subtitle type='html'>Women,s freedom is the measure of freedom and humanity in society</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://zvallayatefagi.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zvallayatefagi.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>مهدی یعقوبیmilladمیلاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/08913476701560824915</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/-0f3QggzFfr4/Tl0dNjoiJRI/AAAAAAAAGV4/oy9gTvsDm_4/s220/Afbeelding%2B3%2B056.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>12</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7811038580558440813.post-1199556803744051679</id><published>2010-09-23T01:10:00.000-07:00</published><updated>2010-09-25T02:20:30.954-07:00</updated><title type='text'>دوبیتی : مروارید شعر فارسی</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/TJsLYKnfJEI/AAAAAAAAEc0/K_Q13HDONXo/s1600/morwarid.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://1.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/TJsLYKnfJEI/AAAAAAAAEc0/K_Q13HDONXo/s320/morwarid.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;نیم نگاهی به ریشه های دوبیتی&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;دوبیتی یکی از زیباترین وزن های زبان فارسی است که قرنها رنگ فراموشی به خود گرفته بود ، اما کم کم زنگار از چهره این وزن لطیف توسط شاعران نوپرداز زدوده میشود و مانند رباعی جان تازه ای به خود میگیرد .&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;b&gt;شالوده شعر کهن ایرانی را اشعار کوتاه ساخته اند . اصولن با یک نگاه منطقی ، این روند در اقصا نقاط عالم &amp;nbsp;در عرصه هنر حاکم بوده است . یعنی &amp;nbsp;پروسه ساده به مرکب را طی کرده اند . شعر فارسی نیز از این روند مستثنی نبوده است . هنوز که هنوز است اشعار کوتاه &amp;nbsp;که از دولختی شروع میشده است در منابع فارسی &amp;nbsp;موجود است . این نوع اشعار با قوانین عروضی باید و شاید قابل انطباق نیست بلکه تلفظ &amp;nbsp;و آهنگ شعر نقش کانونی را در آن &amp;nbsp;بازی میکند . &amp;nbsp;از آنجا که ذهن ما با اوزان عروضی آداپته شده است این تشخیص در آغاز آسان به نظر نمی رسد .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;b&gt;خانلری معتقد بود که وزن ترانه های عامیانه که ریشه در ایران قبل از اسلام دارد ، هجایی یا عروضی صرف نیست بلکه کوتاهی و بلندی هجاها و تکیه های صوتی که نقش برجسته ای در آن ایفا میکند ... « &amp;nbsp;کمیت هجاها در ترانه های عامیانه قطعی نیست و به مناسبت وزن میتواند هجای بلندی را کوتاه یا هجای کوتاهی را بلند کرد . » .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;b&gt;عده ای اشعار عامیانه را ، &amp;nbsp;تکیه ای که تساوی هجاها نقش درجه دوم را در آن ایفامیکند قلمداد میکنند . &amp;nbsp;یعنی پر رنگ کردن تکیه ها مانند اشعار انگلیسی و آلمانی &amp;nbsp;، بهر جهت دلایل پایه ای که &amp;nbsp;بشود صد در صد روی آن اتکا کرد هنوز بدست نیامده است .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;روند شکل گیری وزن عروضی در شعر فارسی بی تردید جدای از تحولات اجتماعی - اقتصادی و سیاسی نبوده است . تحولاتی که &amp;nbsp;بعد از حمله اشغالگران عرب &amp;nbsp;، روند جامعه ایرانی را از پیشرفت در مسیر تاریخی خود باز داشت .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;عربها بعد از حمله به ایران در چنته چیزی برای گفتن نداشتند . فرهنگ قرون وسطایی آنها قابل مقایسه با فرهنگ ایران نبود . آنها آمدند تا تاراج کنند &amp;nbsp;. از مردم خراج بگیرند &amp;nbsp;زنها را اسیر و در بازار برده فروشی بفروشند . از بوروکراسی رایج در ایران سر در نمی آورند و اداره کشور اشغال شده &amp;nbsp;را بعد از هجوم سبعانه شان خود ایرانی ها انجام میدادند و آنها در حرمسراها مشغول عیاشی از پول و خون بتاراج رفته مردم بودند .&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;این تاریخی را که حکومت اسلامی امروز نقل میکند یک تاریخ نگاری ضد علمی &amp;nbsp;و ضد ایرانی است . تاریخی که عربهای دوران بادیه نشینی را دارای علوم و اخلاق والا می شمارد .&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;ایرانیان در آن دوران حتی نماز را که با ضرب شمشیر اقامه میکردند ، گاهی به زبان فارسی میخواندند . در تاریخ بخارا آمده است : « هر باری اهل بخارا مسلمان شدندی و باز برگشتندی ردت آورندی و قتیته سه بار ایشانرا مسلمان کرده بود بازردت آورده کافر شده بودند . این بار چهارم قتیبه حرب کرده شهر بگرفت و از بعد رنج بسیار اسلام آشکار کرد ..... و ایشان اسلام بپذیرفتند بظاهر و بباطن بت پرستی میکردند ، قُتیبه چنان صواب دید که اهل بخارا را فرمود یک نیمه از خانهای خویش بعرب دادند تا عرب با ایشان باشند و از احوال ایشان با خبر باشند تا به ضرورت مسلمان باشند ، بدین طریق مسلمانی آشکار کرد ... و هر آدینه منادی فرمودی که هرکه بنماز آدینه حاضر شود دو درم بدهم و مردمان بخارا باوّل اسلام در نماز قرآنی بپارسی خواندندی و عربی نتوانستندی آموختن ، و چون وقت رکوع شدی مردی بودی که در پس ایشان بانگ نگنبان کُیت و چون سجده خواستندی بانگ کردی : نگونبانگون کنُیت »&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;مردم ایران آداب و سنن تاریخی خود را با زبان فارسی حفظ میکردند و به دلیل غنای درونی اش موجب بسط آن در کشورهای دیگر میشد .این نفوذ بحدی بود که حتی یزید بن مفرّغ شاعر عرب در شهر بصره که یک شهر عربی اسلامی بوده است &amp;nbsp;، در برابر کودکانی که اورا هنگام عبور در کوچه ها آزار و اذیت میکردند و از او فارسی &amp;nbsp;می پرسیدند که &amp;nbsp;« این شست ؟ این شیست ؟ (این چیست ) در جواب با شعری به فارسی جواب داد :&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;آبست و نبیذ است &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;عصارات زبیب است&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;سُمیه روی سبیذ است&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;زبان فارسی در واقع ناموس و محکمترین سنگر ایرانیان در برابر اشغالگران بوده است . زبانی که بیش از هزار و چهارصد سال در زیر رژیم های دیکتاتور مقاومت کرده است و پرچم یک ملت را در دست خود گرفته است . این واژه ها در واقع پوست و گوشت و روح ایرانیان است که در زمانی که ابزار و ادوات موسیقی را خلیفه های اسلامی می شکستند و نقاشی و انواع هنرهای دیگر را تابو می شمردند سینه سپر کرد و ایستاد .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;موضوعی که کمتر در سیر تطور زبان فارسی &amp;nbsp;مورد مداقه و کنکاش قرار گرفته است این است که عرب از زبان فارسی بیش از هر زبان دیگری &amp;nbsp;وام گرفته است و از این رو زبان شناسان عرب در ریشه هر واژه ای غیر عربی تردید و تشکیکی داشته باشند آن واژه را فارسی قلمداد میکنند .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;عربها از دیرباز در عرصه سیاست و تجارت ارتباط با ایران داشته اند و حتی مناسبات آنها از طریق آبها با هند نیز توسط کشتی نوردان ایرانی &amp;nbsp;برقرار میشده است . مراکز بزرگ آنها از قبیل بحرین و حچاز در سلطه ایران قرار داشت . این کنش و واکنش که در آن ایران وجه غالب را ایفا میکرد موجب انتقال لغات فارسی در آن کشورها بوده است .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: blue;"&gt;حتی قابل ذکر است که بسیاری از کلماتی که در قرآن آمده است همه از فارسی قبل از اسلام وام گرفته شده است . یعنی خدای عرب در یک فقر فرهنگی بدون زبان فارسی بسر می برده است . &lt;/span&gt;*&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;همانگونه که ما با پیشرفت تکنولوژی و همبستگی پیشرفته های جهانی واژه های جدیدی در زبان فارسی &amp;nbsp;مانند تلویزیون ، کامپیوتر ، رادیو و پلتیک و ... روبرو میباشیم در آن زمان در قلمرو اداری و سیاسی عربها بسیاری از واژه ها را از لغات فارسی وام گرفتند و در یک سوخت و ساز فرهنگی آن را در زبان خود هضم کردند .&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;در زمان سلجوقیان و لشکرکشی های پیاپی آنها که از حلب تا کاشمر بسط یافته بود حتی خلفای عباسی را به خود جذب کرده بود &amp;nbsp;. شاعران عرب مانند المستضی ، بنورالله محمد بن المستنجد بالله خلیف عباسی در دوزبان شعر می سرودند .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;رابعه ء قصداری بنت کعب ، شاعره ای &amp;nbsp;که در دوره سامانیان می زیسته است اشعار به زبان فارسی سروده است و نیز بسیاری از نویسندگان دیگر که حتی در زبان فارسی چه در نظم و چه درنثر استاد بوده اند &amp;nbsp;. این نمونه ها بخوبی نشانگر نفوذ فرهنگی ایرانیان در کشورهای همسایه بوده است .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;ایرانیان در عرصه فرهنگی &amp;nbsp;، با آنکه شدت تهاجم عربها کمتر از کشورهای دیگر نبود ، بسیار ریشه دار تر و استوار تر از مردم دیگر از قبیل نبطیان و قبطبیان و آرامیان و سریانیان و رومیان سوریه بودند که از نوک پا تا فرق سر بسرعت در زبان عرب غرق شدند . &amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;بر خلاف ناسیونالیست های افراطی ایرانی که زیاد این وجه یعنی تاج و تخت پادشاهان ایرانی را بر جسته میکنند در یک رابطه متقابل که طبیعی نیز به نظر میرسد عربها نیز بعد از اشغال ایران زبان خود را به ایرانیان حقنه کرده اند . این رابطه درون جوش نبوده است و بصورت مکانیکی با نفوذ امرا و سلاطین عرب که پست های کلیدی را در اختیار داشتند و مهمتر از همه دارای قدرت سرکوبگرانه بوده اند صورت پذیرفته است و در طول قرون دچار فراز و نشیبهای بسیاری گشته است .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;شعر زبان فارسی نیز بصورت ارگانیک از این تحولات سیاسی تاثیر پذیرفته است و وزنی که در گذشته بر اساس گمانه ها مبتنی بر تاکید بر مصوتها بود &amp;nbsp;، به امتداد زمانی و کمیت هجاها تغییر شکل داد و کیفیت تلفظ هجاها نقشی ثانوی بخود گرفت . قبل از اشغال ایران توسط عربها &amp;nbsp;ایرانیان زبانهاو لهجه های گوناگونی داشتند که زبان فارسی باستان و پهلوی و اوستا پر رنگ تر از بقیه بودند . بجز کتیبه های دوران هخامنشی که گاه رنگ ادبی در آن به چشم میخورد نمی توان علامت خاصی از شعر و وزن را در آن یافت &amp;nbsp;. &amp;nbsp;با آنکه اشعاری در وزن میانه از دوره اشکانی و ساسانی بر جای مانده است اما ، در مورد وزن آنها ، برای مثال در ( جاماسب نامه و یادگار زریران و درخت آسوریک ) استنباط خاصی نمی توان کرد ، تنها با تساوی هجاها و پارامترهای ادبی میتوان در نظر گرفت که شعر بوده است . شعری که بیشتر جنبه مذهبی بخود گرفته بود .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;خاقان ماه مانذ و قیصرخرشیذ &amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;آن من خذای ابر ماند کامغاران&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;کاخاهذ ماه پوشد کخاهذ خرشیذ&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;وزن دوبیتی را نیز میتوان در این راستا توجیه کرد .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;b&gt;قدیمی ترین دوبیتی که در کتاب درخت آسوریک آمده بشرح زیر است :&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;مکوکان تختم فرسپم وات وانان &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;موژک از من کرند ور هنه پایان&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;میتوان توالی هجاها و همگونی و توازن آن را که مقفا نیز میباشد در این شعر دید و بر اساس آن نقبی به اشعار آن دوران زد .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;اشعار کوتاه در گذشته شفاهی صورت می پذیرفته است به همین دلیل اسناد و مدارک در این قلمرو بسیار اندک است . &amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;در آغاز این نوع اشعار به دلیل نیروی بالقوه ای که در ذات اصوات نهفته است و ترکیب آنها در ساخت کلام که در نهایت خود را در انتقال مفهوم ماده میکرد و از سوی دیگر اثرات معجزه آسایی که این ترکیب ارگانیک در یک آتمسفر روانشناسانه در جان آدمی در زبانی شعری باقی میگذاشت . &amp;nbsp;جایی یگانه در فرهنگ بشری پیدا کرد .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;بی دلیل نیست که مذهب از این تاثیرات جادویی به عنوان حربه ای برنده در مواجهه با عوامل ناشناخته طبیعت استفاده کرده اند . هنوز هم میتوان در اقوام بدوی در نقاط مختلف &amp;nbsp;جهان این اعجاز کلام را مشاهده کرد . انسانهای ابتدایی با هماهنگی هجاها در سرودها و اندیشه های کهن که در آنها منعکس میشد ترس را در خود می کشتند . انها با شنیدن صدای سحر آمیز کلام &amp;nbsp;و ادوات موسیقی آرامش می یافتند &amp;nbsp;و با طبیعت پیرامون از آب و خاک و آتش و باد ارتباط بر قرار میکردند .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;اگر به کتابهای مذهبی تورات و انجیل و قرآن مراجعه کنیم و اندکی با علم آواشناسی آشنایی داشته باشیم میتوانیم درک کنیم که مذاهب برای دعوت مردم به خود از این عامل بسیار سود برده اند .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;داستان آشنایی من با دوبیتی و اشعار کوتاه ، خارج از این مقوله نبوده است . در دوران کودکی ، من این اشعار را از زبان مادر بزرگم می شنیدم و بدلیل آهنگ ظریف و ساده گی و بی شیله پیله بودن آن ، آرام آرام بدلم می نشست &amp;nbsp;و آنها را چه در لهجه مازندرانی و چه فارسی &amp;nbsp;از بر میکردم . این اشعار در فراز ونشیب زندگی یار و غمخوارم بوده اند و به لحاظ روحی و روانی به من انرژی مثبت میدادند .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;بر اساس داده ها دوبیتی در آغاز بر وزن « بحر هزج مثمن مکفوف محذوف » نبوده است . گفته میشود بابا طاهر نیز دوبیتی هایش در این قالب نبوده است . برای مثال این بیت : « آن که بر گشته سامانه منم من » &amp;nbsp;بحر مشاکل مسدس محذوف یا مقصور&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;این وزن که با نام دوبیتی کمتر در کتابهای قدیمی از آن یاد شده است . از آغاز تولد بر خلاف قالبهای دیگر شعری از روح و روان مردم ساده ریشه گرفته است ، مادران آن را در کنار گهواره ها ، چوپانان در صحراها و نوازندگان دوره گرد و ... با لحن دلنشین شان زمزمه میکردند . &amp;nbsp;از آنجا که که این وزن بسیار کوتاه بود بهتر میشد آن را بکار برد . در جامعه فئودالی که دهقانان و اقشار فرو دست که فراگیری دانش برایشان مشکل و ممنوع بوده است این وزن را به عنوان یک حربه استفاده میکردند . چرا که شعر نیز در آن جامعه طبقاتی بود و شاعران درباری عار میدانستند در این وزن که احتیاج به قیودات شداد و غلاظ عروضی و هفت خوان رستمی که که شاعران کلاسیک بر آن نهاده بودند نداشت شعر بگویند &lt;/b&gt;&lt;b&gt;.&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;در المعجم فی معابیر اشعار العجم آمده است :&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;« کی خاص و عام مفتون این نوع شده اند . عالم و عامی مشعوف این شعر گشته ، زاهد و فاسق را در آن نصیب ، صالح وطالع را بذان رغبت ، کژ طبعانی که نظم از نثر نشناسند و از وزن و ضرب خبر ندارند ، به بهانه ی ترانه به رقص آیند . مرده دلانی که میان لحن موسیقار و نهیق خمار فرق نکنند و از لذت بانگ جنگ ( چنگ ) به هزار فرسنگ دور باشند .، بر دوبیتی جان بدهند .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;بسا دختر خانه کی بر هوس ترانه در و دیوار عصمت خود &amp;nbsp;در هم شکست . بسا ستی کی بر عشق دو بیتی تا ره &amp;nbsp;و بوذی بیراهن عفت خویش برکست &amp;nbsp;و به حقیقت هیج وزن از اوزان مبتدع ، کی بعد از خلیل احداث کردند ، به دل نزدیکتر و در طبع آویزنده تر از این نیست . » .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;ادامه دارد &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7811038580558440813-1199556803744051679?l=zvallayatefagi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/1199556803744051679'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/1199556803744051679'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zvallayatefagi.blogspot.com/2010/09/blog-post.html' title='دوبیتی : مروارید شعر فارسی'/><author><name>مهدی یعقوبیmilladمیلاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/08913476701560824915</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/-0f3QggzFfr4/Tl0dNjoiJRI/AAAAAAAAGV4/oy9gTvsDm_4/s220/Afbeelding%2B3%2B056.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/TJsLYKnfJEI/AAAAAAAAEc0/K_Q13HDONXo/s72-c/morwarid.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7811038580558440813.post-1653998802609868180</id><published>2009-10-13T10:40:00.000-07:00</published><updated>2010-01-01T09:00:06.099-08:00</updated><title type='text'>معجزه کلمات (2) - مهدی یعقوبی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SulnRfFB_qI/AAAAAAAACrY/UxGgb-l1XHk/s1600-h/evolution.jpg" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img alt="" border="0" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5397959178478288546" src="http://2.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SulnRfFB_qI/AAAAAAAACrY/UxGgb-l1XHk/s400/evolution.jpg" style="cursor: hand; cursor: pointer; display: block; height: 146px; margin: 0px auto 10px; text-align: center; width: 400px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;یک لحظه تصور کنید اگر کلمه وجود نداشت تکامل انسان به کجا می انجامید . نتیجه بلافصل آن بطئی شدن این روند پرفرازونشیب اما شگفت انگیز بود  . بدون کلمه انسان انسان نمی شد و اشیا وپدیده های جهان خارج تنها اشیایی محسوب میشدند که انسان مانند حیوانات درجهت صیانت ذات و تولید مثل و... دردنیای غریزی در دوری از تسلسل بکار میگرفت  .  &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;بی تردید طلیعه سپیده دم تمدن بشری از زمانی شروع شد که انسان به  سخن گفتن و اختراح خط پرداخت و این عامل اورا گامی کیفی از قلمرو ضرورت به آزادی جهش داد  مرحله ای که دیگر در چارچوب بیولوژیکی نمی گنجید و مرکز وجودی انسان دراثر این جهش با تضاد وتناقض درمدار بالابلندتری درراستای تکاملی خود مواجه شد ،  واراده جبرشکن او بعد از آزادی دستها واستفاده از اصوات وسمبولها  ، معطوف به جوهرالجواهر وجود بشری یعنی رهایی گردید  .  تناقضی پویا که هرگز به ارتفاع یکی از نقیضین  تا که انسان انسان است منجر نخواهد شد  چرا که انسان درشدن بسوی رهایی مفهوم می یابد نه دربودن ...&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;این اختراع( خط) مانندهراختراع دیگری راههای تازه ای را درچشم انداز انسانی گشود  ، تا اوبا شتاب هر چه سریعتر درعرصه های پیشرفت وترقیخواهی گام بردارد  . &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;اودر آغاز با ایما واشاره ومجموعه اصواتی که از طبیعت وام گرفته بود و تقلید از حیوانات نخستین گامها را برداشت واز دنیای محصوردر غریزه وتنازع بقا فاصله گرفت  وزنجیرزبان را باز کرد زبانی که بدل به افزاری نیرومند درجهت سیطره بر ضرورتهای طبیعی به کمکش شتافت .&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt; استفاده از علائم وسمبلها واصواتی که درکلمه متبلور میشد مناسبات کهن او را از حالت بهیمی وکهن به تراز نوینی رساند  واستعداهای  کمون ونهفته درذات او را درفاز فراتری از قوه به فعل درآورد .&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;این اصوات تقلیدی در راستای تکاملی توانست حداقل ارتباطات را برای اوبا مجموعه ای از افراد برقرارکند اصواتی که بطورخودبخودی درحول وحوش احتیاجات روزمره او  میگذشت . &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;کلمات درآغاز بصورت منفرد وجزیی بود ونمودهای پراکنده را دربرمیگرفت . انسان اولیه با استفاده ازنمادها ونشانه ها وتوام با اصواتی نارس منظورخود را میرساند . دراین مرحله پدیده ها واشیا برخلاف گذشته  تنها علاماتی نبود که برای  جهت یابی وصیانت ذات وتولید مثل بکاررود . بلکه درمداری که ازچهارچوب غرایز محض  فراتر رفته ودرراستای سیطره برطبیعت به کمک انسان می شتافت . کاتالیزوری نیرومند که درمسیر خود کون ومکان را درنوردید وباعث انتقال میراث نسلهای انسانی شد .  این روند پرفرازونشیت در طول هزاران سال حالتی سیستماتیک وهدفدار بخود گرفت وبر مبنای کار ،  اورا در فرازی بس بالا بلند تر قرارداد . &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt; بدین جهت بین کلمه وادرکات انسانی رابطه ای ارگانیک برقرارشد وپویایی اورا درصعود به قله های آزادی صد چندان کرد&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;کلمه در روند خود درطول قرون از حالت کمی به افزایش کیفی درحال گذر است . انسان با کشف هرکلمه دررابطه ای پویا خودش را نیز کشف میکند .  این مسیر اگربه روبه بالا وپیشرفت نرود مانند زبانهای دیگری که خودشان را با زمان آداپته نکردند از گردونه تکامل حذف خواهند شد . خصوصا دراین برهه که پیشرفتها هزارچندان گشته است . &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;بنا براین از بین رفتن بسیاری ازگویش ها  و زبانها قانونمند صورت میپذیرد واگرسوخت وساز لازم به آنها نرسد مرگشان فرا میرسد .&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;د رآغاز کلمات آیینه وار بازتاب صادقانه واقعیت خارجی بودند  واز زنگار دروغ وفریب عاری  ، انگاره های بسیط انسانی  دریافتهای اولیه خود را از واقعیات پیرامون خود بی غل وغش درفرمهای ساده بیان میکرد .  اودرتعامل با طبیعت بود وزبان اوگاهی مانند جنینی که درشکم مادری پروسه پرفراز ونشیب خود را طی میکند ،  راهکوره های پرپیچ وخمی را طی میکرد .  گاهی درنیایشات خود ازترس خدای آسمانها یا رعد وبرق وزلزله حالتی ریتمیک میگرفت و گاهی اصواتی که در نی ها دمیده یا برطبل ها نواخته میشد تا خشم نیروهای ماورالطبیعی را فرونشاند . &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;دراین باز آفرینی بسیط اما دینامیک واقعیت ،  که مملواز عواطف و تصاویر بلاواسطه بود ، انسان شعورخود را نیز رشد میداد چرا که از آغاز کلمه با ادراک همراه بوده است ودراین راه از  زبان که محصول بلافصل تکامل انسانی ، بعد از پایان یافتن رشد بیولوژیک بود سرچشمه نامتناهی از زایش وتکثر گردید . تکثری که اورا از ورطه محیط جبری پیرامون به عنصری خود مختار وآزاد رها ساخت . &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;مغز انسان از دونیمکره که مشابه هم میباشند تشکیل شده است ودررابطه ای منسجم با هم کار میکنند درنیمکره چپ  تجزیه وترکیب   ، زبان  ،  نوشتن ،  و استنتا جا ت منطقی وریاضی صورت می پذیرد ودرنیمکره راست موسیقی ، عشق ، خیالات ظریف ودقایق هنری و ایماژوشعروعواطف و... شکل می پذیرد عدم استفاده ازهرنیمکره مغز باعث اختلال درآن میشود ووقتی که درتعامل قرارمیگیرند باعث  انسجام ویگانگی آنها وخلافیت شگفت انگیزشان میشود  .&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt; مغز انسان براستی خارق العاده واعجاب آور است . ساختمان آن شبیه درختانی با شاخه های تودرتو و بسیارپیچیده میباشد . وقتی که نقطه ای از مغز انسانی فعالیت میکند جریان خون در آن نقطه بخصوص بیشتر میشود ، تا فعالیت سلولهای عصبی را تامین کند . وقتی که ما  درحال فعالیت هنری هستیم مثلا آهنگی دلچسب را گوش میدهیم یا شعر وترانه ای را میشنویم نقاطی کانونی که تاثیر پذیرفته اند نورانی میشوند  و با فونکسیون پیچیده و رمز آلود که توام با جاری شدن خون بیشتر از رگها درآن نقاط میباشد . از آن آهنگ احساس خوشایندی میکنیم . &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;اثرهنری  بیشتر با یک سیستم هیجانی ،  وکنش و  واکنش توام است براثرتحریکی سلولی متاثر میشود وبر  عصب های مربوطه اثر میگذارد ،  واین تلنگر یا تحریک ،  خون را از شریانها درآن نقطه با شدت و حدت بیشتری جاری میکند   وشاعر یا موسیقی دان مانند مستی از شرابی کهن ،  بازتاب آن را بعد از یک مکانیزم بسیارشگفت انگیز در روح وروان وتن اش احساس میکند ،  وبراثراین فعل وانفعالات اثرش را مانند کودکی بوجود می آورد .&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;آثاری که این روند را طی میکنند درطول تاریخ همیشه زنده تر از آثاری است که بصورت مکانیکی ساخته وپرداخته شده اند .  من باب مثال شاعری که خود درمبارزات وتظاهرات وجنگها بوده است وصحنه های نبرد را با پوست وگوشتش احساس کرده است و بازتاب آن دروجودش بدل به موسیقی یا شعر ونقاشی گشته است اثرش هزاربرابربهتر  از آن کسی است که آکادمیک دراتاق دربسته با چیدمان چوب کبریتی شعری را بریده ازمتن جوشان اجتماعی سروده است  .چرا که  ترکیب یگانه ذهن  و عین نه تنها درمتدلوژی دیالکتیکی  شناخت ، بلکه درهنرنیز تفکیک ناپذیر است .&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;دراین راستا سلول منفرد عصبی که نرون نام دارد دریک فرایند باورنکردنی که سرعتش از سرعت نور بیشتر است با عث ادراکات موقت انسانی میشود .  یعنی  با   سرعتی بیشتر از سیصد هزارکیلومتر درثانیه ، که درجهان عینی هرماده ای با این سرعت به پودرتبدیل میشود . این یکی از اسرارمغز انسانی است که برای دانشمندان به حالت پارادوکس باقی ماند ه است . (حافظه دارای دوبخش میباشد  «حافظه کوتاه مدت Short-Term Memory که محدود است» و «حافظه درازمدت Long -Term Memory که نامحدود میباشد ،   این فرآیند  درکل از مرحله جمع آوری اطلاعا ت تا ذخیره سازی وسپس احضار داده ها ادامه می یابد   » ) . &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;سرعتی شگفت انگیز که درهرثانیه از اشیا دهها کپیه برداری میکند وروند بی وقفه این عکاسی در هرروز وماه ،  وسالها به میلیاردها رسیده ودربایگانی سپرده میشود . مخزنی از داده ها واطلاعات ونشانه ها که بی پایان است ، و درساختاری منسجم فراسوی باورهای حتی علمی  با سیستم مقایسه وتطبیق ،  وفرایندهای بس پیجیده صورت می پذیرد . &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;فرض کنید شعری را که درپنجاه سال قبل در سن پنج سالگی از رهگذری ناشناس شنیده اید امروز بخاطر می آورید .  این یادآوری تنها درکلمات نیست بلکه    قیافه رهگذرناشناس ، ریتم خواندن شعر ، سن وسال ، لباس ، جنس  ، کوچه ، خیابان ، وضیعت آب وهوا زمان ماه فصل و دهها شناسه دیگر درکمتر از یک ثانیه از میان میلیاردها اوراق کلاسه شده در نقطه خاصی ازمغز است&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt; این نقطه خاص یعنی نرونها ( مغز از دهها بیلیون نرون تشکیل شده است ) با ارسال علائم الکتریکی که پیاپی پرتاب میکنند  دریک ارتباطی خارق العاده ، یعنی هرسلول منفرد با هزاران سلول منفرد دیگر رابطه برقرارمیکند وباعث ادراک انسانی میشود .&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;این ساختار منسجم مغز درشاخه ای ازمیمونها بعد از پایین آمدن ازدرختان  ، که روی پاهای خود راه  می رفتند آغاز شد . آغازی که با آزادی دستان توام بود .  انسان با دستان معجزه گر خود شروع به ساختن ابزارکرد و با شنیدن آواز دلنشین پرنده ای گمنام در اعماق جنگلها که جفت خود را میخواند یا حیوانی که با اصواتی غریب همگنان خودرا ازخطر هشدارمیداد . شروع به تقلید کرد . مانند تارزان که درمیان وحوش بزرگ شد وبا مجموعه ای ازنشانه ها منظورخود راتفهیم میکرد . هرصوت (ملفوظ) اوبا استفاده از ایما واشاره ظرفیت خاص خود را چه به لحاظ حسی وعاطفی در کنش وواکنش با ملاء پیرامون خود داشت .&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt; بدینگونه دانش واطلاعات انسانی دریک سوودرسوی دیگر هنر در مغز انسانی شروع به رشد خیره کنند ه ای کرد .&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt; این فرایند ازساده به مرکب مانند دیگر عرصه های علوم شروع شد . یعنی از مرحله واجها (واحدهای آوایی )  ودرفازی فراتر به تکواژ رسید ودرمرحله ای باز هم فراتر ، واحدهای معنایی مجزا ومنفرد به مفهوم مبدل شد . رابطه ای دوگانه  که در ساختاری منسجم یعنی مفهوم ، یگانه شد  . دراینجا بود که انسان اولیه با این نشانه ها مقصود ومنظور خود را در جامعه ای بسیط رساند . کلماتی که از همان آغاز مهر ماده را با خود داشتند ودررابطه ای ناگسستنی با ادراک همراه بود . طبیعت با کلام آمیخته بود ونمودهای تصاویری پژواک شفاف داده های ملاء پیرامون ،  &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;انسانهای متعلق به یک گروه درعرصه های مختلف برای ارتباطات ازیک سیستم اصوات ویا نمادهای نوشتاری استفاده میکردند . شگفت انگیز است که قاره های گوناگون با آنکه کمترین تماسی با هم نداشتند اما درریشه یابی پیدایش زبانها به این نتیجه رسیده اند که بسیاری از واژه ها از لحاظ آکوستیک ودرمفهوم مشابه میباشند . &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt; اما فاجعه از آنجا آغاز شد  که جامعه  انسانی که به کمون اولیه مشهوراست ترک برداشت وبا فروپاشیدن آن   با پیدابش طبقات کلمه نیز دچار دوگانگی واز خود بیگانگی شد طبقات حاکم منظورخاص خودشان را از واژه های بخصوص داشتند وطبقات محکوم در فرماسیونهای گوناگون اجتماعی - اقتصادی از همان واژه ها معنا ومفهوم دیگری را استنتاج میکردند .  ازاینقرار تناسب لفظ ومعنا حالتی دوگانه بخود گرفت و بن مایه های ناب هنری به غارت برده شد  . &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt; بدینگونه درموازات  تازیانه هایی که به گرده بردگان وشورشیان فرود می آمد بر جان کلما ت     نیز فرود می آمد وآنها را از مضمون تهی ودرواقع به ضد مضمون اصلی اش بدل میکرد  . کلمه به زنجیر سیاست آلوده شد وهنرمسخ گردید  ورابطه کلمه با واقعیت خارجی بریده شد وهنرمندانی که روح و جسم کلمه را بدون تحریف بیان میکردند به زندان ها افکنده یاکه درخفا یا در ملاعام به دارشان کردند   . با پیدایش سرمایه داری این تحریف و کشتار کلمات در ابعاد ی بس فراتر درخدمت طبقه حاکم قرارگرفت تا انسان را با کلماتی مانند صلح وآزادی وبرابری به مسلخ ببرند . فاجعه ای که درعصرانقلاب درارتباطات ،  انسان را ازخودش الینه کردند  تا سودهای نجومی خود را این قاتلان کلمه بدست آورند .  تراژدی ای بس مهیب که  باید در مقاله ای جدا از این نوشتار مورد ارزیابی قرار گیرد &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;درتصاویری که از غارها  بدست آمده است (بیست ودوهزار سال قبل) بیانگر اینست که انسان برا ی ثبت داده ها ودریافتهای خود  دردوران صباوت خویش از علامتهای تصویری استفاده میکرده است یعنی با کشیدن بخش برجسته حیوان یا شی  منظورخود را میرسانده است . کلمات درابتدا نقش انکشافی و کنکرت بخود داشته است و پس از قرون متوالی در یک جهش کیفی به مرحله انتزاع رسید و درمفهوم وفونتیک درمرور زمان صیقل یافت  . این علامات صوتی مانند خطوط نامریی عرصه های مختلف زندگی را با هم پیوند داد . &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;کلمات در ابتدا مانند آیینه نقشها را منعکس میکرد . صدای شرشر باران ، طنین خش خش برگان پاییزی  ،جیک جیک ، وزوز ، فش فش واق واق مئو مئو   و صدها واژه دیگر انعکاس زلال طبیعت پیرامون بود که درذهن انسان اولیه نقش می بست ودرپروسه ای پرطول وتفضیل بدل به کلمه میشد . از اینقرار کلمه رابطه ای ناگستنی با طبیعت داشت و انسان از آنها تقلید میکرد و شفاف وصادقانه بازتابش میداد و دراین پروسه بی پایان چه در محتوا وفونتیک صیقل می خورد وخوشتراش تر میشد .   بدینگونه عواطف وتصاویری که درعلامات صوتی متبلور میشد  درمغزش شکل گرفت و درکی جدید از جهان به اوبخشید والهام بخش او در شعر وسرود شد . تمیز دادن اشیا با تجریدات و تفکرانتزاعی پله ای مهم در پیشرفت این حیوان دوپایی بود که بعد از آزادی دستانش به سلاحی نوین مجهز شد .&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt; یکی از نخستین کسانی که دراین مورد یعنی با زتاب صوتی طبیعت درروند اختراع کلمه به کنکاش پرداخت « ابوعلی سینا » میباشد او که درزمان خودش بی شک بی همتا و دارای ذهنی خلاق بوده است به شرح این  رابطه پرداخت اودر رساله   «مخارج الحروف» درمورد ارتباط صوت های ملفوظ با صوتهای طبیعی مینویسد :&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;هاء &lt;span style="color: red;"&gt;: &lt;/span&gt;را از رانده شدن هوا به قوت درجسمی که مانع آن نباشد ، مانند خود هواء می شنوی .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;خاء &lt;span style="color: #cc0000;"&gt;:&lt;/span&gt; از این که جسمی خشک را با جسمی سخت که باریک وکشیده باشد چنان بخراشی که درشتی آن را زا یل کند ، اما درآن فرود نرود ، مانند خراشیدن پوست با جسمی سخت .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;قاف &lt;span style="color: #cc0000;"&gt;:&lt;/span&gt; از شکافته شدن جسم ها وبناگاه از هم کندن آنها خاصه که رطوبتی داشته باشد .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;کاف &lt;span style="color: #cc0000;"&gt;:&lt;/span&gt; از شکافته شدن جسم های خشک .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;شین &lt;span style="color: #cc0000;"&gt;:&lt;/span&gt; از بانگ تراویدن رطوبت هایی که لزوجت ندا شته با شند یا اندکی لزج باشند ، واز نفوز رطوبت ها به فشاردر سوراخهای جسم خشکی که منفذهای آن تنگ باشد .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;فاء &lt;span style="color: #cc0000;"&gt;:&lt;/span&gt; از آواز باد دردرختان و آنچه بدین ماند .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;را &lt;span style="color: #cc0000;"&gt;:&lt;/span&gt;از لرزیدن پارچه ای که در معرض باد تند واقع باشد  وبه بندی استوار باشد که از آن جدا نشود . &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;لام &lt;span style="color: #cc0000;"&gt;:&lt;/span&gt; از افتادن ناگهانی چیزی درآب ، چنانکه هوا را ناگزیر کند که با آن فشرده شود و سپس برگرد و آب با آن برآید . &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;تاء &lt;span style="color: #cc0000;"&gt;:&lt;/span&gt; از کوفتن کف دست با انگشت بسختی . &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;دال &lt;span style="color: #cc0000;"&gt;:&lt;/span&gt; از همین کار اما سست تر . &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;                &lt;span style="font-size: large;"&gt;اززما&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;نی که انسان با خط آشنا شد کلمات درصرف ونحو دچارتغیروتحولات بسیاری شده است . یکی از وجوه مهم آن که کمتر موردارزیابی قرارگرفته است . افزایش کیفی بار واژگان است . این افزایش کیفی رابطه ای متقابل با تغیرات وپیشرفتهای بشری درعرصه های مختلف زندگی دارد . &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt; این روند روبه جلو درمسیرزمان چه درصرف وچه درنحو نقطه پایانی ندارد و کلمات دچار پالایش وافزایش کیفی خصوصا درشعر میگردد . چرا که شعر دنیایی ظریف و پیچیده است . هرکلمه دارای کاراکتر خاص خود ش میباشد ، عنصری دینامیک که اگر شاعر بخواهد از آن بصورت ایستا استفاده کند شعرش مرده به دنیا می آید  .  شاعر نباید برسرسفره آماده بنشیند با ید عرق بریزد . کلمه را دوباره کشف کند وجوه ناپیدای آن را پیداکند واز زاویه ای چند بعدی به آن نگاه کند . نگاهی که آکادمیک ودرپشت درهای بسته نیست  . &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="color: #cc0000; font-weight: bold;"&gt;ادامه دارد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7811038580558440813-1653998802609868180?l=zvallayatefagi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/1653998802609868180'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/1653998802609868180'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zvallayatefagi.blogspot.com/2009/10/2.html' title='معجزه کلمات (2) - مهدی یعقوبی'/><author><name>مهدی یعقوبیmilladمیلاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/08913476701560824915</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/-0f3QggzFfr4/Tl0dNjoiJRI/AAAAAAAAGV4/oy9gTvsDm_4/s220/Afbeelding%2B3%2B056.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SulnRfFB_qI/AAAAAAAACrY/UxGgb-l1XHk/s72-c/evolution.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7811038580558440813.post-5213601820266395545</id><published>2009-09-18T13:24:00.000-07:00</published><updated>2011-05-14T07:46:01.517-07:00</updated><title type='text'>سبزهای سرخ</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;برای افرادی مثل من که درانقلاب سال پنجاه وهفت شرکت داشته ایم و تجربیات سالهای سال&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;مبارزه مرگ وزندگی را با این رژیم با خود داریم . تولید وباز تولید اشتباهات گذشته نابخشودنی است . بهر حال با همه زمینه های عینی وذهنی انقلاب گذشته ، خمینی روی کارآمد وبعد از گذشت زمان درنقطه عطفی نقاب از چهره خود برداشت وماهیت عقب مانده و بغایت ضد دموکراتیکش را آشکار ساخت .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;درمنتهی الیه دیگر نیروهای چپ نیز با همه شعروشعارهایشان هر چه درتوان داشتند بکار گرفتند و نتوانستند نیروی اجتماعی را به میدان بیاورند تا حریف مقابل را بزمین بزنند . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;نیرویی که درهمه حال حرف آخر را میزند و بدون آن تغییری جدی متصورنیست . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;اگرچه درتغییر وتحولات اجتماعی عوامل خارجی بعضا نقش غالب را پیدا میکنند اما درنهایت این عامل داخلی است که حرف آخررا میزند . یعنی جواب معادله برمیگردد بخودمان ، ما نمی خواهیم درانقلابی که تمام دنیا صدایشان را شنیده اند دوبار گزیده شویم ودوباره انقلاب فرزندان اصلی خود را بخورد به همین دلیل است که جنبش سبز با همه نقاط مثبتی که داشت ودارد جنبش سرنگونی نیست ودراین راستا پتانسیل جوانانی را که درآرزوی تغییر جدی میباشند هرزمیدهد . مضمون متعینی ندارد . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;با اندکی شم سیاسی ، کیفیت این جنبش را میشود با شعارهایش تشخیص داد ومسیری که به آن منتهی میشود را رسم کرد . شعارهای مرگ بردیکتاتور ، یامرگ برخا منه ای با ماهیت کنونی آن سازگاری ندارد . مرگ یعنی نفی نظام درکلیت آن ودرتقابل با این شعار رهبران جنبش سبز خواهان بازگشت به دوران استبدادی خمینی میباشند با بافت وساختی نامتجانس با جنبش آزادیخواهی ، این دوگانگی یا بهتربگویم چندگانگی روندی ابدی نیست ودرآینده خواهی نخواهی وبطورجبری پوسته شکنی خواهد کرد .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;این صف آرایی از نوع « همه با هم» و« وحدت کلمه » تفاوتی ماهوی با یک پلورالیسم سیاسی دارد . باید این واقعیت را برهنه کرد و بطورجدی روبروی چشم جامعه گذاشت . یعنی دریک سمت که جنبه سلبی قضیه را تشکیل میدهد . فلش به سمت آیت الله های فسیل شده ای نشانه رفته که « ناکجا آبادشان » را دردوران قبیله ای هزاروچهارصد سال قبل درصحراهای بی آب وعلف می بینند و هنوز از دست دادن یک زن به مرد تبری می جویند و با بحث ها ی آکادمیک ازنوع سوفسطایی ذهنشان درگیراین است که با پای راست باید به بیت الخلا رفت یا پای چپ ، وبقول صادق هدایت:«کارشان اینست که از صبح تاشام راجع به شک میان دووسه استعامنه قلیله وکثیره بحث کنند... » .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;واز سوی دیگر در جنبه ایجابی قضیه که بالقوه وباالفعل روبه آینده وترقیخواهی دارد . بنا به ماهیت خود دامنه بحران را بسمت توفانی ترشدن هدایت میکنند . در وپیکرنمی شناسد . اما متحجران بند وزنجیر به پایشان می اندازند و با انواع لطائف الحیل میخواهند این بحران انقلابی وشوروشوق بی پایان را به سوی بحرانی قانونی کانالیزه کنند . همپالکی هایشان درخارج نیز با ترفندهای رندانه با برافرازی پرچمهای سبزدرمقابل پرچم شیروخورشید در تظاهرات این خط ارتجاعی رابه پیش میبرند ومیخواهند این توازن قوا را بسمت عمامه سران برگردانند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;اما این کشمکش الی غیرالنهایه نیست و برخلاف تئوریسین وایدئولوگهای ایده آلیست ، ضریب آگاهی بعلاوه اراده مردم بپاخاسته ، برخلاف گذشته اجازه آن را نمی دهد که این انقلاب به دست دایناسورهای جهان اسلام به انحراف کشیده شود . این نقطه کلیدی وتفاوت جوهری این انقلاب است که خمینی و خمینی گونه ها را از معادله حذف میکند . رژیم ازاین نکته بخوبی با غریزه ضدبشری خود آگاه است و از اینقرار با شگردهای لورفته وسناریوهای سوخته شده وبستن شاهرگهای ارتباطی جامعه یعنی اینترنت ورادیوتلویزیون وروزنامه ها میخواهد جلوی این سیل بنیان کن را بگیرد . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;آقای موسوی در نامه ای به آقای منتظری هشدارمیدهد :« اگر درموجی که ازخشم مردم برخاسته است احساس خطر برای اصل کشورواصل نظام نمی کردم برایم سخت نبود که بیست سال سکوت کنم ... تکاپوهای مردم درچارچوب نظام باقی بماند ودردام ساختارشکنانی خطرناک نیفتد ». اوحتی برای منتظری هم خط کشی میکند که مبادا پایش را در خط قرمز نظام بگذارد . آین آقایان انگارکه درعصر قاجارزندگی میکنند وشرایط امروز را با جزمیت فلسفی وایدئولوژیک خود با جنبش مشروطه عوضی گرفته اند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;یک روز این آیت الله به دیدارآن آیت الله میرود وآن روحانی تهدید میکند که اگر به عرایضش توجه نشود به نجف کوچ خواهد کرد و جنبش را درتصورهورقلیایی وعوالم لاهوت وناسوت خود دردورتسلسل میخواهند بگردانند و به مراحل بالا بلندتر انقلاب عقلشان قد نمی دهد . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;نقطه مشخصه این جنبش دررهبری افقی وروبه سازماندهی رفتن ونفی تام وتمام رژیم میباشد . این نسل نمی خواهد به بیضه اسلام برگردد واسلام زدگی حتی درفراز ترقیخواهی اش دراین سالیان دراز نشان داده است که ظرفیت دموکراتیک نداشته است وتنها شکلی توتالیتر داشته است وبا آن همه تحلیل وتفسیرهاو ید وبیضایش یک حرکت جدی درداخل نتوانست ایجاد کند . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;این جنبش &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;درتقابل با سلطنت مطلقه وانواع شارلاتانیسم مدرن دین را از سیاست جدا میخواهد . با این مساله دراین مرحله از جنبش اعتراضی باید صفرصفرکرد . ضدانقلاب غالب ومغلوب سروته یک کرباسند . شرکای قدرت ، درایام گذ شته براثر بحران درپایین دریک مرحله به اسلاف تاریخی خود دهن کجی کردند واکنون دست تکدی به علماومراجع دینی درازکرده اند وآنهارا ازنیروی سوم یعنی انقلاب مر دم هشدارمیدهند . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;د&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;راین مرحله بهتراست ازحالت کمون بیرون آمد وصورت مساله را روشن وپوست کنده روی میزگذاشت . چرا که نمادهای جنبش سبز چنگ ودندانشان را از روی ولایت فقیه برداشته وکم کم بسوی مردم نشانه رفته اند . مردمی که یک چندی از حرفهای آنها آتوگرفته و شعله اعتراضات را فروزانتر کرده اند واکنون بدون اجازه آنها شعارها را از «رای من کجاست» به « مرگ برخامنه ای» بدل کرده اند ودربرابراین نمادهای «توزرد »به راه سرنگونی گام نهاده اند . آنها همه تلاششان را کردند تا این بحران را به سمت وسوی قانونی سوق دهند اما درتقابل با این روند مردم با درهم شکستن حصارهای امنیتی -نظامی آن را بضدش تبدیل کردند . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;این نمادهای مغلوب ویا حتی خود نظام در تمامیتش دیگر نمی تواند این وضع انقلابی را به حالت قانونی و آنکاد شده سوق دهد چرا که هرگونه رفرم وسازش دربالا به نفی رژیم درکلیتش راه خواهد برد . تعامل در هرم قدرت « الیگاریشی آخوندی» مفهوم ندارد . سرکوب درداخل و صدور ارتجاع در خارج ذات جدایی ناپذیر این حکومت است . یعنی با ماهیت عقب مانده خود قادر به حل وفصل مشکلات اقتصادی واجتماعی وسیاسی جامعه نیست بنابراین با این تحجرتاریخی وجزمیت ایدئولوژیک بهترین را ه بقایشان در مولفه های فوق الذکراست .با عدول از این دواصول اساسی زیربنای این کاخ درجا سست خواهد شد وبرسرشان خواهد ریخت . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;آقای موسوی با این پاسیویته وآه وناله هایی که درنامه آخرش به آقای منتظری وهشدارها که سرداده است تیرخلاص را برشقیقه خود گذاشته است . آقای خامنه ای با آن کینه قبیله ای عرب دوران جاهلیت راحت از اونخواهد گذشت . این« مخالفان مدنی » تمام پروژه های توسعه طلبانه آنان وآرزوی هژمونی برجهان اسلام را فروپاشیده اند واگر ولایت فقیه امروز کاریسما واتوریته خمینی را داشت درجا آنان را درزیرپای خود له میکرد . نمی شود دودوزه بازی کرد ومذبذبانه حرکت کرد . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;«آری یا نه» به سلطنت مطلقه مساله اینست . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;مردم نمیخواهند که «رفتار»نظام تغییرکند . برای مردم برخلاف نیروهای استعماری هزارباربدترازبمب اتم ساختار وفلسفه وجودی این نظام میباشد . جبهه استحاله ومماشات با غارتگران ، با جنایات شنیع سربازان گمنام امام زمان بیش از هرزمان دیگری متلاشی شده است . تغییر استراتژیک درشعارهای این رژیم امکان پذیر نمی باشد . قدرت سیاسی حاکم دیگر آن قدرت سیاسی گذشته نیست . تضادها از یک به صد رسیده است . مرحله انفجار با یک اشتباه یا حادثه ای نامتعین رخ خواهد داد . از باندهای مافیایی نظامی - سیاسی حاکم کاری ساخته نیست . اشکال حاکمیت به گونه سابق برگشت ناپذیراست . عنصراجتماعی برخلاف همیشه با درهم شکستن جورعب وترس درابعاد گسترده حی وحاضراست وتست مثبت داده است، آنهم به رویه مدنی ، شکلی که وحوش حاکم با آن بیگانه اند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;حاکمیت به هیچوجه ظرفیت تغییر درروندی دموکراتیک را نداشته و ندارد . آنها به بن بست مرگ رسیده اند همان بن بستی که درنبود یک آلترناتیووابسته استعمارگران از آن هراس داشتند وسی سال سیاست مماشات را به قیمت خون ونفت ملت ایران به پیش بردند ومیبرند . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;بگذار پادوهای رژیم واقعیت را باژگونه نشان دهند ودرکنفرانسها ویا ملاقاتهای خصوصی با ازما بهتران به عشوه گری وطنازی بپردازند وقند دردهان هم بگذارند و درملاقات با هیلاری کلینتون  i love you   بگویند  وازهمه اهرمهای تبلیغاتی درجهت منحرف کردن حرکات اعتراضی بهره برداری کنند اما ضامن ازنارنجک خشم مردم به جان آمده کشیده شده است . امروز سبزها در حال سرخ شدن هستند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7811038580558440813-5213601820266395545?l=zvallayatefagi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/5213601820266395545'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/5213601820266395545'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zvallayatefagi.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='سبزهای سرخ'/><author><name>مهدی یعقوبیmilladمیلاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/08913476701560824915</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/-0f3QggzFfr4/Tl0dNjoiJRI/AAAAAAAAGV4/oy9gTvsDm_4/s220/Afbeelding%2B3%2B056.jpg'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7811038580558440813.post-1504614466663344377</id><published>2009-08-07T13:06:00.000-07:00</published><updated>2009-09-02T13:25:51.567-07:00</updated><title type='text'>انقلاب بی رهبر ، ضرورت تشکیل هسته های مقاومت</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SpV8VJeJ2gI/AAAAAAAACjw/RZJPigF6AFA/s1600-h/090717140641_fridayp6.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5374338433098045954" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 272px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SpV8VJeJ2gI/AAAAAAAACjw/RZJPigF6AFA/s400/090717140641_fridayp6.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یک چیز مشخص است . تا سرنگونی تام وتمام این رژیم ، فضای باز سیاسی نخواهیم داشت * ومهدی موعودی ظهورنخواهد کرد . ما خودمان هستیم وخودمان ، ودرمقابل خامنه ای با لشکر خونخوارش که مشغول نابودی حرث ونسل این میهن است . باید دست بکار شد . این فرصت "بحران انقلابی " تنها یک بار درطول سی سال گذشته دراین ابعاد بدست آمده است ونباید ازدستش داد . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما سئوال این است تا کی این جنبش ادامه خواهد داشت ؟ آیا این قیام خودبخودی به پیش خواهد رفت یا با ترفندها ی حاکمیت غیرمشروع مذهبی از حرکت باز خواهد ایستاد ودوران سیاه دیگری را با خود بهمراه خواهد آورد . مسئولیت ما درقبال بحران چیست ؟ آیا باید دست روی دست بگذاریم وتماشاگرحوادث باشیم یا بصورت فعال درروند حوادث دست ببریم ونگذاریم که این آتش به سردی گراید . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عده ای با مباحث نظری از روشهای سیاسی وساختارهای افقی سخن میرانند وجنبش اعتراضی را میخواهند درچارچوبی " اتوکشیده " و "دیپلماتیک "یا حدااکثر با رویه ومشی گاندی به پیش ببرند و بی آنکه مبانی مادی پیشرفت یک جنبش را توضیح دهند از آینده ای بهتر سخن میرانند . یعنی یک ظرف بی مظروف یا مظروفی دوگانه با تضادهای آشتی ناپذیر(آنتاگونیک) که وحدت " همه با هم " ازنوع خمینی را درذهن تداعی میکند . کیفیتی بی شکل و حداکثرماهیتی بانمودی بدوی و جنبه های سلبی تحلیلهایشان مبانی اثباتی ندارد ، ودرفرهنگ واژه هایشان از کلماتی ازقبیل ایران ، جنبش ملی ، سکولاریسم ، مبارزه مسالمت آمیز که دردنیای ذهنی بازتاب های مثبتی دارند استفاده میکنند . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این نقطه نظرات تا آنجا که به مباحث تئوریک برمیگردد بسیار جذاب وخیره کننده جلوه میکند . اما این دیدگاه در پراتیک ودررابطه با ایران ودررابطه با این آخوندهای شارلاتان ، جواب نمی دهد . این نظریه پردازان انگار ایران را با کشورهای غربی عوضی گرفته اند وفکر می کنند با این پیشفرضها میتوان ایران را ازدست این اشغالگران آزاد ساخت . تا آنجا که به عرصه بی دروپیکرفانتزی وخواب وخیال برمیگردد من هم موافقم اما در جهان عینی این داده ها و جمعبندیها امکان پذیر نیست . اگر این تئوریسین ها یک روز سروکارهایشان به ارودگاه مرگ کهریزک یا زندانهای مخوف وجهنمی اوین و گوهردشت برسد وببینند که چگونه ددمنشانه این اقتدارگرایان با هموطنان برخورد میکنند ، اگرتواب نشده باشند بطوراتوماتیک نظرشان تغییر خواهد کرد . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ما استراتژی وتاکتیک نبرد را از زمینه های عینی جامعه ای با وضعیت ایران و زیرساختهای اقتصادی واجتماعی و روساختهای نظری آن پی می ریزیم نه با دگماتیزم و تعمیم تئوریک بنیادهایی نظیرجوامع اروپایی وشبه روشنفکرانی که تا خرخره در باتلاق پاسیفیسم غربی فرورفته اند . درایران براثر پاره شدن ضعیف ترین حلقه زنجیر دیکتاتوری که خود بازتاب مقاومت دربرابر سی سال سرکوب وحشیانه بود مردم درابعاد میلیونی به صحنه آمدند . صحنه ای که هردوطرف معادله را مات ومبهوت کرد و اپوزیسیون های سنتی را که عمری خود راظل الله سایه خدا برزمین ونوک پیکان تکامل می پنداشتند از خواب خرگوشی بیرون آورد . اما این آغاز توفانی یک انقلاب بود نه نسیم خنک مدره وطرحهای رفرمیستی ومبارزات مسالمت آمیز ، &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چه کس فکر میکند که رژیم اجازه مبارزات رفرمیستی را میدهد ومانند اواخررژیم شاه فضای سیاسی را بازتر میکند یا در رادیوو تلویزیون آزادی بیشتری به مردم میدهد تا یک از هزارانتقادات خودرا مطرح سازند . یا فضای اینترنت را آزاد میگذارد وازسانسوربیرحمانه میکاهد . زندانیان سیاسی را آزاد میکند و به دانشجویان ودیگراقشارجامعه آزادی تجمعات میدهد . به کارگران اجازه تشکیل شورای واقعی وحق اعتصاب میدهد . جواب همه این پرسشها منفی وباز هم منفی است . اگراین مولفه ها واقعی بود این رژیم چند روزی هم زنده نبودونفسش بند می آمد چرا که ازماهیتش نمی جوشد . حکومت نایب خدایی و یک حزبی ولایت ، دربنیادهای نظری وعملی ضد دمکراتیک است وضد دموکراتیک خواهد بود . براساس هزاران نمود عینی این رژیم اشتباه شاه را تکرارنخواهد کرد . بین این حکومت ومردم دریاهایی ازخون وجود دارد واین دریاهای خون عمیق وعمیق ترخواهند شد وایکاش که میشد که مسالمت آمیز جارویش کرد . ایکاش میشد که ولایت فقیه با لبخندی ملیحانه از تخت سلطنت پایین می آمد . ایکاش میشد لشکریان جراراستبداد یعنی سپاه ونیروهای انتظامی ولباس شخصی ها ودیگرارگانها سرکوبگر خیابانها خونین را ترک میکردند وایکاش وایکاش وایکاش وایکاش ، این یک رویا ی سحرگاهی ودیدگاههای گرین پیس است . وقتی که این حکومت درزندانها اینگونه فاجعه می آفریند ونزدیکترین یاران خودرا به دادگاههای استالینی محاکمه میکند چه انتظارداریم که به مردمی که بیست وچهارساعت اورا لعن ونفرین میفرستند وبه خیابانها فریاد مرگ بردیکتا تورسرمیدهند فرجه نفس کشیدن بدهد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بهرحال این خیزش مردمی ظرفیت وپتانسیل خاص خودش را داشت ودرروند خود به اشکال سابق برنمیگرد . این موضوع تردید بردارنیست .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;سی سال دیگری درکارنیست .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این تظاهرات وترک برداشتن دیوار قدرت بیشتر به اتفاق واستتثنا شبیه بود اما ما با قواعد درجامعه شناسی ، شرایط متحول را ارزیابی میکنیم . با ید با تیزبینی وبازبینی وبه حداقل رسانیدن آسیب ها راهکارهای نظری وعملی خاص خودش را پیدا کرد . همانطور که برای ساختن یک ساختمان ما احتیاج به نقشه ومصالح از قبیل گچ وسیمان وآهن وچوب و کارگر داریم برای ایجاد انقلاب وسرنگونی این رژیم نیز به مواد ومصالح وانسانهایی از خود گذشته نیازداریم . این ماشین انقلاب درعالم فرض ، اگربشود به ماشینش تشبیه کرد به بنزین وراننده نیازدارد . اگر خود بخود حرکت کند درجاده ها تصادف خواهد کردو درپرتگاه ها خواهد افتاد . ماشینی بدون راننده تخیلی است ودرجهان عینی وجود ندارد . یک ساختمان خودبخود بالا نمی رود . شما مطمئن باشید که مهدی موعودی دراین انقلاب ظهورنخواهد کرد که به نجات مردم از زیر یوغ استبداد اسلامی برخیزد . از سوی دیگر همانگونه که دیدیم این بحران انقلابی رهبری ندارد تا که با استراتژی وتاکتیکهای خلاق این حرکت را به پیش ببرد . زمان دیگر زمان جنگهای آزادیبخش دردهه ها ی گذشته ازنوع کوبا وویتنام وچین نیست . درایران با این شکلبندی اجتماعی اقتصادی سیاسی ، نقطه آزاد شده ای درداخل بوجود نخواهد آمد چرا که نقطه آزاد شده حتی در یک نقطه کوچکی مساوی خواهد بودبا نابودی تام وتمام این رژیم ، این جز (نقطه آزاد شده) با این پتانسیل انفجاری جامعه بیدرنگ به کل یعنی سرنگونی بی بروبرگرد راه خواهد برد . اگر چه درمحتوا دیکتاتورها درسرکوب یکی هستند اما خودویژه گی ها ی خود را دارند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تنها ما هستیم با این دستهایمان ودرآنطرف رژیمی که با برنامه ریزی مدون مشغول اختلاف انداختن نیروهای مقاومت با یکدیگر وبدست گرفتن رهبری این جنبش است تا از این طریق ضربه خود را به مردم بزند . جنبش سبز یک جنبش متشکل نیست . آقای موسوی با آنکه هنوز درچارچوب نظام به مخالفت هایش ادامه میدهد اما تمهیدات و سازمانی که بتواند اورا دراین نبرد یاری برساند را ندارد وحداکثرکاری که این روزها در ظاهر ما شاهدش هستیم اعلامیه دادن و سخنرانی وبازدید ازخانواده جانباختگان میباشد . حتی درچارچوب نظام ولایت فقیه به اواجازه تشکل رانمی دهند . چرا که رژیم با نیروی غریزی اش حس میکند دراین روند مردم خواستارمحاکمه جنایتکاران خواهند شد و سرکرده قاتلان کسی جز خامنه ای نیست . آقای موسوی بدون شک دراین مسیر درآینده به مشکل برخواهد خورد و یقه اش را ولایت فقیه مانند دیگر سناریوهای سالهای قبل خواهد گرفت وکشتارها را به گردن اوخواهد انداخت وبا چند مانور سیاسی این داستا ن تراژیک را به پایان خواهد رساند . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;راستی جواب این معادله چیست. آیا ولایت فقیه صدای انقلاب مردم را خواهد شنید یا جواب معما در  حمله آمریکا واسراییل به خاک میهن ماست تا همین شالوده های نیم بند اقتصادی را مانند عراق باخاک یکسان کنند ودرفردای پیروزی برفراز یک میهن ویران ، هردولت دموکراتیکی را هم که روی کارآید براثر ناتوانی ها ی مفرط اقتصادی که خودشان بعد از حکومت مذهبی مسبب آن بودند با پنبه سرببرند وبرای بدست آوردن یک لقمه نانی مارا به تکدی وادارند ودوران نوین استعماری را برپاسازند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ما دردوران خطیری زندگی میکنیم دورانی که میتوانیم با فعالیتهایمان به این جنبش جهت ببخشیم واز افول وسقوط انقلاب جلوگیری کنیم . ما مردم بی رهبریم وباید رهبری را خود به عهده بگیرم . کلید حل این معما در تشکیل هسته های مقاومت مردمی نهفته است . بدون افرادی ازجان گذشته شکست خواهیم خورد . هسته مقاومت اشکال گوناگونی دارد . مهم نیست که چند ساله هستیم مهم این است که ما تماشاگرنیستیم درجهت تغییر ونه تنها تفسیرنظام قدم به میدان گذاشتیم و متناسب با پتانسیلی که داریم درراه سرنگونی این نظام درتمامیتش از حالت بی دنده وترمزبودن بیرون آمده ایم و میخواهیم که بانقشه حرکت کنیم واین جوش وخروش های بی پایان را از قوه به فعل دربیاوریم . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تظاهرات کوچک را با تیزبینی درنقاط عطف به تظاهرات بزرگ میلیونی بدل کنیم . درتظاهرات بزرگ رژیم آچمز میشود . قدرت مانورآن به مینیمم میرسد واز سویی با این همه تجربیات گذشته میشود این توفان عظیم مردمی را به تسخیر رادیوتلویزن و زندانهای مخوف وآزاد کردن زندانیان سیاسی و مجلس شورای اسلامی وسایر نقاط کلیدی سمت داد تا کارشان را یکسره کرد . تا وقتی که ابعاد مبارزه در حیطه جنگ وگریز میگذرد اگر چه مفید می باشد اما رژیم را سرنگون نمی کند باید این قطره ها دریا شوند تا توفان بپا شود وگرنه این موجهای کوچک درراستایی اگر جز دریا حرکت کند خواهد خشکید . دوران پند واندرزها ی از نوع آقای منتظری به دولتمردان آن هم با تقیه گذشته است . موسوی وکروبی دینامیزم مبارزه تمام عیاررا تاسرنگونی را ندارند وخودشان برای خودشان چارچوب معین کردند یعنی درچارچوبهای ساختارشکنانه حرکت نمی کنند . اگر چه تابحال گامهای مثبتی برداشتند و از حیطه جنگ قدرت هم فراتر رفته اند وهنوزهم مردم بجان آمده آنها را بدنبال خودشان می دوانند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این توفان آن توفانهای گذشته نیست . سی سال دیگری درکارنیست . این در به پاشنه سابق برنمی گردد . این را هفتاد میلیون سرکوب شده میگویند . چندروزی دیگر زنگ مدرسه ها خواهد خورد . دانشگاهها باز خواهند شد . اعتصابات کارگری شروع خواهد شد . روزی که پرچمهای سبز به پرچمهای سرخ تبدیل خواهد گشت .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ازیک سو بنظر میرسد که آمریکا به این زودی ها زنجیر از دست وپای مجاهدین را باز نخواهد کرد و پولهای میلیونی درحمایت از فعالان حقوق بشری درایران را درراستای لابی ها و مزدورانی خرج خواهد کرد تا هر چه محکمتر تبر ها را برفرق مجاهدین فرود بیاورند ورژیم هم از این دشمن دیرینه خود یک لحظه غافل نخواهد شد . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;باید نقشه کشید . نقشه یک آنقلابی سرخ ، تا این کاخ خونین ولایت فقیه را فروپاشید یعنی جواب معادله در سازماندهی وتشکیل هسته های مقاومت است . نیروهایی که درابعاد گسترده میتوانند پایینی ها را توفنده تر به میدان بیاورند وبالایی ها را پایین بکشند واز سویی راه حلهای استعماری وبطورخاص آمریکایی را سد کنند . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;هسته های مقاومت چیست &lt;span style="color:#000000;"&gt;؟ &lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;ادامه دارد&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;* درشرایط استثنایی ، مانند سرکشیدن جام زهر توسط خمینی اوضاع فرق میکند . دراینجا روند عام حوادث مورد نظراست .&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7811038580558440813-1504614466663344377?l=zvallayatefagi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/1504614466663344377'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/1504614466663344377'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zvallayatefagi.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='انقلاب بی رهبر ، ضرورت تشکیل هسته های مقاومت'/><author><name>مهدی یعقوبیmilladمیلاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/08913476701560824915</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/-0f3QggzFfr4/Tl0dNjoiJRI/AAAAAAAAGV4/oy9gTvsDm_4/s220/Afbeelding%2B3%2B056.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SpV8VJeJ2gI/AAAAAAAACjw/RZJPigF6AFA/s72-c/090717140641_fridayp6.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7811038580558440813.post-2819028689402216181</id><published>2009-07-18T01:23:00.000-07:00</published><updated>2009-08-18T02:53:28.993-07:00</updated><title type='text'>روزها ی سخت تری درراه است</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SmGhYXDnZoI/AAAAAAAACbo/5hfAnCw3T4w/s1600-h/2058.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5359742471425713794" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 267px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SmGhYXDnZoI/AAAAAAAACbo/5hfAnCw3T4w/s400/2058.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جنبش اعتراضی مردم هرروز به مرحله عالیتری صعود میکند . آتش درزیر خاکستر لحظه به لحظه شعله ورتر میگردد . هنوز شعارها درابعاد گسترده فرموله نشده است و به شکل خام وبیرنگ جلوه میکند واین کثرت و چندگانگی ها بیانگر اینست که این جنبش با همه تاریخچه طولانی اش نوپا بنظر میرسد . اما یک چیز مشخص است این اعتراضات وسیع مردم برخلاف جریاناتی که به تحلیل وتفسیر مکانیکی وفرنگی از آن می نشینند الله بختکی وتصادفی نبوده ونیست . این بحران فرایند مکانیزم پیچیده یک جنبش اجتماعی است یعنی نیروی مقاومت وضد مقاومت ، بالایی ها و پایینی ها ، اگرچه در تصورساده سازانه و ضدانگیزه ای چه از طرف نیروهای استعماری و چه جریانات راست که درزیر عبا وعمامه رهبری پنهان شده اند آن را اختلافات خانوادگی قلمداد کردند . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این جنبش بهرحال با گامهای سنگین به پیش میرود و هردوطرف نیرورا درشوک فروبرده است . دریک سرطیف نیروهای ولایت فقیه تا دندان مسلح ایستاده اند . این نیروسازمان یافته ودارای دانش کلاسیک درپدافند داخلی درمقابله با شورش وجنگهای چریکی میباشد گاه وبیگاه دندان خونین خود را درتظاهرات خیابانی نشان میدهد ودرآنجا که احساس خطر میکند صاف وساده وبی تزلزل به روی مردم با سلاح آتش میگشاید و تمام هم وغم خود را در جهت فرونشانی این جنبش بکار میبرد .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما در طیف مقابل بنظر میرسد که نیروی سازمانیافته درعمل حضور ندارد ویا با عینک معمولی به چشم نمی آید واین پاشنه آشیل وخطر انقلاب کنونی میباشد . در برابریک نیروی قهار وسازمانیافته تنها با سازمانیافتگی میتوان غلبه کرد . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ازدوردستی برآتش داشتن وبحث های تئوریک وانگ زدن به اینکه این نیرو پوپولیست وخرده بورژوایی وماجرا جو میباشد تنها وتنها به جیب رژیم جمهوری اسلامی میرود . اکنون وقت عمل است یک نیروی پیشاهنگ هرگز با بحث های تلویزویونی و امرونهی کردن ، پیشاهنگ نمی شود باید درعمل درخیابانها با سازمانیافتگی وبیرون آمدن از پوسته جنینی اشکال مبارزه آن را ثابت کرد وانقلاب را ازخطر نجات داد . اکنون این گوی واین میدان ،&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هر بچه ای در میدان سیاست میداند که این رژیم با انقلاب مخملی بکنار نمی رود با تمام قوا مشغول وقت خریدن است . با کارهای ضد انگیزه ای مبارزه را از کانال اصلی اش خارج میکند . فعالان را شناسایی ودستگیر میکند به سانسور درتلویزیون ومطبوعات دست میزند در زندانها بیرحمانه شکنجه واعدام میکند و جنگ بین مردم وحاکمیت فاشیستی را جنگ جناح ها جلوه میدهد ودر چشم مردم خاک میپاشد . این رژیم تجربه ای سی ساله در سرکوب دارد ودرجنایت وکشتار به هیچ قانون بین اللملی پایبند نیست . سرکوبهای خونین بعد از سال 60 و 67 وهزاران فاکت دیگربیانگر این موضوع است . باید متشکل شد دست به تشکیل هسته های مقاومت زد وباید تشکل را درعمل در خیابانهای تهران و...نشان داد وگرنه از هزاران کیلومتر منم منم زدن به ضدش بدل خواهد شد . اکنون مردم درصحنه آمده اند اما این جنبش بی رهبراست واستراتژی ها وتاکتیکها روی کاغذ مانده اند ونیروهای متزلزل ورفرمیستی از گسترش ورادیکالیزه شدن آن جلوگیری میکنند وبا هزاران ترفند خود را به عنوان رهبرجا میزنند تا با سازشکاری آشکاروپنهان دوباره این حکومت را ابقا کنند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آری این است حلقه مفقوده این انقلاب که مانند انقلاب 57 خمینی را به کرسی نشاند . نگذاریم این آتش زیرخاکستر که هرروز بیشتر گرمیگیرد بی شکل وخودبخودی رفته رفته خاموش شود . باید نقش کاتالیزوری خود را درتسریع این روند درعمل به اثبات رساند . اگر دراین شرایط به عمل دست نزنیم بیش از همه دریک بازتاب متقابل وارگانیک خودمان شقه شقه خواهیم شد واین به معنی بی گداربه آب زدن وسیاه وسفید دیدن قضایا نیست . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;باید باتشکیل هسته های مقاومت، به شبکه عصبی نیروی سرکوب گر دراین مرحله تنش وارد کرد . آنها را با تظاهرات برق آسا وجنگ وگریزخسته وپراکنده کرد . هدفهای نامشخص ارتش سرکوبگررا در شهرها فلج میکند چرا که این هیولای عظیم الجثه قدرت مانور وآداپتاسیون لازم را درکوچه خیابانها ندارد . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با ساختن ابزارساده دفاعی ، واحدهای موتورسوارو گاردهای ضد شورش را بسادگی میتوان از کارانداخت . با تعرض انقلابی خصوصا از میان تظاهرکنند گان ، به فرماندهان و نیروهای اصلی سرکوب میتوان به لحاظ روانی آنها را ازپا انداخت وقدرت حمله به تظاهرکننده گان را به آنها نداد . عناصر فاشیستی رژیم در واقع وقتی ماسک از چهره شان برداشته شود بدل به موش میشوند چرا که بلحاظ ایدئولوژیک فاسد هستند آنهم با مجسمه نکبتی بنام ولایت فقیه در قرن بیست ویکم واباطیلی از قبیل هاله نورو...، . به همین دلایل یعنی پوسیدگی تاریخی آنها با همه سلاحهایشان طبل توخالی و ببرهای کاغذی درعمل میباشند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دراین راستا دراین عصر ارتباطات از اینترنت درهرکجای جهان میشود به عنوان "سلاح " استفاده کرد . سلاحی قدرتمند که رژیم با خرج میلیونها میلیون دلار به جنگ آن رفته است و از دست آن ذله شده است . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از سوی دیگربا بکارگرفتن شیوه های مبارزه منفی میتوان آنها را کلافه کرد . مبارزه روانی فاکتور بسیار مهمی در مبارزات خیابانی محسوب میشود هرگز به آن نباید کم بها داد . مبارزه دراین سطح باقی نخواهد ماند ساده لوحانه است که اشکال ومتدهای انقلاب 57 را در مرحله بالاترمبارزاتی بکاربرد اگرچه که باید از دستاوردهای آن بصورت خلاق استفاده کرد اما این خیزش به فاز بالاتری رسیده است وبافت وساخت دشمن وشیوه های سرکوبش نیز تغییر کرده است باید هسته های مقاومت را با توجه به تجهیزات وتکنولوژی پیشرفته ماشین سرکوب پیچیده ترکرد وامکان ضربه خوردن را به صفر رساند . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این فرصت های انقلابی یعنی آمدن مردم بصحنه تنها یکبار دراین ابعاد در 30 سال گذشته رخ داده است . انبوه انبوه تجربیات مبارزاتی اکنون باید ماده شوند . این فرصت بی نظیر را نباید ازدست داد . باید با تحرکات سیستماتیک با تمام نیرو به جلوتاخت . باعث ترس وتمرد ارتش اشغالگر جمهوری اسلامی شد سیستم عصبی سرکوب را با فعالیت خلاق وبی وقفه هسته های مقاومت گنگ وگیج کرد . عوامل اطلاعاتی وجاسوس رژیم را با استفاده از اینترنت و شعارنویسی ایزوله و به هراس انداخت وتاکتیکهای راهبردی جدیدی در جهت فلج کردن ساختاراقتصادی سیستم آخوندی را دردستورکارقرار داد چرا که با ایجاد بحران درشالوده ها ی اقتصادی رژیم این تنشها در یک کنش وواکنش منطقی به سیاست راه خواهد برد و ابعاد آن را صد چندان خواهد کرد وفراموش نکنیم که شعارهارا باید به خال زد یعنی به ولایت فقیه وبه کمتراز سرنگونی تام وتمام رژیم قانع نشد . هژمونی را درعمل درخیابانها به منصه ظهوربرسانیم نه در حرف.... &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این خیزش اجتماعی در روند خود به مراحل بالا وبالاتری خواهد رسید ودراین پروسه رهبران خود را خلق خواهد کرد وگرنه در مراحل پست وخودبخودی درجا خواهد زد ودوران سیاه دیگری آغاز خواهد شد باید باهمه نیرو با توجه به مرحله مبارزه به میدان شتافت کورکورانه مراحل رانسوزانیم . لجاجت کودکانه خطربزرگی برای انقلاب مردم ماست . به این گیاه در حال رشد آب بدهیم مبارزه را دودوتا چهارتا نبینم وبا گفتن اینکه همه سروته یک کرباسند نباید از تاکتیکهای خلاق و اختلافات گرگها درجهت تشدید مبارزه چشم بپوشیم . دوران دوران دیگریست با دیدگاههای چریکی و یا در طیف مقابل اندیشیدن تنهابه معیار تعادل قوا وماتریالیستی محض ، ساده کردن یک مبارزه پیچیده است ومانند همیشه پراتیک وپراتیک بالاتر وغنی ترازتئوری میباشد و درنهایت تئوری انقلابی که نشات گرفته از عمل میباشد صحت وسقم خود را در عمل مشخص میکند و دراین راستا نقاط ضعف به قوت بدل میگردد ودشمن را از سنگری به سنگری به عقب میراند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;باید در فکر روزهای سخت تری بود روزهایی که کشتار درابعاد گسترده تری فرا رسد اگر چه هرگز این روند خوشایند هیچ انسان بشردوستی نیست . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما جام پیروزی را درسینی طلایی ، آنهم هیولایی از اعماق دوران وسطا با همه درندگی و قساوتش بدون آنکه از دماغ کسی خون بیاید به ما هدیه نمی کند. این دیدگاه بشردوستی اگرچه درظاهر مثبت بنظر میرسد اما درعمل&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; فقط وفقط باعث خونریزی بیشتر و به مصالحه وسازش راه خواهد برد . یعنی باز هم اعدام ، زندانی ، سرکوب ، فقربیشتر وبیشتر...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با دیدگاه اومانیستی ورمانتیک محض نمی شود پشت حکومت اسلامی را بزمین زد . هرکس که دربرابر این رژیم ایستاده باشد وجنایاتش رابا گوشت وپوست لمس کرده باشد یقین دارد که این رژیم بایکی دوراهپیمایی وشعار مرگت باد کنار نمی رود . باید بند پوتین ها را محکمتربست آستین ها را بالاترزد ومشتها را گره کرده تر بسویشان نشانه رفت ، مبارزه ایدئولوژیک دراین میدان معنا می یابد . جمهوری اسلامی با خودزنی وخودکشی سیاسی سرنگون نمی شود هنوز ستونها ی نظام برجای خود ایستاده است وتنها زلزله ای آن راتکان داده است .  نیروها ی استعماری دراین میدان به قیمت نفت وبازارغارت خود می اندیشند وبراین مبنا سیاستهای سوداگرانه خود را بنا نهاده اند و حرفهای دیپلماتیک ودموکراتیک آنها به پشیزی نمی ارزد و اگر چه مقاومت بایداز آنها در جهت سرنگونی استفاده کند اما آنها در این سی سال گذشته پرونده ای سیاه دارند ونشان داده اند که حقوق بشر ملتی بنام ایران برایشان ارزشی ندارد و تنها به لاس زدن ومغازله درباره تهدید بمب اتم آنهم درراستای تاراج خون ایرانیان برایشا ن مهم است واگر به مردم ایران هرازگاهی چراغ سبز نشان داده اند با اعتراضات ومقاومت مردمی مجبور شدند تا به آن تن دردهند . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به نیروی خود متکی شویم ونگذاریم که رژیم جان سالم از این بحران بدر ببرد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7811038580558440813-2819028689402216181?l=zvallayatefagi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/2819028689402216181'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/2819028689402216181'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zvallayatefagi.blogspot.com/2009/07/blog-post.html' title='روزها ی سخت تری درراه است'/><author><name>مهدی یعقوبیmilladمیلاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/08913476701560824915</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/-0f3QggzFfr4/Tl0dNjoiJRI/AAAAAAAAGV4/oy9gTvsDm_4/s220/Afbeelding%2B3%2B056.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SmGhYXDnZoI/AAAAAAAACbo/5hfAnCw3T4w/s72-c/2058.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7811038580558440813.post-7291510586440324593</id><published>2009-02-17T00:02:00.000-08:00</published><updated>2009-02-18T11:20:52.409-08:00</updated><title type='text'>معجزه کلمات</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SZsv1KcA74I/AAAAAAAABz8/l0Zdi9Ybbz8/s1600-h/sun-behind-cloud.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5303885576540319618" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 300px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SZsv1KcA74I/AAAAAAAABz8/l0Zdi9Ybbz8/s400/sun-behind-cloud.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;معجزه کلمات &lt;span style="font-size:100%;"&gt;(&lt;span style="color:#000000;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شعرنیز مانند عرصه های گوناگون دانش بشری روند ساده به پیچیده را طی می کند وبرخلاف دیدگاههای ایستا که قله های شعر را کشف شده می پندارند با سرعت به جلو گام برمیدارد .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شعرعشق است وکلمات انواری که آن را متجلی میسازند . جریان زمان جریان انکشاف کلمات در منظومه عشق است چنانچون رابطه واقعیت با حقیقت ، این کندوکاو از« سطح به عمق» ذاتی شعر است .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حقیقت در پوسته واقعیت نمی گنجد اما واقعیت باز تابش میدهد ودر پروسه ای بی پایان به آن نزدیک میشود &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از اینقرار شاعر با توجه به ظرفیت هایش به سوی کشف واژه میرود وبه ابعاد ناپیدایش دست می یازد ودر یک کنش وواکنش دینامیک به آن بعدی تازه میبخشد واز این رهگذر به بازیابی خود میپردازد یعنی با چراغی به تاریکخانه های وجود خویش میرود وبه کشف خود می نشیند کشفی که نه ایده آلیستی که پروسه ای پیچیده تر درروند شناخت پدیده ها می باشد .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;درجهان ما محتوای برهنه ولخت وعور وجود ندارد هرنمود نشانگر ماهیتی است شعر درهیات عینی اش درکلمه مادیت می یابد . عناصر متشکله کلمه را حروف تشکیل میدهند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این واجها براساس دستورزبان وواژه شناسی وداده های فرهنگی در یک هماهنگی متعین در برهه های تاریخی بدل به کلمه میشوند ودر این رهگذر سیالیت وحدو حدودهای خاص خود رادارند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خود واژه "تخیل" رادرنظربگیرید این واژه درشکلبندی اجتماعی واقتصادی وسیاسی فئودالی با آنکه در ساختار نوشتاری یکی است اما به لحا ظ معنایی درعصرما که سرمایه داری به مراحل نوینی رسیده است متفاوت است امروز کلام مخیل که دیروز کلامی بود« اقتضای انفعالی کند درنفس به بسط یا قبض یا غیر آن به ارادت رویت » وتعریف هایی از این قبیل فراتررفته است اگر چه درزمانه خود این طرز تفکر "جهشی" به جلومحسوب میشد اما بارمفهومی امروز را ندارد .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;درمسیر تغیر وتحولات اجتماعی با فروپاشی نظام های کهنه تخیل به ظرفیتهای دیگری درمدار پیشرفتهای بشری بخود گرفته است دگرگونی هایی که جوهره جامعه انسانی است .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;درتقابل با این مسیر جریانهایی واپسگرا از همان جرثومه هایی که زمانی به "نیما" و"شاملو" تیغ می کشیدند وغالبا عمله واکره نظام های سرکوبگرهستند هنوز که هنوز است به گذشته رجعت میکنند وشعر را " اقوال موزون ومتساوی مقفی " ذکرمیکنند وحتی کلام مخیل را ازکتاب اساس الاقتباس خواجه نصیرالدین طوسی قیچی میکنند ودر یک کلام شعررا دراندازه های کمی آن ارزیابی میکنند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حدو حدود کلمه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حروف گاهی معنایی را با خود حمل میکنند وگاهی نقش موسیقیایی پیدا میکند یعنی نقشی منتزع بخود میگیرند وشفافیت صوری خودرا ندارند وبسته به مخاطب دریافتها وواکنشهایی ایجاد میکنند اما کلمه در هربرهه زمانی محدودیت های خود را داردوشاعرنمی تواند بی قاعده آنها را درهم بریزد گاها شاعری با ارزیابی این چارچوبها ودرک خلاق خود مانند سهراب سپهری استثنایی براین قاعده میشود ودر فازی نو ، انقلابی در طرز استفاده از کلمه بپا میکند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با این چنین یک پای کلمه برروی زمین است ودر پروسه تئوری وپراتیک این روند غنی وغنی تر میگردد وگرنه به گفته "نیما" درشعر معروفش استقسن فوق الاستقساط مواجه میشویم:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;میرداماد شنیدستم من -----که چوبگزید بن خاک وطن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برسرش آمدوازاوپرسید----- ملک قبر که من ربک من&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;استقسی است بدودادجواب----- استقسات دگرزومتقن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حیرت افزود ازین حرف ملک----- برد این واقعه پیش ذوالمن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;که جواب دگراین بنده تو------- میدهد پاسخ ما درمدفن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آفریننده بخندید وبگفت -----توبه این بنده من حرف نزن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;او درآن دنیا هم زنده که بود -----حرفها زد که نفهمیدم من&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کلمات وبار مضمونی آن رابطه ای دیالکتیکی با هم دارند وشاعر آنقدرها هم آزاد نیست که از این حیطه پارا فراتر بگذارد تا نه تنها عقل انسان که عقل خدا وشیطان هم به آن نرسد .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;البته باید ابعاد ناشناخته کلمه را دریافت واز مراحل استنتاج منطقی وداده های استقرایی پا را درنقطه عطفی فراتر گذاشت اما این دلیل نمی شود که حتی نخبه ها را محکوم کرد که شعر مارا نمی فهمند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;وقتی که راس هرم هنروادبیات شعرشان را درک نمی کنند بطورطبیعی قاعده هرم اجتماعی آن را درک نخواهند کرد &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سخن این است که مبانی عینی وشالوده کج است وبراین اس واساس تا ثریا دیوار کج بنا میشود وقوام ودوامی نخواهد داشت .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این جریانات برخلاف پیشاهنگان شعر نوین که ریشه در جان این مرز وبوم دارند وبیانگر درد ورنجهای مردمی هستند که درزیرچکمه استبداد ،زیرخط فقرزندگی میکنند &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;درجوی پاسیو درداخل یا درفرنگستان به عیش ونوش خود مشغولند واز سربیدردی وصرفا برای ارضای درونی خود شعری می سرایند شاعرانی که ماهیت انسانی خود را که درانتخاب مختا رانه ونبرد برای آزادی گره میخورد ازدست دادند وتا خرخره درباتلاق بورژوازی فرورفته اند ومیخواهند به نحوی از انحا با بازی با کلمات ومشاطه گری روشنفکرانه وحرفهای مطنطن ولغات دهان پرکن آمیخته با زبانها ی خارجی کلمه را از مسئولیت تهی وآن را سرببُرند درواقع آنان قاتلان کلمه هستند وبه آن نقشی پندارگرایانه وایده آلیستی میدهند وبا ترفند حقیقت را دورمیزنند ودرچشم مردم خاک می پاشند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آنان بن مایه شعری ندارند شعرشان از دل برنمی آید تا بردل بنشیند این شاعران دریایی هستند که حتی به اندازه یک بند انگشت عمق ندارند ودر جریان زمان بصورت اتوماتیک از گردونه شعر وشاعر ی مانند اسلاف خود حذف میگردند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پس حروف بیشتر جنبه موسیقیایی و آوایی دارند و وقتی که براساس قواعد واژه شناسی ودستور زبانی به کلمات مبدل میگردند تولید معنا میکنند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کلمات ماده خام وسلولهای سازند ه ارگانیزمی بنام شعر را تشکیل میدهند شاعری که شاعر است میتواند از نامانوس ترین واژه ها زیباترین واژه ها را بسازد و درمقابل شاعری که ازشعرتهی است زیباترین واژه ها را زشت جلوه میدهد &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;وقتی کلمات دریک هارمونی ویژه ای قرارمیگیرند از حالت منفرد مبدل به کیفیت نوینی میگردند پدیده ثالثی که عنصر سابق نیست ودارای استقلال جوهری است یعنی مانند انسان قوه دگرگونی مییابد واین &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;معجزه کلمات &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;است &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;که نه تنها خود درمنظومه ای بکر برقص میپردازند که مخاطب را سحروجادو میکند وبدنیاهایی شگرف ومملواز رمزوراز میبرد ومانند خون دررگان انسان بگردش درمی آید یعنی در آنها قوه ای نهفته است که باعث برانگیختگی وحادثه در جان آدمی میگردد .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;درمقابل اگر این هماهنگی مکانیکی برقرارگردد بازده نزولی میدهد وبه ضد شعر بدل میگردد هرچند کلمات به ظاهر زیبا جلوه کند اما روح ندارد وموجب انگیزش نمی شود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;روح کلمات چیست&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دردهه های گذشته ما اساتید بسیاری را دیدیم که بالاترین مدارج را در زبان فارسی پیمودند وقابل قیاس با بسیاری از شاعران نبودند آنان اشعار زیادی سرودند اما شعرشان شعر نبود چفت وجورکردن مکانیکی واژه ها با ردای عروضی بود یعنی با رعایت نکته به نکته فن وفنون شعر وصنایع بدیع شعرشان مانند مترسک بود جان نداشت این بزرگان بعد از مدتی خودشا ن دفترودستک مغازه شعرشان را بستند وفقط به تدریس ونقد وبررسی ادبیات پرداختتد &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چراکه دررابطه با شکل ومحتوا حرف اول را محتوا میزند &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مضمون وذوق وحال شاعری گفته ها ی چهار مقاله نظامی عروضی « شاعری صناعتی است که شاعر به آن اتساق مقدمات موهمه کندو...» نیست یعنی شکل گرایی مفرط ، چوب لای چرخ شعر گذاشتن وباز داشتن تولید وباز تولید خلاقانه آن ، اگر چه آن طرز تلقی درعصرخودش یک دستاورد محسوب میشد .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما امروز آن زبان فاخر وگفتارهای از دماغ فیل افتاده ها ،گرته برداری از بزرگان شعراین مرزوبوم ، همه چیز هست الا شعر یعنی واپسگرایی وکلمات را خفه کردن است .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;امروزه تکنولوژی گاها یک روز بیش از یک قرن گام به جلوبرمیدارد چطوراست که درعرصه شعر هزاره ای به عقب برمیگردد &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;درتفکر منطقی اما جریان کار بدین روال نیست این تفکرات ماست که اینگونه عمل میکند ودیدگاههای استاتیک غل وزنجیر به روح خلاقانه ما بسته است وگرنه جهان خارج از ما مستقل ازما به پیش میرود وقوانین خاص خودش را می طلبد .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;زوم کردن به شعری که قرنها شعرنبوده است وتنها پتانسیل زمان خودش راداشته است روح شعر را میکشد وکلمه را سرمیبرد &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به این شعر شاملو توجه کنید :&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دهانت را میبویند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مفاعیلن فعولن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مبادا گفته باشی دوستت دارم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با آنکه اوزان عروضی را شاعر آگاهانه یا ناآگاهانه با شعر سفید قاطی یا تلفیق کرده است اما بوی شعر دارد کلمات شفاف است و زبان فاخر نیست اما یک ذهن کلیشه ای تنها به انتقاد درمورد درست نبودن شعر بلحاظ آرایش هجایی آن می پردازد وکلیت آن را که یکی ازبرانگیزاننده ترین شعر بعد از سال هزاروسیصد و پنجاه وهفت بوده است را نادیده میگیرد .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نقاشی با رنگ وقلم مو و...مادیت می یابد "روح " آن "لبخند مونالیز" است در شعر شا لوده این ساختمان وماده خام آن کلمه است .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما شاعر چگونه کلمه را سحر آمیز میکند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برای این کار کلمات را ازنوباید متولد کرد . درگذشته استعاره ،ایهام ، ایجاز،انواع صفتها وتصاویرکلیشه ای بود شاعران جوان که شورآفرینندگی دروجودشان زبانه میکشید از آن بستوه آمده بودند &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مانند لباس زمان ساسانیان که باید در قرن بیست ویکم بتن میکردند شاعر "ف" را میگفت خواننده شعر به "فرح آباد " میرفت درشعر حادثه ای اتفاق نمی افتاد .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما مضمون غنی جهان معاصر فرم خودش را طلب میکرد ومیخواست اشکال قدیمی را بشکند &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;قبل ازنیما تک نمودهای پراکنده ای به این کاردست زده بودند اما او با خلق افسانه تلنگری به ساختار قدیمی زد واز آنزمان دیوارشعرقدیم ترک خورد وعطری از دنیایی بکروتازه را درآفاق پراکند مردم دیدند که این شعر حال وهوای دیگری داردوعطروبوی خوشتری از واژه های آن به مشام میرسد گزاره ها درراستای نوینی از خلق ایماژ حرکت میکنند نه سیب زنخدان وغبغب و...که چشم وگوش از کثرت آنها سیرگشته بود .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دراین راستا روح تازه ای درکلمات دمیده شد وچیده مان واژه ها نیز تغیرات کمی کرد وبقول خود نیما به آن ارزش زیبا شناسی نوینی داده شد و این درهم شکستگی وفروپاشی محتوایی لاجرم به فروپاشی شکل انجامید ومقولات استه تیک نوینی در صورت مساله شعر قرارگرفت چرا که بین شکل ومحتوا رابطه ای متقابل برقراراست و وقتی که زیر مجموعه ها تغیر میکنند ساختارنیز درفرایند خویش از هم گسسته میشود وبرآیند آن خلق یک فرم نوین است .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;روندی بدیهی چنان که در زیربنا وروبنا ومناسبات تولیدی حاکم است یعنی اشکال کهنه روابط نقشی ترمز کننده ایفا میکنند اگر چه این پروسه در بسترادبیات بغرنجتر جلوه میکند اما ازیک قانون عام پیروی میکنند &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از زمان نیما بخصوص با آشنایی شاعران ونویسندگان با اشعار ملل خارجی به این جریان شتاب تصاعدی بخشید &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نرم های شعری کلاسیک وژانرهای تسلسلی دیگرنیازهای نسلی که با تحولات اجتماعی عصر خود درآمیخته بود نقشی ترمز کننده در مسیرشعر ایفا میکرد ازاینرو باز آفرینی شعر پای به دنیای نوینی گذاشت وخود را از بسیاری قواعد وقوانین که غل وزنجیری به روح سرکش وعاصی شاعر شده بود رها ساخت.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مکانیزم کلمه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کلمه همانطور که درفوق گفته شد از حروف که سلولهای پیکر زبان را میسازند تشکیل شده است حروف خود فی نفسه واحدهای آوایی محسوب میگردند ووقتی که در تلفیق وترکیب مشخصی قرار میگیرند "واحد کلمه "را میسازند ودر خود مضمونی را حمل میکنند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مبحث واج شناسی در آموزشها بدین منظور بیشتر بکار میرود تا از تجزیه کلمه ذهن آسانتر به کلمه آشنایی پیدا کند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ودر علم عروض تقطیع اوزان به این عنوان بکار برده میشود تا از تجزیه کلمه بلحاظ ملفوظ نه مکتوب ذهن به تراز بندی آوایی کلمه بپردازد یعنی توالی صامت ومصوت طوری چیده میشود تا تولید وزن بخصوصی کند مانند :&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ای آنکه آتش بر سر جان شقایق میزنی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مس تف ع لن - مس تف ع لن- مس تف ع لن- مس تف ع لن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ای آن که آ - تش بر س ر* - جا ن **ش قا - یق می ز نی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ویا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فا ع لا تن - فا ع لا تن - فا ع لا تن -فا ع لن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آ دمی در عا لم خاکی نمی آید بدست&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آ د می در-عا ل م خا - کی ن می آ -ید ب دست&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دراینجا کوچکترین واحد سازنده کلمه به صورت آرایش هجایی قرارگرفته است وبراساس این چیدمان عروضی دارای وزن وآهنگ مخصوصی شده است . این آریش در مسیر تاریخی خود روندی تکوینی کمی وکیفی را طی کرده است وبه مرحله بالاتر یعنی شعر آزاد وسفید رسیده است از اینقرار شعر امروز تافت جدابافته ای از شعر دیروز نیست وکسانی که با ساده سازی مکانیکی این روند را دور میزنند بدون آنکه دانش عمیق از آن داشته باشند مراحل را میسوزانند واین پاشنه آشیل خودش را در اشعار آینده شان نشان خواهد داد خصوصا در مقوله پرداختهای شعری،&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با علم عروض بویژه وقتی به مرحله تقطیع سماعی میرسیم آواشناسی، موسیقی بیرونی ودرونی شعر ملکه ذهن میشود وازاینرو رشته نامریی آهنگین بودن شعر در فاز فراتری در شعر سپید بکار گرفته میشود یعنی همبستگی پیشرفتها در مراحل عالی شعر رابطه ای ارگانیک به استفاده از همه فن وفنون شعری دارد &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این اسلوب نه تنها درشعر سفید که در شعر کلاسیک امروزه که در مداری بس فراتر از اشکال کهن به پیش میتازد &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با توجه به زیر ساختهای عروضی مهمتر جلوه میکند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اشکال مبتدی وخام این دریافت در شعرای کهن یافت میشد و قرنها طابق النعل بالنعل بکار برده میشد البته این انگاره ها بافت جدا بافته ای از مناسبات درازمدت فئودالی که مانع پیشرفت هنر میشد نبود خصوصا در کشور ما که مذهب اسلام با آن گره خورده بود و اشکال متنوع دیگر هنری از نقاشی ومجسمه سازی وموسیقی قلع وقمع شده بود .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاعر امروز تنها به چفت وجورکردن واجها بسنده نمی کند امروزه استفاده از تمام دستاوردهای زبانی برای عمق بخشیدن به شعر یکی از مولفه های مهم سرودن شعر است متاسفانه بعد از سال پنجاه وهفت بعلت سلطه استبداد این روند حرکتش بطئی وکند شد فرهنگ اسلامی آخوند ی وشاعران دربارولایت فقیه کلمات شفاف شعری را به زنگار آلودند وشعر از پویایی افتاد وبی رمق شد شمشیر دو دم بر سرشاعروشعر اشکال فرمالیستی شعر را رواج داد وقلم بمزدان قصابان اوین وگوهردشت به نقادی کلیشه ای پرداختند واز اینگونه است که قورباغه های سپهسالارسربرکردند وشاعران عاشق تبعید گشتند اینان چراغشا ن دروطن میسوخت اما برای عشق برای روشن نگه داشتن فروغ آزادی باید ترک وطن میکردند واگر می ماندند یا باید سکوت پیشه میکردند و پنجره هارا بر سنگفرش خونین می بستند وبه زندگی خفیف وروزمرگی تن میدادند ویا کشته میشدند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کلمات شعری&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در گذشته واژه ها جز در تعداد انگشت شماری از شاعران شعری نبود و شعری که سروده میشد قریب به نود وپنج درصد "نظم"بود دیوان شعرا مملو از گفتارهای حکیمانه و پند واندرز بود استفاده از واژه ها ساده و سوخته بود شاعر واژه ها را غالبا ردیف میکرد وبا وزن وقافیه میدوخت .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کلمه در دیکشنری "واحد" است اما در شعر روح دارد مانند نوک سوزنی گاهی برتن آدمی فرومیرود وموجب درد میشود گاهی انگیزه آدمی را صیقل میزند واورا به خیابان می آورد وبه صفوف مبارزان پیوند میدهد شعر گاهی درجان آدمی تاکستان می نشاند یعنی کلمات جان دارند وهرچه با مهندسی بهتری صورت بپذیرد راندمان بیشتری میدهد این اشعار چون ریشه در عشق وزمانه خویش دارند خود بخود با همه بن بستها راه خود را میگشایند وبسته به پویایی ومیدان بردشان درآینده شکوفا میگردند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#cc0000;"&gt;* **&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#cc0000;"&gt;درآموزش علم عروض دربخش اختیارات وجوازات شاعری درمورد ر* و ن** درآینده خواهیم پرداخت&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7811038580558440813-7291510586440324593?l=zvallayatefagi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/7291510586440324593'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/7291510586440324593'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zvallayatefagi.blogspot.com/2009/02/blog-post.html' title='معجزه کلمات'/><author><name>مهدی یعقوبیmilladمیلاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/08913476701560824915</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/-0f3QggzFfr4/Tl0dNjoiJRI/AAAAAAAAGV4/oy9gTvsDm_4/s220/Afbeelding%2B3%2B056.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SZsv1KcA74I/AAAAAAAABz8/l0Zdi9Ybbz8/s72-c/sun-behind-cloud.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7811038580558440813.post-989063775049400207</id><published>2008-12-08T03:32:00.000-08:00</published><updated>2008-12-09T04:11:45.173-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/ST0liOjr42I/AAAAAAAABoU/uNVsyn2Q2Zw/s1600-h/daneshgah_zab.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5277415608301642594" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 170px; CURSOR: hand; HEIGHT: 255px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/ST0liOjr42I/AAAAAAAABoU/uNVsyn2Q2Zw/s400/daneshgah_zab.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ای داد ای هوار وامان وامان از دانشجویان ، آنهمه استخاره ودعا جادو وجنبل و هاله نورانی و ارواح خبیثه روی سر« دولت مهروماه »بکارنیامد ونه تنها ابروی نظام را درست نکرد بلکه چشمش را از قرارمعلوم کورکرد .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حالا معلوم میشود آنهمه لشکرکشی فرهنگی یعنی فراخوانی شاعرانی از قبیل علی معلم، گرمارودی ،سبزواری ویک دوجین دستمال بدستان و ... که دبدبه وکبکبه در دربار خامنه ای داشتند الکی ملکی نبود و بر مصداق:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من آنهم که درپای خوکان بریزم &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کرورکرور دّ ُر فارسی را به پای ولایت عظما ریختند و مفتخر از اینکه شاعران با صله وبی صله اهل بیت عصمت وطهارت ودفاع مقدس هستند شبانه سر بر بالشت گذاشتند وروز بعد به عنوان اساتید مکتبی به دانشگاهها رهسپار شدند آنهم درست درزمانی که کودکان معصوم را به چوبه های دار می آویختند . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یعنی که نظام« مهروماه» در زیراین چتر فرهنگی دستهای تا به مرفق خونینش را شست و شعر فروشان ازرهبر مسلمین جهان« طیبت انفسکم» مژدگانی گرفتند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;واز سوی دیگر مانورهای نیروهای انتظامی وسربازان گمنام وگم وگور امام زمان بی اساس نبود وهمزمان جریانی نفتی علت العلل این مانورها را حمله قریب الوقوع اسراییل قلمداد میکرد و به لباس شخصی ها هشدار هشدارمیداد و خود را مانند همیشه آماده جانفشانی در پشت شکنجه گران گوهردشت واوین میدید و یقه میدرید و سینه میزد .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ودر آنسوی آبها باز هم کرُخلیج همیشه فارس را میخواندند و باعلم و کتل از مقام ولایت ایران دوست که درست درجایی که عرب نی انداخته بود زاده شده بود درخواست تظاهرات مسالمت آمیز را میکردند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من از خودم می پرسیدم که این خلافای سیاه روی اماراتی چه کرده اند که این قبله وفرمانده کل مسلمین جهان  خامنه ای برسر ملت ما نیاورده است . تازمانی که این ولایت مطلقه فقیه نعلینش برروی این آب خاک قرار دارد نه خلیج مان خلیج فارس است ونه ...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگر این عربهای سوسمارخوار به این خاک دستان کثیفشان رادرازکرده اند به علت این حکومت ضدایران وایرانی هست  . این الفبای فلسفه وجامعه شناسی وعلم سیاست است که عوامل خارجی به اعتبار عوامل داخلی اثر میکند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما واما دانشجویان خوب پوزه نظام نایب امام زمان را زدند . جنبش دانشجویی به دلیل ذات جوانی ونوجویی اش بسیار خلاق تر از پیر وپاتال های استعماری وحلقه بگوشان رژیم است وولایت فقیه اگر به جای یک چفیه ده چفیه به گردنش می انداخت وبا شعارهای ضد آمریکایی واسراییلی جهان مستکبر را به چالش میطلبید گول نمی خوردند وتیر را درست به خال زدند یعنی نقطه سرخ ، یعنی عمود خیمه نظام .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شعار« مرگ بردیکتاتور» شعار «خامنه ای پینوشه» خط سرخ نظام بود وزمین رابه زیر پای دژخیمان به لرزه در آورد .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دانشجویان بر پیشانی سیاه احمدی نژاد صلیب شکسته کشیدند حراست دانشگاه را فراری دادند و حتی جیغ بنفش رادیو تلویزیونهای  بیگانه را که مخالفان اطوکشیده درونی نظام وتی تیش مامانی را بیست وچهار ساعت دعوت میکنند در آورد و غیر مستقیم از اینکه تظاهرات مسالمت آمیز بدل به شورش شد ه است را محکوم کردند چرا که خوابهای&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; پنبه دانه ای شان را بهم ریخت و دوباره با انواع حقه بازی میخواستند پتانسیل انفجاری جامعه را مانند زمان شاه مهار کنند و خمینی ساخته یا سیاساخته ای دیگر را از جعبه شعبده بازی شان در بیاورند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما نسل آزادیخواه وبرابری طلب امروز با تظاهرات چند روز گذ شته نشان داد که گول این ترفند ها را نخواهد خورد و حنایشان رنگی دیگر ندارد چرا که شانزده آذر در جوهر خود روزی ضد استعماری در تاریخ این میهن میباشد . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;باشد که این تظاهرات ادامه یابد ومانند سال گذشته که دانشجویان بیش از هفتصد تظاهرات دانشجویی را راه انداختند درپیوند با مردم به جان آمده   ، گامهای بلند تری را در راستای  سرنگونی تام وتمام این رژیم فاشیستی اسلامی برداردو حامیان استعماری راه حل مغازله واستحاله را مایوس سازد .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7811038580558440813-989063775049400207?l=zvallayatefagi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/989063775049400207'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/989063775049400207'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zvallayatefagi.blogspot.com/2008/12/blog-post_08.html' title=''/><author><name>مهدی یعقوبیmilladمیلاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/08913476701560824915</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/-0f3QggzFfr4/Tl0dNjoiJRI/AAAAAAAAGV4/oy9gTvsDm_4/s220/Afbeelding%2B3%2B056.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/ST0liOjr42I/AAAAAAAABoU/uNVsyn2Q2Zw/s72-c/daneshgah_zab.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7811038580558440813.post-5421010725652237862</id><published>2008-12-01T23:14:00.000-08:00</published><updated>2008-12-03T04:10:58.786-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/STT_uXdGEbI/AAAAAAAABnI/L847vooHlw4/s1600-h/ghamezani_2.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5275122235592806834" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 294px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/STT_uXdGEbI/AAAAAAAABnI/L847vooHlw4/s400/ghamezani_2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;چند روز قبل با دوچرخه ام به بازار روز شهرلاهه میرفتم . تازه از سفربا دوچرخه با یکی از دوستان هلندی ام از آمستردام بر گشته بودم که ناگاه یکی از آشنایان قدیمی صدایم زد من لبخندی زدم وبطرفش رفتم واو شروع کرد چپ وراست صورتم را بوسیدن وچند عابر هاج وواج از دورنگاهمان میکردند چرا که در این بلاد کفربیشتر هموسکسوئل ها گونه هم را میبوسند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; .&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من از اینکه بعد از مدتی هلندی وانگلیسی صحبت کردن یک همزبان یافتم خوشحال شدم مثل همه هموطنان خوبم خیلی بامن گرم بود وآسمان و ریسمان را با حرفهایش گره میزد . در محلی که صحبت میکردیم یک کافی شاب ،محل فروش آزادانه مواد مخدر بود که جوانان رفت وآمد میکردند و حشیش و ماری جوانا میخریدند من که در عمرم هرگز سیگار نکشیده بودم به اوگفتم که بهتر است قدم بزنیم تا همراه گپ زدن کمی هم هوای تازه بخوریم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;او انگار درظرف ده سالی که در هلند بود بیشتر مذهبی شده بود ومحاسن اش نورانی تر ، &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یک روز در این بلاد کفر نمازش قطع نمی شد و دودختر هفت وهشت ساله اش را هفته ای دوبار به مسجد برای آموزش قرآن میفرستاد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در جوابش به به و چه چه میگفتم او میگفت : «هلند مرکز فساد در اروپا هست هیچ کجای جهان به اندازه اینجا دخترانش سکسی نیستندو همه چیز آزاد است» . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من فکر میکردم که با یک آخوند صحبت میکنم وکلافه شده بود م  در نهایت رفتیم و چایی ای باهم خوردیم واو ادامه میداد که در این کشور یک بار عبادت خدا بیش از هزار بار است ومن که قبل از آمدن به این کشور نماز وروزه ام را کنار گذاشته بودم گوشم را به رایگان در اختیارش گذاشتم .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به بازار روز که صد بار بزرگتر از بازار شهرخودم بابلسرمیباشد رسیدیم &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خواستم از اوخداحافظی کنم که گفت جمعه ها کار نمی کند ودوست دارد که کمی با من قدم بزند من هم قبول کردم چیزی که توجه ام را جلب کرده بود این بود که او در هرچند کلمه یک کلمه هلندی را قاطی میکرد و بخوردم میداد . داستانی شیرین تر از فارسی شکراست آقای جمالزاده ، فقط با این تفاوت که اینبار عربی هم بر آن ادویه جات اضافه شده بود . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از اسلام ارتجاعی میگفت از احمدی نژاد وخامنه ای طوری که کله ام سوت میکشید .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به خودم میگفتم که اسلام عزیز باید شمشیرش را در سیاست غلاف کند چه چپ چه راست اش وبگذارد که ایران نفس راحتی بکشد . من خودم هرگز ضد مذهبی نبوده و نیستم وسالها امامان اثنی عشری را ستوده ام و جانم راحاضر بودم که در راهشان بدهم . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما دیگر این کتاب را بسته ام ومربوط به گذشته ام میباشد  ولی به هر مذهبی احترام میگذارم ومانند همیشه مردم خوب سرزمینم در قلبم زندگی میکنند . اما شمشیرها غلاف&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به ا و رک وراست گفتم که من سالهای سال است که نماز وروزه را کنار گذاشتم تو واعتقادات برای خودت  بیا درباره خودت حرف بزن   &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;او که انگار شوکه شده بود آتشی تر شد وخواست که با من بحث ایدئولوژیک بکند که من گفتم که وقت ندارم وباید کسی راببینم . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اوخونش به جوش آمده بود دیدم که آن چهره بشاش بدل به ...گشته است . اما به او آدرس یک نفر را دادم که خیلی دوست داشت درباره ادیان صحبت کند . اودوباره خوشحال شد . شماره تلفن وآدرسش را به او دادم واواز من خداحافظی کرد . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;امروز اوبه من تلفن زد ودر حالی که با هیجان حرف میزد گفت :« نگفتی که این آدرسی که بمن دادی یک خانم گاو پرست هند ی میباشد . دمت گرم با آنکه روسری ندارد اما ما ساعتها باهم بحث کردیم وقرارو مدارباهم گذاشتیم تا به بحث ها ادامه دهیم » .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خلاصه من یک کار خیر برایش انجام دادم .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما باخودم اندیشیدم که آیا او آن خانم هندی را به دین اسلام مشرف میکند &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یا خانم هندی او را گاو پرست میکند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7811038580558440813-5421010725652237862?l=zvallayatefagi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/5421010725652237862'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/5421010725652237862'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zvallayatefagi.blogspot.com/2008/12/blog-post.html' title=''/><author><name>مهدی یعقوبیmilladمیلاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/08913476701560824915</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/-0f3QggzFfr4/Tl0dNjoiJRI/AAAAAAAAGV4/oy9gTvsDm_4/s220/Afbeelding%2B3%2B056.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/STT_uXdGEbI/AAAAAAAABnI/L847vooHlw4/s72-c/ghamezani_2.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7811038580558440813.post-165842595827436970</id><published>2008-10-09T00:05:00.000-07:00</published><updated>2008-10-26T21:13:05.376-07:00</updated><title type='text'>برفرازکوههای بانه</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SQRewBDa2ZI/AAAAAAAABhs/mPCFCexDt50/s1600-h/Autumn_Colors__Sneffels_Range__Colorado.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5261434443685091730" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 300px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SQRewBDa2ZI/AAAAAAAABhs/mPCFCexDt50/s400/Autumn_Colors__Sneffels_Range__Colorado.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آسمان را گله ای از ابرهای سیاه پوشانده بود وبادهای سرد زمستانی شروع به وزیدن کرده بودند صداهای گنگی از دامنه های دور بگوش میرسید وماچهارنفر تا زانو دربرف بر کوههای بانه به پیش میرفتیم . گهگاه منورهایی بر فراز سرمان بپرواز در می آمد وما به زمین می خوابیدیم وپس از چند لحظه ای دوباره براه می افتادییم .16ساعت کوهپیمایی مداوم درسرمای زیر صفر،آنهم درنقاطی سرخ که دشمن در هر سوکمین کرده بود .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من اما در خفایای دلم احساس یکنوع سبکبالی میکردم .احساسی مثل عقابهایی که در سپیده دم کوهستان پر به خورشید میزنندوسایه ها یشان شاخ وبرگ درختان را برقص در می آورد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یاد سیروس عبداللهی وسیروس هژبر ویوسف بابانیا ودیگر همرزمان جانباخته ام درسالهای 56و 57که با هم در شمال هفتگی به کوه میرفتیم می افتادم ولبخندی توام با اندوه بر چهره ام می نشست وبه پاهایم قوت میداد . خوابش را هم نمی دیدم که روزی برفراز کوههای کردستان آنهم با سلاح و مهمات روزگار م سپری شود . بهرحال مانند همیشه زندگی هزاران بار پیچیده تر از ذهنم بود و ارابه زمان بسرعت به پیش میرفت هرچند من به پیچ وخم این جاده های صعب العبور واقف نبودم وحتی اتفاقات چند لحظه بعد را نمی توانستم حدس بزنم اما از اینکه به هر حال این فراز ونشیبها درجهت نوک قله کوه منتهی میشود به من انرژی میداد . آزادی را در سینی ای طلایی به ما هدیه نمی کردند . برای کسب آزادی باید برای آن جنگید بخاک افتاد وبرخاست اما بزانو درنیامد .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من با سه نفر از رزمندگان درجلو حرکت میکردم . کلاشینکفم از ضامن خارج بود باید حداکثر هوشیاری را حفظ میکردم دشمن میتوانست در هرکجا کمین کرده باشد پشت خاربوته ها ،صخره ها، درختان و...باید جلوی تخیلات اگر چه شیرین ودلپذیر را میگرفتم هر گونه غفلت میتوانست به قیمت جانمان تمام شود .  نمی دانم هرگز نمی خواستم قهرمانانه چه درزندانها وچه دردرگیریها بمیرم زندگی را دوست داشتم پستی وبلندیهایش را اگر چه در تخت شکنجه گاهها و خانه های تیمی میگذشت زندگی ای که جسارت وازخودگذشتگی میخواست آنهم فراتر ازمرگ.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من اما نمی دانم همیشه آرزو میکردم که اگر روزی ناگزیر شوم با مرگ روبرو شوم در کوهستانها یا فراز کوههایی شبیه به کردستان باشددر میان برفها یا جنگلهایی پوشیده از درختان ،درختانی که به من آرامش می بخشیدند وهوایی تازه که نه تنها تن مرا بلکه روحم را جلا میدادند .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در فرصتی که پیش آمده بود &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;زیر درختی برای چند دقیقه ای استرا حت کردیم . بند پوتینم را دوباره محکم کردم واز جیبم چند خرما بیرون آوردم وشروع بخوردن کردم پیمان هم جرعه آبی از قمقمه اش نوشید وبه من نیم نگاهی انداخت مثل همیشه با لبخند به من گفت :" عجله کن تواین سرما اگر توی برف بیش از چند دقیقه استراحت کنیم ماهیچه هایمان کرخت خواهد شد".&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماپس ازمدتهای طولانی زندگی دشوار درکوهها ونقاط مختلف مرزی تبدیل به بز کوهی شده بودیم ومثل آب خوردن قله ها را بالا میکشیدیم قله هایی که در روزهای اول بانفس تنگی ،ورم کردن انگشتان پا ،گرفتگی عضلات وخستگی مفرط ، پیمودنشان ناممکن مینمود اما زمان و اراده و عشق به فردایی بهتر از ما انسانهایی ساخته بود که هرروز چست وچالاکتر میشدیم واین توانایی فیزیکی بر اراده های ما نیز تاثیر داشت .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در مناطقی که حرکت میکردیم درزمان عملیات والفجر مین گذاری شده بود ودر گذشته چند تن از رزمندگان براثر همین مین ها جان باخته بودند بنابراین نباید غفلت میکردیم و چهاردنگ حواسمان را جمع میکردیم . من ناگاه سرم رابر گرداندم تا به شهروز چیزی بگویم که چشمم به سوسوی نوری ، در زیر قله ای که نشسته بودیم افتاد وقتی که آن را به پیمان نشان دادم خنده اش گرفت ما درست در50متری کمین دشمن استراحت کرده بودیم. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در راه من به سنگرهایی که دشمن ساخته بود چشم می انداختم وبه جنگ لعنت میفرستادم جنگی که به هردلیل مردم محروم دو کشور قربانیان اصلی آن بودند واستعمارمثل همیشه به آب کردن سلاحهای زوار دررفته خود میپرداخت . یک طرف دعوا به عنوان فاتح قادسیه وآنطرف برای احیای امپراطوری اسلامی از طریق کربلا به قدس ، امپراطوری ای از نوع ولایت مطلقه فقیه آنهم در آغاز قرن بیست ویکم ،انگار آیت الله های رنگارنگ از تن اصحاب کهف برخواسته بودند واینهمه تحولاتی که با قدرتی شگرف به پیش میرفت نمی دیدند ودرست به دلیل همین تفکر ضد تاریخی وعقب ماندگی مفرط راهی جز سرکوب عریان وچوبه های دار وزندان نداشتند . آخوند هایی که از مردابهای قرون وسطا سربرکرده بودند وراه حل هایی که برای سیاست واقتصاد جامعه میدادند جز شمشیر خونین بربریت چیزدیگری نبود یعنی نداشتند که ارائه بکنند .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ما برای استتار لباسی سفید در برفها بتن داشتیم وخشاب هایی اضافی تادر صورت درگیری کمبود مهمات نداشته باشیم در راه دریک مورد به علت کمین دشمن مجبور شدیم تا ساعتها روی برفهابخوابیم شدت سرما به حدی بود که من دست وپایم میلرزید راهی دیگر نداشتیم باید صبر میکردیم .حوالی ساعت 4 صبح بعلت آنکه هوا روبه روشنایی میرفت تصمیم به باز گشت گرفتیم عاقلانه نبود که در آن مناطق منتظر بمانیم مخصوصا ما که کارمان اصلا درگیری نبود .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بعد از بازگشت به نقطه ای تقریبا امن واستراحتی چند ساعته دوباره براه افتادیم .در حوالی غروب برفی آرام به سرورویم می نشست ومن چشم بر کوههای اطراف می انداختم ولذتی عمیق را در جانم احساس کردم . باید هرطور شده بود ماموریتمان را انجام میدادیم کاری نه از روی اجبار که در ارتشهای کلاسیک مرسوم است بلکه آگاهانه ومسئولانه،ودر چارچوب نبردی آزادیبخش برای مردمی که دراختناق وسرکوب وحشیانه بسرمی بردند .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من از شیبی تند باید میگذشتم پیمان به من هشدار داد که بیشتر هشیار باشم ومن در حالی که حول وحوش را میپاییدم بادست به خاربوته ای چنگ زدم وتلاش کردم که به بالا بروم که ناگهان بارانی از گلوله به سویم شروع به باریدن کرد  به سرعت وباسینه خیز شروع به عقب نشینی کردیم ودر مسافتی دورتروارزیابی منطقه مسیررا دورزدیم . دشمن در تمامی مناطق کمین ومین گذاشته بود ومیدانست که ما در آن حوالی دررفت وآمد هستیم بنابراین از انواع تجهیزات پیشرفته جهت نیست ونابود کردن ما استفاده میکرد حاضر بود هزار پاسدار ریز ودرشت را از دست بدهد تا یکی از ما را زنده به دست بیاورد وما هم خوب میدانستیم واز اینقرار هرکداممان قرص سیانور باخود همراه داشتیم . معروف بود که سربازان عراقی از پاسداران بشدت واهمه داشتند اما پاسداران از اسم ما به لرزه می افتادند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;لرزه ای مرگ آسا که قدرت شلیک را از آنها میگرفت و این جسارت رزمندگان برای دوطرف دعوا یعنی عراقیها وپاسداران آدمکش بصورت معما در آمده بود چرا که هرگز معنای جنگ آزادیبخش را درک نمی کردند واین موضع &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برای من کاملا محسوس و ملموس بود چراکه در زندان که بادست و پای بسته در اسارتشان بسرمیبردیم آنان جگر آن را نداشتند که بی سلاح مارا به دستشویی یا ملاقات ببرند حالا که آزادانه با سلاح در رفت وآمد بودیم بلاشک در ترس ولرز بسر میبردند واین طبیعی بود چرا که کلید بهشت ورویت امام زمانهای رنگارنگ که خمینی و دیگر آیت الله ها برایشان میساختند مبنای مادی نداشت وبراساس جهل وخرافات پایه گذاری شده بود اگر چه درکوتاه مدت برای فرستادن اطفال معصوم آنهم در ابعاد بزرگ برروی میادین مین برایشان مفید فایده بود اما در جریان زمان به ضدش بدل میشد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در کنار چشمه ای قمقمه ام را پر از آب کردم و در حالی که یکی از ما نگهبانی میداد برای چند دقیقه ای استراحت کردیم ساعاتی بود که دیگر برف نمی بارید وابرهای تیره جایشان را به آسمانی پرستاره داده بود ند من در حالی که مشغول خوردن نان و پنیر بودم نگاهی به آسمان انداختم وحس مرموزی در من بیدارشد توگویی خون باسرعت بیشتر در رگانم به گردش در آمد ه بود وقلبم تندتر میزد ومن گرمایی لذتبخش رادرآن سرما مثل تولد یک شعررادرخودم احساس میکردم و باکسی که مثل هیچ کس نبود در درونم زمزمه میکردم که چه خوشبخت هستم .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;درهمین حال وهوا بودم که پیمان صدا زد :" حرکت میکنیم " بعد ازچند ساعتی در حالی که با هشیاری صددرصد به جلو مبرفتم با دست اشاره کردم که توقف کنند من د&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ر راه به نقطه ای که از برگ پوشیده شده بود مشکوک شدم وگمان کردم که مین است برای همین با احتیاط برگها را کنار زدم ودیدم که حدسم درست از آب درآمد . پیمان به من نگاه کرد واز اینکه با هشیاری متوجه مین شدم لبخندی زد من اما عرقی سرد روی پیشانی ام نشسته بود به آرامی از آن حوالی گذشتیم تا آنزمان من آنهمه کمین در سرراهم ندیده بودم وکمین ها بی دلیل هم نبود .عملیات در آن مناطق سرعتی تصاعدی بخود گرفته بود وآن عملیاتها مانند گذشته بزن ودررو نبود بلکه تصرف پایگاههای دشمن با حداکثرتهاجم واسیرکردن دشمن بود دشمنی که حتی به خردسالان وزنان حامله در زندان رحم نمی کرد وبعداز تجاوز وکشیدن خون یا درآوردن چشم آنان را اعدام میکرد وجسدها را مخفیانه دفن میکرد وبا دندانهایی خونین از گوشت تن آزادیخواهان وبرابری طلبان نعره میکشید ومن بارها وبارها این جنایتها را با چشمانم دیده بودم و بایادآوری آن خاطرات ، کوهی از آتش در وجودم شعله میکشید. من درگذشته همان فردی بودم که درنزد اطرافیانم معروف بودم که آزارم به یک مورچه هم نمی رسید اما تخت های شکنجه در زندانها وسلولهای انفرادی واعدامهای &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همرزمانم وجودم را بدل به یک پارچه آتش کرده بود .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از روزی که انقلاب شده بود یک جرعه آب خوش از گلویم فرونرفته بود وآنچه که در ذهنم تصور میکردم در عمل به ضدش بدل شده بود من اما سختی ها رادوست داشتم واز زندگی در مردابی از سکوت بیزار بودم واز این انتخاب آگاهانه لذت میبردم باچشمان خودم دیده بودم که افرادی که درگذشته هزاران یال وکوپال داشتند بر اثر سختی مبارزه همه حرفهای خود را پس گرفتند وبا توجیه تئوریک حتی به سلام دوستان هم پاسخ نمی دادند ودر یک بازجویی ساده تمام اطلاعات خود را روی میز بازجوها میگذاشتند تنها وتنها زمان بود که درروند پرشتاب خود ماهیت ها را رومیکرد . &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من به نقطه ای رسیده بودم که در چند شب گذشته دو نفر از رزمندگان در درگیری جانشان را از دست داده بودند بنا براین دستم را بلند کردم وبرای چک کردن نقطه مورد نظرزمین خیز شدم منطقه در سکوتی مرموز فرو رفته بود ومن به  آن نقطه بشدت مشکوک بودم به همین دلیل به پیمان با پچپچه گفتم که کمی صبرکند تا من به تنها یی کمی به جلو بروم سپس براه افتادم هنوز ده متری جلونرفته بودم که یکی با صدای بلند فرمان ایست داد ومن فهمیدم که درکمین افتادم . از من اسم شب را پرسیده بود ومن در جواب گفتم :"برادرمن هستم "&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دوباره باصدایی کشیده گفت :"اسم شب وگرنه شلیک میکنم" &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;ادامه دارد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7811038580558440813-165842595827436970?l=zvallayatefagi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/165842595827436970'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/165842595827436970'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zvallayatefagi.blogspot.com/2008/10/blog-post.html' title='برفرازکوههای بانه'/><author><name>مهدی یعقوبیmilladمیلاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/08913476701560824915</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/-0f3QggzFfr4/Tl0dNjoiJRI/AAAAAAAAGV4/oy9gTvsDm_4/s220/Afbeelding%2B3%2B056.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SQRewBDa2ZI/AAAAAAAABhs/mPCFCexDt50/s72-c/Autumn_Colors__Sneffels_Range__Colorado.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7811038580558440813.post-578219766015037087</id><published>2008-09-14T09:27:00.000-07:00</published><updated>2008-10-30T00:13:59.423-07:00</updated><title type='text'>شب خداحافظی(3)</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SOEuwl9UiGI/AAAAAAAABKs/3J9aPSYXqn4/s1600-h/Tree_Swallow_gov.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5251530052848617570" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SOEuwl9UiGI/AAAAAAAABKs/3J9aPSYXqn4/s400/Tree_Swallow_gov.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;درزمانی که جنبش بر اثر فراز وفرودهایی که ذاتی هر مبارزه ای هست در حالت کمون بسر میبرد ونیروهای انقلابی بر اثر ضربات دشمن پراکنده ودر حال باز سازی خویش میباشند . نیروهای بینابینی که در شرایط سخت وروند روبه صعود انقلاب جایی برای ابراز وجود خویش ندارند ناگاه مانند علف های هرز در آسمان مه آلود وفضای گل آلود از کنار وگوشه میدان مبارزه می رویند .تاریخ مابخصوص بعد از انقلاب مشروطه مملو از چنین جرثومه ها ست . عناصری که درداخل به ایزوله کردن نیروهای انقلابی مستقیم یا غیر مستقیم از جاسوسی گرفته تا پیش بردن خط وخطوط مغازله ولاس باز ی با قصابان حاکم وروغن کاری چرخهای ماشین کشتار ودر خارج با ماسک دموکراسی خواهی گرگان حاکم را میش جلوه میدهند .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پیش از انقلاب سال 57این نیروها بدلیل ضربات سخت وکشنده بر مجاهدین وفدایی دست در دست استعماربه حلوا حلوا کردن خمینی پرداختند وزمانی که قصابان اوین و گوهردشت و...از پیرزن وپیرمرد تا بچه های خردسال را به جوخه های آتش میسپردند فریاد خطر آمریکا جدی است را سر میدادند وبر درودیوار ها مینوشتند واز سویی ارتجاع هار با پوزه ای کف کرده برایشان دست میزد ودرخفا به ریششان میخندیدومی دانست که این کبریتهای بی خطر روباه هایی هستند که درسایه روشن سفره های گرگها بدنبال تکه استخوانی برای خودشان میگردند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فرقی نمی کند باخدا یا بی خدا بودند یااسم ملی مذهبی ومارکسیست را یدک میکشیدند در عمل بدل به عمله واکره خونریزترین دیکتاتوری جهان معاصر تبدیل گشتند .این نیروهای انگلی که از استثمار خون جنبش تغذیه میکنند بود شان در نبود نیروهای انقلابی است واساسا احتیاج به علم! رمل واسطرلاب نیست تا این موشها را از لانه شان بیرون کشید وبه تشریحشان نشست آنها از اسم سرنگونی رم میکنند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از انتقاد های آبکی هزاران صفحه روزنامه را روزانه سیاه میکنند .از آمار سرسام آور معتاد ان،روسپیان ،بیکاران،&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ولنگاری جوانان ،اختلاس ،گرانی،بی لیاقتی وزیران و...اما از نقطه اصلی رم میکنند .حرفهایی را میزنند که میلیونها هموطن روز وشب آن را با گوشت وپوست لمس میکنند وبرای آنکه نشان دهند که چپ هستند از کارگران سخن میگویند واز یک چیز هرگز کم نمی آیند هژمونی جنبش ،هژمونی ای که کمترین بها برای آن نپرداخته اند به جز وراجی های تئوریک ودر مواقع خطیر در زمانی که بیش از هر چیز به آنان نیاز می باشد تاکتیک و استراتژی عقب نشینی به سوی توده ، یعنی هما ن گه ُخوری وغلط کردم را به پیش میگیرند .این جرثومه ها را که گمانم مارکس "صغیران کبیر"نام م&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ی برد تا بخواهی در بحث های تئوریک مغز آدم را میخورند وفارسی آمیخته با انگلیسی را با هم در هاون میکوبند وخود را نابغه عصر مینامند اما درعمل همصدا با فاشیستی ترین جناح های رژیم هم صدا میشوند ودر خارج با شنیع ترین گروه های راسیستی،&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما رژیم که بسیار زرنگتر از این نعلین لیسان کتاب خوار است خوب میداند که شعارهای گلو پاره کن آنان دهشاهی هم نمی ارزد وهایهوی آنان همه بعلت آنست که مبارزین واقعی زیر ضربات قرار دارند و این قورباغه های سپهسالار این فرجه را غنیمت شمرده و سر راست کرده اند .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اینها درعمل دینامیزم مبارزه طبقاتی که پنجه در پنجه ارتجاع در افکنده است ودرنوک تیزش ولایت فقیه که سمبول تمامیت رژیم را نمایندگی میکندهدف قرار داده است را سالهای سال از دست داده اند وهرچه در سراشیب سقوط بیشتر می غلتند بیشتر شعار چپ میدهند چپی که درجوهر راست راست است ودر واقع اینان مبارزان نم گرفته سرزمینهای اروپایی هستند که از نوک پا تا فرق سر در باتلاق وادادگی فرورفته اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما ما درطول این سالیان دراز چه در دوران نیمه دمکراتیک ونیمه دیکتاتوری در فاز سیاسی وچه درزندانهای مخوف ولایت وقیح ودوران مبارزات مسلحانه یاد گرفته ایم که پراتیک همیشه فراتر از تئوری میباشد ودر عمل، صحت وسقم ادعا ها را با ید محک زد تا سیه رویی آنان که در وجودشان غش میباشد مشاهده شود . چه بسا تئوریسین هایی که دهها کتاب وصدها مقاله وسخنرانی داشتند اما درزمان دستگیری ظرفیت یک شلاق را هم نداشتند واز دست بوسی به پابوسی وغلط کردم افتادند در مقابل افرادی که در عمرشان حتی یک کتاب نخوانده بودند اما در صحنه عمل ودر زیر شکنجه بر چهره شکنجه گران تف می انداختند وآنان را به لرزه می انداختند مخصوصا زنان مجاهد ومبارز که به دلیل پتانسیل بالای مبارزاتی وخشم عمیق انقلابی فصلی نوین را در تاریخ این میهن گشودند .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما در آن سوی سکه وقتی که شرایط ذهنی جامعه آماده تر میگردد وزخمهای جنبش التیام مییابد آنان ماهییت واقعی خود را مینمایانند &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و از آن رم میکنند ودر رد راه حل بنیادی به تخطئه فرزندان راستین انقلاب میپردازند .راستی وقتی که استعمار و ارتجاع هار مشغول غرق کردن یک جنبش عظیم هستند این صغیران کبیر چگونه میتوانند دم از انسان بزنند .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این غوکان لوشخوار لجن زی نه تنها از نام انسان سواستفاده میکنند بلکه سوار موج جنبش چپکی میشوند وبه دشمنان مردم در خفه کردن جنبش کمک هم کنند .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آنان میتوانند از هر چیز سخن برانند اما ازکلمه انسان باید دهانشان را گل بگیرند وواژه سوسیالیسم را بادهان خود کثیف نکنند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از اینقرار استعمارهم در شرایط مشخص درنبود یک آلترناتیو مناسب ازنوع خودش در جهت پیش بردن خط وخطوط خویش از آنان استفاده میکند فرقی ندارد که این پوزیسیون یا اپوزیسیون با "جیغ دموکراتیکی "به بوژوازی آمریکا واروپا هزاران فحش دهد وخود را میداندار مبارزه نه تنها در ایران بلکه درجهان بداند ودر برابر مافیای تبلیغاتی که هر خبر انقلابی و خیزشهای مردمی را با انبوه امکانات خفه میکند ودست وپای رهبران جنبش را به غل وزنجیر می بندد(با استفاده از این خلا) این خیزشها را به خود منتسب کند.این یعنی نوشیدن خون جنبش وکف زدن برای انحصارهای بین المللی در عمل ،اگر چه درحرف دردفاع ازکارگران ودانشجویان روزو شب گلوی خودرا پاره کنند .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در زندانهای رژیم از آنجا که ما رودر رو با دشمنان مردم روبرو بودیم این پاسیویته را روشنتر از همیشه میتوانستیم &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ببینیم . این دوخط یعنی خط افتخارو شرافت وخیانت وندامت.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من در بند چهار زندان مشغول بافتن سبد بودم ووقتی که چشمم به اسماعیل افتاد غمی سینه ام را فشرد .میدانستم که اعدامی است بخودم میگفتم :"آخر اینهمه زندانی که تا لحظه های آخر زندگی آنان را در آغوش فشردم کافی نبود که هر روز باید شاهد اعدام عزیزترین عزیزانم باشم ". خودم هم زیر تیغ بودم مدت زمان درازی نبود که براثر اطلاعات جدید وراپرت هایی که از افراد جاسوس بدست آورده بودند مرا از زندان مخوف گوهر دشت به زندان سپاه بابل منتقل کرده بودند وروز وشبم درزیر بازجویی میگذشت ،باز جوهایی که چهره گشتاپو را در شقاوت وشناعت سفید کرده بودند . از اینقرار من به علت مخفی کاری وچک امنیتی با بچه های تازه وارد، وارد سلام واحوال پرسی در ابتدا نمی شدم .این طبیعی بود وپروسه خاص خودش را داشت .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بافتن سبد، ساییدن وکنده کاری سنگ در بند توده ایها و خواندن کتابی از ناتل خانلری وشمیسا درباره عروض نوین فارسی وتاریخ مشروطه از کارهای روزمره ام بود . البته از میان همین افراد آدمهایی بودند که مقاومت میکردند آنهم ازنوع خودشان ،من این افراد را نه از لحاظ فردی بلکه از زاویه خطی که پیش میبردند سبک وسنگین میکردم .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من واسماعیل و منوچهر صباغی که درسالهای بعد از آزادی او را به سازمان وصل کرده بودم وبعلت ضربه سهمگین &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تلفنی اعدام شد عمدا به این بند آورده شده بودیم تا بوسیله انبوه توابان بدقت زیرکنترل باشیم.گزارش پشت گزارش انبوه ریز ودرشت جاسوسان روز وشب میفرستادند .یک روز که من در حال خطاطی، آرام باخودم زمزمه میکردم "از خون جوانان وطن آخوند دمیده " را یکی از بچه های بریده گزارش داده بود ومرااحضارکردند . چند بازجو که از تهران اعزام شده بودند باتوپ وتشرسئوال پیچم کردند .آنان میگفتند که از تیم عبدالله پیام یعنی تیم نفوذی رژیم در سازمان مجاهدین هستند . ریل سوالات آنها همیشه بایک سیلی محکم شروع میشد وفریادهایی کرکننده در فضایی بسته ، آنان متخص بودند تا زندانیان را به ترس وادارند ونقطه ضعف آنان را پیدا کنند تا از آن زاویه وارد عمل شوند.من هم که اخلاق سادیستی آنان را میدانستم خودم را به همان ریل می انداختم تا خیال کنند که به اهدافشان رسیدند ودست آخر برنده میدان من بودم وآنان بور ودرواقع خر شده بودند . من کارهای زیادی داشتم که باید با بقیه همرزمانم انجام میدادم .آنان مثل همیشه منطق شان لت وپار کردن زندانی وجواب به عقده های درونی خود شان وفرافکنی های لومپنی بود .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;روانشناسی رفتاری این شکنجه گران وزندانبانان که آگاهانه انتخاب میشدند ورهتوشه ای از دستاوردهای شکنجه گران سلطنتی واسرائیلی آنهم از نوع ساده ومکانیکی اش دراختیارداشتند خود بسیار جالب خواهد بود .برای مثال حسن که ما اورا حسن جوشی صدا میکردیم .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من سعی خواهم کرد که درآینده تصویر روشنتری از این ارازل واوباش ترسیم کنم .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خلاصه &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در برگشت به بند، من منوچهر را از جریان آگاه کردم و اطلاعات را در اختیارش قرار دادم .منوچهر بچه زبر وزرنگی بود .اوبصورت حرفه ای در فاز سیاسی در ستاد مجاهدین فعالیت میکرد وکادری فعال بود . ورژیم اطلاعاتی پراکند ه از اوداشت .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;موضوعی که در این بند تعجب آور بود .غذاها وامکاناتی بود که زندانبانان به این بند داده بودند .شاید تعجب آورباشد که بگویم که در این رژیم قرون وسطایی که خون ازتن زندانیان قبل از اعدام میکشیدند وبه زنان روز قبل ازاعدام تجاوز میکردندوحتی به حامله ها نیز رحم نمی کردند صبحانه ای مکفی از عسل ومربا ونان تازه وپنیروکره به ما میدادند وشام وناهارمان، مینیمم مرغ و چلوکباب بود .غذاهایی که در بیرون من گیرم نمی آمد .انبوه میوه جات از هندوانه وخربزه گرفته تا سیب وگلابی در گوشه ای از بند تلنبار شده بود حتی زندانهای اروپایی هم اینقدر به زندانیان خود نمی رسیدند .وقتی که این همه خورد وخوراک را بازندان گوهر دشت واوین مقایسه میکردم &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مغزم سوت میکشید .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این امکانات بی دلیل نبود .این عمله های زندانی بجز چندتن از آنها اعضای یک خانواده یاطایفه بودند واختلافاتشان هم در همین دایره حل وفصل میشد.آنان حتی به خود هم رحم نمی کردند وبرای هم هم گزارش رد میکردندودر این میدان رذالت مسابقه میدادند . &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;محکومیت هایشان هم اندک و پشت سرهم عفو میخوردند وگنا ه زندانی بودشان را نه به گردن رژیم جمهوری اسلامی و خط لاس زدن رهبرانشان با ولایت فقیه بلکه بر گردن نیروهای چپ خصوصا مجاهدین می انداختند که چرا در برابر هیولای خون آشام خمینی ایستادند ومانند رهبرانشان زیر قبای جلادان نرفتند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;***&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اسماعیل که اورا درگذشته اسماعیل خروس صدا میزدند بقول یکی از دوستانم جواد عریف ،در گذشته معتاد بود اما وقتی که با مجاهدین آشنا شد اعتیاد را ترک کرد وزندگی اش را وقف مبارزه کرد . در زندان چند بار طرح فرار را با من در میان گذاشت اما طرحها عملی نبود خصوصا زمانی که مقاومترین بچه ها در زندان گوهردشت طی چند مرحله تبعید شده بود ند .اواطلاعات زیادی از افراد جنگل داشت وخودش هم در چند عملیات موفق شرکت داشت .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یک روز وصیتنامه اش رانوشت وبه من گفت :"میلاد من میخواهم خودکشی کنم ". وصیتنامه اش را خواندم .اودر حرفش جدی بود. بهر ترتیبی که شده بود قرصهایی برای خودکشی تهیه کرد من دگرگونی محسوسی را دررفتار او میدیدم . بیشتر سکوت میکرد ودر بند مرتب قدم میزد وفکر میکرد. او به بودن در نبودن می اندیشید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7811038580558440813-578219766015037087?l=zvallayatefagi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/578219766015037087'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/578219766015037087'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zvallayatefagi.blogspot.com/2008/09/blog-post.html' title='شب خداحافظی(3)'/><author><name>مهدی یعقوبیmilladمیلاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/08913476701560824915</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/-0f3QggzFfr4/Tl0dNjoiJRI/AAAAAAAAGV4/oy9gTvsDm_4/s220/Afbeelding%2B3%2B056.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SOEuwl9UiGI/AAAAAAAABKs/3J9aPSYXqn4/s72-c/Tree_Swallow_gov.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7811038580558440813.post-4715457214496112925</id><published>2008-08-20T14:01:00.000-07:00</published><updated>2009-08-22T14:13:05.384-07:00</updated><title type='text'>زندان (2)</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SLhbEpIu1tI/AAAAAAAABFg/PV94GwY2kq8/s1600-h/622962015_18236cd042_o.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5240038301765654226" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SLhbEpIu1tI/AAAAAAAABFg/PV94GwY2kq8/s400/622962015_18236cd042_o.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;هر شب در بند باز میشد وشمشیر بند با صدای نکره اش دونفر راصدا میزد و آنان را بسوی جوخه های اعدام میبردومن هم چنانچون روزهای گذشته تا دمدمای صبح بیدار میماندم ونوبت خود را انتظار میکشیدم .از سی نفر زندانیان تقریبا شانزده نفر اعدام شده بودند&lt;/strong&gt; .&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;زندانبانان برخوردشان هرروز وحشی تر میشد . این زندانیان دیگر مانند زندانیان زمان شاه از افراد درس خوانده ودکتر ومهندس نبودند .  بلکه از اقشار مختلف جامعه بودنداز سی نفر ماکزیمم یکی دو نفر بالای دیپلم بودند . انقلاب سال57با گستردگی هر چه تمامتر افراد پایینی جامعه را به صحنه آورده بود.افرادی که درتمام عمرشان شاید یک کتاب سیاسی نخوانده بودندواین از نظر من جنبه ای مثبت بود چرا که دربرابر توده آگاه، نیروهای ارتجاعی کمتر قدرت مانور داشتند .  اما بعلت بهار زودگذر دوران مبارزه سیاسی، این روند به نقطه اوج خود نرسید همان نقطه اوجی که پاشنه آشیل رژیم خمینی بود.من یادم می آید که درآن دوران شبانه روز ما خواب نداشتیم کار کار کار از فروش نشریه در کوچه خیابانها در برابر پنجه بکس وقمه های چماقداران تامراسم راهپیمایی ها ونشستها وبحث های خیابانی ،بهرترتیب این نیروهای عمیقا انقلابی بودند که دردام اپورتنیسم چپ وراست نیفتادند .&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;اماجریاناتی که در فاز نیمه دیکتاتوری نیمه دموکراتیک در دام حرکات بچه گانه وماجراجویی افتاده بودند وبه جای ارتجاع مذهبی شعار مرگ بر لیبرال را داده بودند در زندانها به شدت تا فرق سر در خیانت وندامت فرورفتند چرا که باشعارمرگ بر لیبرال دست فاشیسم مذهبی را باز میگذاشتند تا یک تنه دشمن اصلی خود را از کوچه خیابانها بردارد . دشمنی که خمینی در سخنرانی معروفش ازآن یاد کرده بود . دشمنی که نه درفراسوی مرزها بلکه درهمین تهران ودربغل گوش ولایت فقیه بود .&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;آنروزها همه چیز رنگ خون بخود گرفته بود.  من به کمک بچه ها تیغه های آهنی پنجره راکمی خم کرده بودم تا دردل شب بشود کمی محوطه سپاه را دید .  شمشیربند(زندانبان)هرروزحوالی 8 صبح لباسهای تیرباران شدگان را می آورد تابه بچه ها بفروشد&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;واگر پولی بدست نمی آورد به خانواده های اعدام شدگاه تحویل میداد. در آن روز وشبهای تیرباران وشکنچه ، هرکدام از ما آخرین حرفهایمان را به همدیگر میگفتیم .  تا شاید اگر کسی زنده ماند آن را به بیرون انتقال دهد.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ما نمی دانستیم که کی اعدام میشویم ولی این آخرین درد دلهای ما بود.  به یاس وتردید میخندیدیم وفردای آزادی این مردم ستمکش به ما انرژی میداد. آنشب محمد رضا وجمشید را صدا زدند جمشید که به علت بیماری نمی توانست راه برود اورا کشان کشان به بیرون بردند.ما تانیمه های شب درگوشه ای سر درزیربال خود فروبرده بودیم وقتی صدای گلوله ها رامی شنیدیم درخود فرومی رفتیم نمی دانستیم که دردرونمان چه میگذرد . انگار تمام ابرهای عالم درچشمهایمان می باریدند .&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;وقتی که خاموشی بند را فراگرفته بود وماهم در حال و هوای خود غرق بودیم نا گهان، &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;صداهای گنگی را از بیرون شنیدیم . &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;من با یکی دیگر از بچه ها بلندشدم وازلای تیغه های آهنی پنجره به بیرون چشم دوختم پس ازچند لحظه دیدم که زندانبانان درحالی که طناب به گردن بچه هاانداخته بودندودرهمان حال به پیکرشان لگد میزدند آنان را کشان کشان به نقاط نا معلوم میبردند.  جسدها را بعدها شنیده بودم بعد ازبخاک سپردن نبش قبر میکردند .&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;جسد یکی ازبچه هارا که خانواده اش مجبورشدنددرنقطه دورافتاده ای دفن کنند از خاک بیرون آوردند وبه پشت وانت باری بسته ودرخیابانها ی مختلف کشیدند درنهایت اورا در قبرستان بهائی ها بخاک سپردند .&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;از سی نفر 4نفر باقی مانده بودیم حتی یکی از بچه هارا که شکنجه ها وشرایط طاقت فرسا را تاب نیاورده بود وبا آنان به همکاری پرداخته بود به جوخه اعدام بردند . دادگاهی در کارنبود چند قصاب روی صندلی نشسته بودند ودر حالی که با دانه های تسبیه وآلت تناسلی بازی میکردنددر ظرف چند دقیقه حکم اعدام صادر میکردند&lt;/strong&gt; .&lt;/div&gt;&lt;div&gt;***&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آنروز باعجله زندانبان به ما گفت وسایلمان را برای انتقال برداریم .تصمیم گرفته بودند به دلیل چند عملیات که صورت گرفته بود مارا به کارخانه ای درجویبار منتقل کنند .  آنان به اندازه کافی زندان نداشتند چنانچه قبرستان ، درزندان جویبار برقی وجود نداشت روزو شب تاریک بود .من بایکی از بچه ها ی چریک فدایی در یک سلول بودم روزانه یک بار مارا به دستشویی میبردند وما مجبوربودیم که از ظرف غذا در موارد ضروری برای ادرار استفاده کنیم رفیق همزنجیرمن * درفکر فرار بود اورا در سپاه بابلسر در اولین روز دستگیری دیده بودم میگفت که در ماشینش یک اسلحه یافتند واین یعنی اعدام صددرصد ، از یک پایش هم بنظر میرسید لنگ میزدوگویا زندانی زمان شاه هم بود . من راههای فرار وخیابانهای اطراف را برایش توضیح دادم که متاسفانه در آخرین ثانیه ها سپاه همه ما را در فرا خواند و با دستبند روانه ساری کرد. از کثرت زندانیان زندانبانان به ستوه آمده بودند. .درطول روز از شدت گرما کلافه میشدیم وحمامی هم در کارنبود . یکی دونفر از بچه ها به بیماری روانی دچارشده بودند من هم درد معده ام شدت یافته بود دردی کمر شکن که بر اساس شرایط حاد زندان وفشارهای روحی بیشتر شده بود . مثل یک جسد در سلول افتاده بودم ودرنهایت آنان مچبور شدند بایکی از بچه های زندانی که عمدا خودش را به مریضی زده بود ما را به بیمارستان منتقل کنند . تنها یک محافظ ویک راننده ، درراه من نیم نگاهی به زندانی انداختم واو چشمکی به من زد انگار میخواست چیزی بگوید دودل بود من از چشمانش میخواندم در بین راه راننده و محافظ ما با هم از آسمان و زمین سخن ساز میکردند مخاطب سخنشان ما بودیم از جمله &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;گفته خمینی را که آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند را تکرار میکردند من هم در دل میگفتم که آمریکا دلش میخواهد که دروهله نخست آزادیخواهان وبرابری طلبان را سربه نیست کنید وخود خمینی آلترناتیو آنان برای زمامداری بعد ازکنفرانس گوادلپ بود . آنا ن به چرت وپرتهای خود ادامه میدادندکه ناگهان نفرزندانی فریاد زد که حالم بد است با ید استفراغ کنم و شروع کرد به لرزیدن ، آنها ترمز زدندوگفتند صبر کن تا به بیمارستان برسیم که او گفت دارم بالا می آورم و دوباره شروع کرد به لرزیدن آنان گفتند که داخل ماشین بالا نیاور ، زندانی به پایین رفت و چند متر انطرفتر در حالی که دو پاسدار مشغول خنده بودند به پشت درختی رفت و گفت باید غذای حاجت کنم . من شک برم داشته بود اوضاع را درنظر داشتم . یکی دودقیقه ای گذشت ومن هم که کم کم به قضیه بوبرده بودم خواستم سرآنان را مشغول کنم وگفتم:  میشه یه خورده آب بمن بدین تا قرص مسکنم را بخورم . &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;آنان هم در جوابم گفتند : توباید خفه بشی بزار اول اون جانور که رفته برگرده بعد توبیمارستا ن به تو آب میدن &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;سپس شروع کرد به دست مالی کردن ریش خود ، من هم به کلاشینکف اش ،دلم میخواست آن را از دستش بقاپم وجوابشان را بدهم اما واقعا مریض بودم ونمی توانستم حتی براحتی چند قدم راه بروم . درهمین لحظه پاسدار محافظ که مشغول صحبت بامن بود دوزاری اش جا افتاد که زندانی دیرکرده است با عجله سرش راگرداند وسپس از ماشین پیاده شدودوید به سمت درختی که زندانی رفته بودو فریاد کشید : فرار کرد .&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;سلاح را ازضامن کشید وسراسیمه چند بار هوایی شلیک کرد.پاسدار بعدی سلاح را به شقیقه ام نشانه رفته بود . مرغ ازقفس پریده بود و کاری از دستشان برنمی آمد .پاسدار محافظ لحظه ای بعد نفس نفس زنان برگشت وبا هراس گفت:  «سگ پدر گولمان زد وبا قیافه ای خشمگین به من نگریست » . هنوز نیروهای سرکوبگر تجربیات لازم را درمورد زندانیان نداشتند .در بازجویی هانیز همین طوربود براحتی میشد سرشان را شیره مالید .&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;آنان سراسیمه دستبند بدستم زدند واگر کوچکترین عکس العملی از خود نشان میدادم آبکشم میکردند . وقتی به بیمارستا ن رسیدیم  &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;دست وپایم را سخت به تخت بیمارستا ن بستند .دراتاق بیماران عادی هم بودند راه دیگری نداشتند . 24 ساعت یک محافظ بالای سرم بود . من منتظر بازجویی های بعدی بودم . در بیمارستا ن کاری برایم نتوانستند بکنند جز آنکه دوبار مرفین به بدنم تزریق کردند &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;تا دردم را فراموش کنم . آنان نمی توانستند 24 ساعت یک محافظ برای یک زندانی بگذارند زندانی آنقدر زیاد بود که گیج شده بودند آنهم با سیستم اطلاعاتی ای که آمیزه ای از اسلام وقوانین فئودالی ازنوع آخوندی بود.  من منتظر عواقب فراروبازجویی های بعدی بودم که انگار خبری از آن نبود زندانی پشت زندانی آنها راکلافه کرده بود . &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;چند روز بعد مرا به زندان سپاه بابل منتقل کردند .  درفضایی تنگ وتاریک درزیرزمین وزیر پله ساختمانی که قبلا گویا هتل بود وبعد از مصادره، ستاد سپاه پاسداران گشته بود . در زیرپله یک زندانی دیگری نیز بود که از بچه های همشهری ام بود او از ترس گریه میکرد وگمان میکرد که میخواهند اعدامش کنند . اواساسا سیاسی نبود وبه جرم اینکه برادرش در عملیات لباس آخوندی پوشیده بود وبا این ترفند یکی ازشکنجه گران را در خانه اش به سزای اعمالش رسانده بود به زندان انداختند. من تنها آرامشش میدادم . همه بچه های هم محلی ام در زندان سپاه بودند . از محمد ومسعود پیچگاه تا محمد علی ونصرالله عمویی و...مابچه های محله همدیگر رادوباره یافته بودیم . زندان دیگر زندان نبودگر چه هرروز عده ای به چوبه های دار سپرده میشدند بلکه صحنه تنها تغیر کرده بود اما مبارزه با شدت هر چه تمامتر ادامه داشت . &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;بعد ازدوروز مرا به بند هفت بردند . بندی که افراد کمتراز17سال درآن بودند . &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;در بند ها بیش از نود درصد بچه ها هواداران مجاهدین بودند. در ابتدا بهزاد شهدایی به طرفم آمد . اورا ازقبل میشناختم فکرمیکنم بوسیله جواد عریف یکی از دوستان فاز سیاسی ام که باهم با درسال 58در یک خانه تیمی زندگی میکردیم وسپس با قساوت هرچه تمامتر اعدامش کردند . &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;آنروزهابه گمانم سازمانمان پیش بینی کرده بود که عمر دوران سیاسی نامحدود نیست ودر هرصورت بعد از عبور از مراحل کمی این تضادها آشتی ناپذیرخواهد شد اگر چه با تمام تیزهوشی میخواست این پروسه را هرچه طولانی ترکند .&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;من با بهزاد بعد از سلام واحوالپرسی ورد وبدل کردن خبرها کلی خندیدم واو هرچه ازدستش برمی آمد انجام میداد تا بیماری ام کاهش یابد.از آنزمان من وارد تشکیلا ت که درواقع یک مرحله کیفی در پروسه مبارزه درزندان میباشد شدم. زندگی ای سراسر ریسک آنهم درچنگ دشمنی که همه مرزهای انسانی را زیرپا میگذاشت. دشمنی که زندگی وبقایش در کشتار آزادیخواهان بود وما هم آمده بودیم که در این کارزارعمق دوستی خویش را با مردم خوب سرزمینمان که بعدازشاه به چنگال خمینی افتاده بودند صیقل بزنیم. دشمنی که صد مرتبه شنیع تر از دیکتاتوری های کلاسیک جهان بود . بقای او درسرکوب صد درصد بودوبقای ما پایبندی به آزادی  که برای ما یک آرمان بود یعنی بودن یا نبودن ، راه سومی وجود نداشت .&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7811038580558440813-4715457214496112925?l=zvallayatefagi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/4715457214496112925'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/4715457214496112925'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zvallayatefagi.blogspot.com/2008/08/2.html' title='زندان (2)'/><author><name>مهدی یعقوبیmilladمیلاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/08913476701560824915</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/-0f3QggzFfr4/Tl0dNjoiJRI/AAAAAAAAGV4/oy9gTvsDm_4/s220/Afbeelding%2B3%2B056.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_0Ra4K7fIhFQ/SLhbEpIu1tI/AAAAAAAABFg/PV94GwY2kq8/s72-c/622962015_18236cd042_o.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7811038580558440813.post-4995454369912673459</id><published>2008-06-21T10:01:00.000-07:00</published><updated>2011-12-19T02:16:59.942-08:00</updated><title type='text'>فرار</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-VJYc0wCzSxY/Tu8PFuW8bwI/AAAAAAAAHRU/at_zgnr8Ivg/s1600/11z.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="320" src="http://1.bp.blogspot.com/-VJYc0wCzSxY/Tu8PFuW8bwI/AAAAAAAAHRU/at_zgnr8Ivg/s320/11z.jpg" width="284" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;زنگ در را که زدند مادرم گفت:« برو در رو باز کن»&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;من ازحیاط خانه دوان دوان بطرف در رفتم. وقتی در را باز کردم دیدم سه نفر نره غول که دونفرشان لباس سپاه به تن داشتند به من واق واق نگاه میکنند. سپس یکی از آنها که لباس شخصی بتن داشت گفت: « باید باما بیای پنج دقیقه میخوایم باهات صحبت کنیم »&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;من که میدانستم پنج دقیقه مساوی با اعدامم خواهد بود فکری بسرم زد و با خود گفتم &amp;nbsp;با ید هر طوری شده فرار کنم . &amp;nbsp;احتمالا لو رفته بودم و &amp;nbsp;نمی دانستم که از کجا &amp;nbsp;ضربه خوردم . &amp;nbsp;تازه بیش از چند ماهی نگذشته بود که دوران زندانم را گذرانده بودم و بعد از اتمام محکومیت آنهم به علت بیماری شدید آزادم کردند چرا که زندانیان را پس از اتمام محکومیت برای مدت نامعلوم نگه میداشتند و بقول بچه ها باید ملی کشی میکردند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;گفتم : « میشه یه لحظه به مادرم خبر بدم » .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;یکی از آنها که پشم صورتش یک خورده بلندتر از بقیه بود نیم نگاهی معنی دار به دو نفر همراهش کرد و سپس با بی میلی و آهنگی که توام با تهدید بود گفت :&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;: « میشه ، میتونی &amp;nbsp;بگی میخوایم چند لحظه باهات صحبت کنیم »&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;من هم در را باز گذاشتم و دوباره در حالی که اطراف را می پاییدم &amp;nbsp;سلانه سلانه برای آنکه تفنگچیان ولایت را تحریک نکنم &amp;nbsp;به راه افتادم &amp;nbsp;. چند پاسدار بر فراز دیوارها &amp;nbsp;خانه رامحاصره کرده بودند راه فرار نداشتم &amp;nbsp;. به مادرم گفتم که با آنها جر وبحث نکند تا&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;مبادا به داخل خانه بیایند وتفتیش کنند اشکی بگونه اش نشست و مرا در حالی که دست و پایش می لرزید به آغوش کشید ومن به طرف درخروجی منزل به راه افتادم . وقتی سوارخودرو سپاه &amp;nbsp;شدم بعد ازچند لحظه که براه افتادیم &amp;nbsp;چشم بندی به من زدند وبا توپ و تشر گفتند:« &amp;nbsp;مث بچه آدم سرت رو بنداز پایین » .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: 21px;"&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;&amp;nbsp;هر سه مسلح بودند ، یکی از آنها با قدرت هر چه تمامتر با دستهایش به گردنم فشار میداد تا سرم را بالا نیاورم . من هم مانند گنجشکی که به دام افتاده باشد کاری ازم ساخته نبود &amp;nbsp;. نمی خواستند کسی مرا ببیند و خبر در اطراف و اکناف بپیچد . با خود &amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;فکر میکردم که &amp;nbsp;چه اتفاقی افتاده است . هزار جور خیال &amp;nbsp;به سرم میزد ، راه و چاره ای نداشتم &amp;nbsp;، باید منتظر میماندم . در راه آنها با فرهنگ لومپنی مرا دست می انداختند و قهقهه میزدند . گردنم در زیر فشار دستهای کت و کلفت پاسدار درد گرفته بود . یک بار با هر جان کندنی بود گفتم : « گردنم ، گردنم » .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;: « زرت و پرت نگو نکبت ، پدر جدت رو از دماغت در میاریم » . سپس در دلم شروع کردم به خواندن ترانه ای قدیمی ، در دفعات قبل نیز که دستگیر شده بودم هم ناخودآگاه شروع به خواندن ترانه و سرودهای انقلابی کرده بودم .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;هر که در جان ودلش قطره ای خون آزادیخواهیست&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;هرکه درراه خلق خود هردم آماده جانفشانیست&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;بعد از نیم ساعت مرا به مقرسپاه پاسداران درست جایی که نمی خواستم تحویل دادند . دو پاسدار که زندانبان سابقم بودند مرا تحویل گرفتند ومن درحالی که چشم بند به چشم داشتم آنها را از صدایشان شناختم در راه هلم میدادند وتف به سروصورتم می انداختند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;: « لق لقوی &amp;nbsp;دلقک ، گوربه گور شده گمون میکردیم آدم شدی »&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;من که میخواستم از قضایا سردر بیاورم سکوت میکردم &amp;nbsp;و چهار چشمی اوضاع و احوال را می پاییدم . بعد از چند لحظه مرا با واژه هایی نظیر چلغوز و عنتر &amp;nbsp;روی صندلی نشاندند ویکی پرسید : « اسمت چیست؟ »&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;: « مهدی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; »&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;&amp;nbsp;بازجوی شکنجه که قبلن هم ضرب شصتش را چشیده بودم ، &amp;nbsp;مرتب به گوشم سیلی میزد ومن چند بار بیهوش شدم &amp;nbsp;. ابتدا از جریان در گیری در خانه ای تیمی که مرا در منزل بغلی دستگیر کرده بودند سئوال کرد وبعد از جریان آجر پرتاب کردن &amp;nbsp;به ماشین سپاه به هنگام دستگیری در فاز سیاسی که منجر به فرارم گشته بود &amp;nbsp;. من درجواب گفتم : &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;«این سئوالها مربوط به گذشته است ودر دستگیری اول پاسخش رادادم »&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;بعد از چند ساعت مرا به اتاق دیگری بردند یعنی اتاق شکنجه ،خدا وردی معاون لاجوردی که مخصوصا او را به بابل اعزام کرده بودند به یکی از شکنجه گران دستور داد که چشم بندم را باز کنند وقتی چشم بندم را باز کردند . جواد * رادیدم . &amp;nbsp;بمن گفت که او را میشناسم گفتم که باهم درگذشته در یک بند بودیم . سپس خداوردی در حالی که دندانهایش را بهم می سایید رو بمن کرد وگفت :&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;: «خوب توضیح بده»&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;:«منظورت چیست&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; »&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;: «بگو شما&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; »&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;: «منظورتان چیست »&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;: «در باره ارتباطات ،تشکیلات ، سلاح:،تیم عملیاتی »&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;در همین اثنا جواد وارد گود شد ودر حالی که کاملا چهره اش پریده به نظر میرسید روبمن کرد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;: «مهدی مسئول استان را دستگیر کردند و همه چیز را گفته است »&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;من که انتظارش را نداشتم &amp;nbsp;و بهت سر تا سر وجودم را فرا گرفته بود یک دفعه فریاد زدم &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;: « گرفتند که گرفتند تو چرا براشون خوش رقصی میکنی »&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;سرش را به زمین انداخت و دو زاری اش افتاد که نباید پا جلوتر بگذارد و روابط را لو دهد. اما خداوردی که زودتر جریان را فهمیده بود . با عربده گفت :&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;: « جواد را ببرید بیرون ، &amp;nbsp;به این سگ پدر یه &amp;nbsp;درسی میدم &amp;nbsp;که تا دنیا دنیا ست فراموشش نشه ، &amp;nbsp;» .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;بعد دو تن از شکنجه گران که در چپ و راستم ایستاده بودند پاهایم را سفت و سخت به روی میله آهنی در انتهای تخت &amp;nbsp;شکنجه بستند وشروع به شلاق زدن کردند وقتی که شلاق به کف پایم میخورد درد تامغز استخوانم سوت میکشید و من خوب میدانستم که اگر دهان باز کنم اعدام خواهم شد &amp;nbsp;چرا که در دستگیری نخست و 15 ماه زندان کوچکترین مدرکی از من نداشتند واکنون که بار دوم به چنگشان افتادم آنها تلاش میکردند که از قضایا سردر بیاورند. &amp;nbsp;شلا ق پی در پی &amp;nbsp;با رگباری از فحش فرود می آمد و من باید تحمل میکردم . بی شک شلاق زدن در کف پا در زندانها یکی از سخت ترین شکنجه ها بود . بعضی از زندانیان را آنگونه میزدند که پوست و گوشت کف پاهایشان آش و لاش میشد و بدتر از همه راه رفتن بعد از شکنجه ها . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;&amp;nbsp;بعد از نیم ساعتی مرا به سلولی انفرادی انداختند دوران بلاتکلیفی برای من دوران سختی بود و اصولا سرتاسر دوران زندان ، من مثل گروگان در دست این &amp;nbsp;سگان هار بودم چرا که لو نرفته بودم وهر زمان امکان داشت که با دستگیرهای جدید پرونده ام روی میزشان قرار بگیرد . در سلول انفرادی مثل گذشته هر صبح بعد از بیداری شروع به ورزش میکردم و بعد از کمی استراحت ساعتی را سرود میخواندم و بعد از ظهریکی دو ساعتی&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;میخوابیدم وسپس به جریان دستگیری می اندیشیدم . زندانبانان بیشتر از افراد روستایی بودند افرادی که مسئولان زندان آنها را عمدا انتخاب کرده بودند تا راحت تر جنایاتشان را دنبال کنند. &amp;nbsp;البته سلول انفرادی سخت است آنهم در دوران بلا تکلیفی، میشداز دوزاویه با آن &amp;nbsp;برخورد کرد یا تن به یاس ودلمردگی داد وبه آرمانها پشت پا زد، که اصلا &amp;nbsp;فکر و خیالش را نمی کردم و یا با برنامه ریزی صحیح انگیزه ها ی انقلابی ام را صیقل میزدم . زندانبانان معمولا نیمه های شب بامکانیزمهای مختلف سعی میکردند روحیه ام رابشکنند. گاه نیمه های شب بیدارم میکردم وبا چشم بسته مرا از راهروها عبور میدادند و در گوشی به من میگفتند که میخواهیم اعدامت کنیم و باز هم مشت ولگد وشلاق، خوشبختانه جواد بعد از مقاومتم سرنخ دستش آمد و اطلاعات رالو نداد فقط گفته بود که مدت کوتاهی مرابه تشکیلات وصل کرده است و درست میگفت من وجعفر که با اسلحه دستگیر شده بود و بعد از مدت کوتاهی اعدامش کردند به او وصل بودیم . اما آنها دنبال اطلاعات بیشتری بودند. پس ازیک هفته کتابهایی نظیر روش رئالیسم از طباطبایی و نوشته هایی از دستغیب را در سلول انفرادی به من دادند . کتابها بیشتر شبیه به کتابهای جوک بودند و برای خنده، خودم گاه گداری &amp;nbsp;کتابهایی را که درسن پانزده یا شانزده سالگی دوست میداشتم منجمله کتابهای برتولت برشت ،ماکسیم گورگی وعلی دشتی ،شاملوو...رادر ذهنم مرور میکردم و بعد از سالها از یاد آوری آنها لذت میبردم . یک روز به طور اتفاقی در حمام زندان با یکی از زندانیان قدیمی که در انفرادی بسر میبرد ، روبرو شدم . به علت ازدحام و شلوغی زندان ، زندانبانان فراموش کرده بودند که او را به سلول انفرادی ببرند ، دیدن یک دوست و همزنجیر قدیمی در آن سالها بزرگترین نعمتی بود که میتوانست نصیبم شود . در آغوشش کشیدم و فی الفور خبرها را با هم رد و بدل کردیم و من از آنجا که تازه دستگیر شده بودم خط و خطوط را به او دادم ، با هم قرار گذاشتیم که چگونه با هم در ارتباط باشیم . در زندان آنهم در زیر تیغ گرگها برای ما تنها شکل مبارزه فرق میکرد ، وگرنه راه ادامه داشت ، آنها این روحیه جنگنده &amp;nbsp;را در تاریکترین دوران تاریخ معاصر ایران در تک تک افراد می خواندند و در راهروها و بازجویی ها امکانش را میدادند که ناگاه یکی از زندانیان به چنگ و دندان بسویشان هجوم ببرد و تکه تکه شان کند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;دوباره مرا در سلول انداختند ، هنوز چند روزی نگذشته بود که یک بار در یک کاغذ پاره ای که دوستم در همان حمام جاسازی کرده بود خواندم :&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;&amp;nbsp;« مرا به هنگام فرار دستگیر کرده اند ، سلامم را به بچه ها برسان » &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;درست میگفت ، همزنجیرم را که در چند روز قبل بطور ناگهانی دیده بودم ، بعد از چند روزی اعدام کردند . در ذهنم شکنجه هایی که هنگام فرار بر سرش آوردند تداعی شد . شکنجه هایی فراسوی طاقت و توان انسان . در زندان همیشه این خبرها برایم تلخ ترین خبرها بوده است . اعدام یک همزنجیر . سرم را به دیوار میکوبیدم و اشک می ریختم و به فرار فکر میکردم . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;نقشه فرار از زندان در آن سالهای توفانی همیشه در صدر برنامه هایم قرار داشت . ابتدا به شناسایی محل پرداختم . میدانستم که شناسایی مهمترین بخش نقشه محسوب میشود ، هر چند که امکاناتم محدود بود اما تمامی هم و غمم را گذاشتم تا تضادها را حل و فصل کنم و حداقلها را به دست بیاورم . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;&amp;nbsp;طرحهایش را بارها مرور کردم و یک بار از طریق زندانی ای که آزاد شده بود با بچه ها در بیرون در میان گذاشتم . در زندان خمینی ، جز اعدام چشم انداز دیگری در آینده &amp;nbsp;دور و نزدیک نداشتم . &amp;nbsp;باید به هر قیمتی که شده در میرفتم و مبارزه را ادامه میدادم .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;روزی تقه ای به در خورد و دو زندانبان نره خر که انگار از ریش هایشان خون می بارید بمن گفتند که حیوان &amp;nbsp;وسایلت را جمع کن .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;راستش کمی یکه خورده بودم ، آن روزها تا دری به تخته میخورد و یکی از وحوشان ولایت به سزای عملش میرسید . یک عده را مثل گوشت قربانی جهت انتقام بزدلانه &amp;nbsp;صف میکردند و به جوخه های اعدام میسپردند . &amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;مرا مثل همیشه با چشم بند &amp;nbsp;در دالانی پر طول و تفضیل گرداندند و در نهایت در اتاقی سه در چهار که 8 زندانی دیگر در آن بسر میبردند انداختند . &amp;nbsp;از اینکه با چهره های جدیدی مواجه شدم خوشحال بودم . 4 نفر از بچه های بند از مجاهدین بودند و 4 نفر دیگر یکی از بچه های حزب رنجبران که مهندس صدایش میزدیم و آرمان مستضعفین و چریکهای فدایی شاخه اشرف و یکی هم &amp;nbsp;که عضو هیچ گروه و دسته ای نبود .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;&amp;nbsp;مثل همیشه زود با هم اخت شدیم و به طریق گوناگون خود را با شرایط تطبیق میدادیم . روز ما با ورزش جمعی اگر چه ممنوع بود شروع میشد . من اما قبل از آن یعنی اذان صبح به بهانه این که جنب شدم وباید غسل جنابت کنم پشت در سلول میرفتم و به زندانبان میگفتم که به غسل نیاز دارم . او هم به دلایل شرعی و با نق زدن به حمامم می فرستاد . من هم که از قبل با بچه های بندهای دیگر چفت و جور کرده بودم با آنها با محمل های مختلف ارتباط بر قرار میکردم . &amp;nbsp;در همین ایام بود که بمن خبر رسید که بچه ها از بیرون وسایلی را در هندوانه برای فرار از زندان جا سازی کرده اند و به داخل زندان فرستاده اند . فراری که پر پیچ و خم و شکلی جیمزباندی داشت . من اما فکر و ذهنم را کوک کرده بودم تا با محمل مریضی به بیمارستان برده شوم و از آنجا فرار کنم . بیمارستانی که تمام راه و چاهش را میدانستم و در ثانی همه نوع امکاناتش از بیرون جمع و جور شده بود .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;b style="font-size: 21px;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;ادامه دارد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;جواد*اسم مستعار است .اورا در کشتارهای دهشتناک سال 67 اعدام کردند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7811038580558440813-4995454369912673459?l=zvallayatefagi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/4995454369912673459'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7811038580558440813/posts/default/4995454369912673459'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zvallayatefagi.blogspot.com/2008/06/blog-post_21.html' title='فرار'/><author><name>مهدی یعقوبیmilladمیلاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/08913476701560824915</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/-0f3QggzFfr4/Tl0dNjoiJRI/AAAAAAAAGV4/oy9gTvsDm_4/s220/Afbeelding%2B3%2B056.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/-VJYc0wCzSxY/Tu8PFuW8bwI/AAAAAAAAHRU/at_zgnr8Ivg/s72-c/11z.jpg' height='72' width='72'/></entry></feed>
