
یک لحظه تصور کنید اگر کلمه وجود نداشت تکامل انسان به کجا می انجامید . نتیجه بلافصل آن بطئی شدن این روند پرفرازونشیب اما شگفت انگیز بود . بدون کلمه انسان انسان نمی شد و اشیا وپدیده های جهان خارج تنها اشیایی محسوب میشدند که انسان مانند حیوانات درجهت صیانت ذات و تولید مثل و... دردنیای غریزی در دوری از تسلسل بکار میگرفت .
بی تردید طلیعه سپیده دم تمدن بشری از زمانی شروع شد که انسان به سخن گفتن و اختراح خط پرداخت و این عامل اورا گامی کیفی از قلمرو ضرورت به آزادی جهش داد مرحله ای که دیگر در چارچوب بیولوژیکی نمی گنجید و مرکز وجودی انسان دراثر این جهش با تضاد وتناقض درمدار بالابلندتری درراستای تکاملی خود مواجه شد ، واراده جبرشکن او بعد از آزادی دستها واستفاده از اصوات وسمبولها ، معطوف به جوهرالجواهر وجود بشری یعنی رهایی گردید . تناقضی پویا که هرگز به ارتقاع یکی از نقیضین تا که انسان انسان است منجر نخواهد شد چرا که انسان درشدن بسوی رهایی مفهوم می یابد نه دربودن ...
این اختراع( خط) مانندهراختراع دیگری راههای تازه ای را درچشم انداز انسانی گشود ، تا اوبا شتاب هر چه سریعتر درعرصه های پیشرفت وترقیخواهی گام بردارد .
اودر آغاز با ایما واشاره ومجموعه اصواتی که از طبیعت وام گرفته بود و تقلید از حیوانات نخستین گامها را برداشت واز دنیای محصوردر غریزه وتنازع بقا فاصله گرفت وزنجیرزبان را باز کرد زبانی که بدل به افزاری نیرومند درجهت سیطره بر ضرورتهای طبیعی به کمکش شتافت .
استفاده از علائم وسمبلها واصواتی که درکلمه متبلور میشد مناسبات کهن او را از حالت بهیمی وکهن به تراز نوینی رساند واستعداهای کمون ونهفته درذات او را درفاز فراتری از قوه به فعل درآورد .
این اصوات تقلیدی در راستای تکاملی توانست حداقل ارتباطات را برای اوبا مجموعه ای از افراد برقرارکند اصواتی که بطورخودبخودی درحول وحوش احتیاجات روزمره او میگذشت .
کلمات درآغاز بصورت منفرد وجزیی بود ونمودهای پراکنده را دربرمیگرفت . انسان اولیه با استفاده ازنمادها ونشانه ها وتوام با اصواتی نارس منظورخود را میرساند . دراین مرحله پدیده ها واشیا برخلاف گذشته تنها علاماتی نبود که برای جهت یابی وصیانت ذات وتولید مثل بکاررود . بلکه درمداری که ازچهارچوب غرایز محض فراتر رفته ودرراستای سیطره برطبیعت به کمک انسان می شتافت . کاتالیزوری نیرومند که درمسیر خود کون ومکان را درنوردید وباعث انتقال میراث نسلهای انسانی شد . این روند پرفرازونشیت در طول هزاران سال حالتی سیستماتیک وهدفدار بخود گرفت وبر مبنای کار ، اورا در فرازی بس بالا بلند تر قرارداد .
بدین جهت بین کلمه وادرکات انسانی رابطه ای ارگانیک برقرارشد وپویایی اورا درصعود به قله های آزادی صد چندان کرد
کلمه در روند خود درطول قرون از حالت کمی به افزایش کیفی درحال گذر است . انسان با کشف هرکلمه دررابطه ای پویا خودش را نیز کشف میکند . این مسیر اگربه روبه بالا وپیشرفت نرود مانند زبانهای دیگری که خودشان را با زمان آداپته نکردند از گردونه تکامل حذف خواهند شد . خصوصا دراین برهه که پیشرفتها هزارچندان گشته است .
بنا براین از بین رفتن بسیاری ازگویش ها و زبانها قانونمند صورت میپذیرد واگرسوخت وساز لازم به آنها نرسد مرگشان فرا میرسد .
د رآغاز کلمات آیینه وار بازتاب صادقانه واقعیت خارجی بودند واز زنگار دروغ وفریب عاری ، انگاره های بسیط انسانی دریافتهای اولیه خود را از واقعیات پیرامون خود بی غل وغش درفرمهای ساده بیان میکرد . اودرتعامل با طبیعت بود وزبان اوگاهی مانند جنینی که درشکم مادری پروسه پرفراز ونشیب خود را طی میکند ، راهکوره های پرپیچ وخمی را طی میکرد . گاهی درنیایشات خود ازترس خدای آسمانها یا رعد وبرق وزلزله حالتی ریتمیک میگرفت و گاهی اصواتی که در نی ها دمیده یا برطبل ها نواخته میشد تا خشم نیروهای ماورالطبیعی را فرونشاند .
دراین باز آفرینی بسیط اما دینامیک واقعیت ، که مملواز عواطف و تصاویر بلاواسطه بود ، انسان شعورخود را نیز رشد میداد چرا که از آغاز کلمه با ادراک همراه بوده است ودراین راه از زبان که محصول بلافصل تکامل انسانی ، بعد از پایان یافتن رشد بیولوژیک بود سرچشمه نامتناهی از زایش وتکثر گردید . تکثری که اورا از ورطه محیط جبری پیرامون به عنصری خود مختار وآزاد رها ساخت .
مغز انسان از دونیمکره که مشابه هم میباشند تشکیل شده است ودررابطه ای منسجم با هم کار میکنند درنیمکره چپ تجزیه وترکیب ، زبان ، نوشتن ، و استنتا جا ت منطقی وریاضی صورت می پذیرد ودرنیمکره راست موسیقی ، عشق ، خیالات ظریف ودقایق هنری و ایماژوشعروعواطف و... شکل می پذیرد عدم استفاده ازهرنیمکره مغز باعث اختلال درآن میشود ووقتی که درتعامل قرارمیگیرند باعث انسجام ویگانگی آنها وخلافیت شگفت انگیزشان میشود .
مغز انسان براستی خارق العاده واعجاب آور است . ساختمان آن شبیه درختانی با شاخه های تودرتو و بسیارپیچیده میباشد . وقتی که نقطه ای از مغز انسانی فعالیت میکند جریان خون در آن نقطه بخصوص بیشتر میشود ، تا فعالیت سلولهای عصبی را تامین کند . وقتی که ما درحال فعالیت هنری هستیم مثلا آهنگی دلچسب را گوش میدهیم یا شعر وترانه ای را میشنویم نقاطی کانونی که تاثیر پذیرفته اند نورانی میشوند و با فونکسیون پیچیده و رمز آلود که توام با جاری شدن خون بیشتر از رگها درآن نقاط میباشد . از آن آهنگ احساس خوشایندی میکنیم .
اثرهنری بیشتر با یک سیستم هیجانی ، وکنش و واکنش توام است براثرتحریکی سلولی متاثر میشود وبر عصب های مربوطه اثر میگذارد ، واین تلنگر یا تحریک ، خون را از شریانها درآن نقطه با شدت و حدت بیشتری جاری میکند وشاعر یا موسیقی دان مانند مستی از شرابی کهن ، بازتاب آن را بعد از یک مکانیزم بسیارشگفت انگیز در روح وروان وتن اش احساس میکند ، وبراثراین فعل وانفعالات اثرش را مانند کودکی بوجود می آورد .
آثاری که این روند را طی میکنند درطول تاریخ همیشه زنده تر از آثاری است که بصورت مکانیکی ساخته وپرداخته شده اند . من باب مثال شاعری که خود درمبارزات وتظاهرات وجنگها بوده است وصحنه های نبرد را با پوست وگوشتش احساس کرده است و بازتاب آن دروجودش بدل به موسیقی یا شعر ونقاشی گشته است اثرش هزاربرابربهتر از آن کسی است که آکادمیک دراتاق دربسته با چیدمان چوب کبریتی شعری را بریده ازمتن جوشان اجتماعی سروده است .چرا که ترکیب یگانه ذهن و عین نه تنها درمتدلوژی دیالکتیکی شناخت ، بلکه درهنرنیز تفکیک ناپذیر است .
دراین راستا سلول منفرد عصبی که نرون نام دارد دریک فرایند باورنکردنی که سرعتش از سرعت نور بیشتر است با عث ادراکات موقت انسانی میشود . یعنی با سرعتی بیشتر از سیصد هزارکیلومتر درثانیه ، که درجهان عینی هرماده ای با این سرعت به پودرتبدیل میشود . این یکی از اسرارمغز انسانی است که برای دانشمندان به حالت پارادوکس باقی ماند ه است . (حافظه دارای دوبخش میباشد «حافظه کوتاه مدت Short-Term Memory که محدود است» و «حافظه درازمدت Long -Term Memory که نامحدود میباشد ، این فرآیند درکل از مرحله جمع آوری اطلاعا ت تا ذخیره سازی وسپس احضار داده ها ادامه می یابد » ) .
سرعتی شگفت انگیز که درهرثانیه از اشیا دهها کپیه برداری میکند وروند بی وقفه این عکاسی در هرروز وماه ، وسالها به میلیاردها رسیده ودربایگانی سپرده میشود . مخزنی از داده ها واطلاعات ونشانه ها که بی پایان است ، و درساختاری منسجم فراسوی باورهای حتی علمی با سیستم مقایسه وتطبیق ، وفرایندهای بس پیجیده صورت می پذیرد .
فرض کنید شعری را که درپنجاه سال قبل در سن پنج سالگی از رهگذری ناشناس شنیده اید امروز بخاطر می آورید . این یادآوری تنها درکلمات نیست بلکه قیافه رهگذرناشناس ، ریتم خواندن شعر ، سن وسال ، لباس ، جنس ، کوچه ، خیابان ، وضیعت آب وهوا زمان ماه فصل و دهها شناسه دیگر درکمتر از یک ثانیه از میان میلیاردها اوراق کلاسه شده در نقطه خاصی ازمغز است
این نقطه خاص یعنی نرونها ( مغز از دهها بیلیون نرون تشکیل شده است ) با ارسال علائم الکتریکی که پیاپی پرتاب میکنند دریک ارتباطی خارق العاده ، یعنی هرسلول منفرد با هزاران سلول منفرد دیگر رابطه برقرارمیکند وباعث ادراک انسانی میشود .
این ساختار منسجم مغز درشاخه ای ازمیمونها بعد از پایین آمدن ازدرختان ، که روی پاهای خود راه می رفتند آغاز شد . آغازی که با آزادی دستان توام بود . انسان با دستان معجزه گر خود شروع به ساختن ابزارکرد و با شنیدن آواز دلنشین پرنده ای گمنام در اعماق جنگلها که جفت خود را میخواند یا حیوانی که با اصواتی غریب همگنان خودرا ازخطر هشدارمیداد . شروع به تقلید کرد . مانند تارزان که درمیان وحوش بزرگ شد وبا مجموعه ای ازنشانه ها منظورخود راتفهیم میکرد . هرصوت (ملفوظ) اوبا استفاده از ایما واشاره ظرفیت خاص خود را چه به لحاظ حسی وعاطفی در کنش وواکنش با ملاء پیرامون خود داشت .
بدینگونه دانش واطلاعات انسانی دریک سوودرسوی دیگر هنر در مغز انسانی شروع به رشد خیره کنند ه ای کرد .
این فرایند ازساده به مرکب مانند دیگر عرصه های علوم شروع شد . یعنی از مرحله واجها (واحدهای آوایی ) ودرفازی فراتر به تکواژ رسید ودرمرحله ای باز هم فراتر ، واحدهای معنایی مجزا ومنفرد به مفهوم مبدل شد . رابطه ای دوگانه که در ساختاری منسجم یعنی مفهوم ، یگانه شد . دراینجا بود که انسان اولیه با این نشانه ها مقصود ومنظور خود را در جامعه ای بسیط رساند . کلماتی که از همان آغاز مهر ماده را با خود داشتند ودررابطه ای ناگسستنی با ادراک همراه بود . طبیعت با کلام آمیخته بود ونمودهای تصاویری پژواک شفاف داده های ملاء پیرامون ،
انسانهای متعلق به یک گروه درعرصه های مختلف برای ارتباطات ازیک سیستم اصوات ویا نمادهای نوشتاری استفاده میکردند . شگفت انگیز است که قاره های گوناگون با آنکه کمترین تماسی با هم نداشتند اما درریشه یابی پیدایش زبانها به این نتیجه رسیده اند که بسیاری از واژه ها از لحاظ آکوستیک ودرمفهوم مشابه میباشند .
اما فاجعه از آنجا آغاز شد که جامعه انسانی که به کمون اولیه مشهوراست ترک برداشت وبا فروپاشیدن آن با پیدابش طبقات کلمه نیز دچار دوگانگی واز خود بیگانگی شد طبقات حاکم منظورخاص خودشان را از واژه های بخصوص داشتند وطبقات محکوم در فرماسیونهای گوناگون اجتماعی - اقتصادی از همان واژه ها معنا ومفهوم دیگری را استنتاج میکردند . ازاینقرار تناسب لفظ ومعنا حالتی دوگانه بخود گرفت و بن مایه های ناب هنری به غارت برده شد .
بدینگونه درموازات تازیانه هایی که به گرده بردگان وشورشیان فرود می آمد بر جان کلما ت نیز فرود می آمد وآنها را از مضمون تهی ودرواقع به ضد مضمون اصلی اش بدل میکرد . کلمه به زنجیر سیاست آلوده شد وهنرمسخ گردید ورابطه کلمه با واقعیت خارجی بریده شد وهنرمندانی که روح و جسم کلمه را بدون تحریف بیان میکردند به زندان ها افکنده یاکه درخفا یا در ملاعام به دارشان کردند . با پیدایش سرمایه داری این تحریف و کشتار کلمات در ابعاد ی بس فراتر درخدمت طبقه حاکم قرارگرفت تا انسان را با کلماتی مانند صلح وآزادی وبرابری به مسلخ ببرند . فاجعه ای که درعصرانقلاب درارتباطات ، انسان را ازخودش الینه کردند تا سودهای نجومی خود را این قاتلان کلمه بدست آورند . تراژدی ای بس مهیب که باید در مقاله ای جدا از این نوشتار مورد ارزیابی قرار گیرد
درتصاویری که از غارها بدست آمده است (بیست ودوهزار سال قبل) بیانگر اینست که انسان برا ی ثبت داده ها ودریافتهای خود دردوران صباوت خویش از علامتهای تصویری استفاده میکرده است یعنی با کشیدن بخش برجسته حیوان یا شی منظورخود را میرسانده است . کلمات درابتدا نقش انکشافی و کنکرت بخود داشته است و پس از قرون متوالی در یک جهش کیفی به مرحله انتزاع رسید و درمفهوم وفونتیک درمرور زمان صیقل یافت . این علامات صوتی مانند خطوط نامریی عرصه های مختلف زندگی را با هم پیوند داد .
کلمات در ابتدا مانند آیینه نقشها را منعکس میکرد . صدای شرشر باران ، طنین خش خش برگان پاییزی ،جیک جیک ، وزوز ، فش فش واق واق مئو مئو و صدها واژه دیگر انعکاس زلال طبیعت پیرامون بود که درذهن انسان اولیه نقش می بست ودرپروسه ای پرطول وتفضیل بدل به کلمه میشد . از اینقرار کلمه رابطه ای ناگستنی با طبیعت داشت و انسان از آنها تقلید میکرد و شفاف وصادقانه بازتابش میداد و دراین پروسه بی پایان چه در محتوا وفونتیک صیقل می خورد وخوشتراش تر میشد . بدینگونه عواطف وتصاویری که درعلامات صوتی متبلور میشد درمغزش شکل گرفت و درکی جدید از جهان به اوبخشید والهام بخش او در شعر وسرود شد . تمیز دادن اشیا با تجریدات و تفکرانتزاعی پله ای مهم در پیشرفت این حیوان دوپایی بود که بعد از آزادی دستانش به سلاحی نوین مجهز شد .
یکی از نخستین کسانی که دراین مورد یعنی با زتاب صوتی طبیعت درروند اختراع کلمه به کنکاش پرداخت « ابوعلی سینا » میباشد او که درزمان خودش بی شک بی همتا و دارای ذهنی خلاق بوده است به شرح این رابطه پرداخت اودر رساله «مخارج الحروف» درمورد ارتباط صوت های ملفوظ با صوتهای طبیعی مینویسد :
هاء : را از رانده شدن هوا به قوت درجسمی که مانع آن نباشد ، مانند خود هواء می شنوی .
خاء : از این که جسمی خشک را با جسمی سخت که باریک وکشیده باشد چنان بخراشی که درشتی آن را زا یل کند ، اما درآن فرود نرود ، مانند خراشیدن پوست با جسمی سخت .
قاف : از شکافته شدن جسم ها وبناگاه از هم کندن آنها خاصه که رطوبتی داشته باشد .
کاف : از شکافته شدن جسم های خشک .
شین : از بانگ تراویدن رطوبت هایی که لزوجت ندا شته با شند یا اندکی لزج باشند ، واز نفوز رطوبت ها به فشاردر سوراخهای جسم خشکی که منفذهای آن تنگ باشد .
فاء : از آواز باد دردرختان و آنچه بدین ماند .
را :از لرزیدن پارچه ای که در معرض باد تند واقع باشد وبه بندی استوار باشد که از آن جدا نشود .
لام : از افتادن ناگهانی چیزی درآب ، چنانکه هوا را ناگزیر کند که با آن فشرده شود و سپس برگرد و آب با آن برآید .
تاء : از کوفتن کف دست با انگشت بسختی .
دال : از همین کار اما سست تر .
اززمانی که انسان با خط آشنا شد کلمات درصرف ونحو دچارتغیروتحولات بسیاری شده است . یکی از وجوه مهم آن که کمتر موردارزیابی قرارگرفته است . افزایش کیفی بار واژگان است . این افزایش کیفی رابطه ای متقابل با تغیرات وپیشرفتهای بشری درعرصه های مختلف زندگی دارد .
این روند روبه جلو درمسیرزمان چه درصرف وچه درنحو نقطه پایانی ندارد و کلمات دچار پالایش وافزایش کیفی خصوصا درشعر میگردد . چرا که شعر دنیایی ظریف و پیچیده است . هرکلمه دارای کاراکتر خاص خود ش میباشد ، عنصری دینامیک که اگر شاعر بخواهد از آن بصورت ایستا استفاده کند شعرش مرده به دنیا می آید . شاعر نباید برسرسفره آماده بنشیند با ید عرق بریزد . کلمه را دوباره کشف کند وجوه ناپیدای آن را پیداکند واز زاویه ای چند بعدی به آن نگاه کند . نگاهی که آکادمیک ودرپشت درهای بسته نیست .
ادامه دارد





