سه‌شنبه ۱۳ اکتبر ۲۰۰۹

معجزه کلمات (2) - مهدی یعقوبی


یک لحظه تصور کنید اگر کلمه وجود نداشت تکامل انسان به کجا می انجامید . نتیجه بلافصل آن بطئی شدن این روند پرفرازونشیب اما شگفت انگیز بود . بدون کلمه انسان انسان نمی شد و اشیا وپدیده های جهان خارج تنها اشیایی محسوب میشدند که انسان مانند حیوانات درجهت صیانت ذات و تولید مثل و... دردنیای غریزی در دوری از تسلسل بکار میگرفت .
بی تردید طلیعه سپیده دم تمدن بشری از زمانی شروع شد که انسان به سخن گفتن و اختراح خط پرداخت و این عامل اورا گامی کیفی از قلمرو ضرورت به آزادی جهش داد مرحله ای که دیگر در چارچوب بیولوژیکی نمی گنجید و مرکز وجودی انسان دراثر این جهش با تضاد وتناقض درمدار بالابلندتری درراستای تکاملی خود مواجه شد ، واراده جبرشکن او بعد از آزادی دستها واستفاده از اصوات وسمبولها ، معطوف به جوهرالجواهر وجود بشری یعنی رهایی گردید . تناقضی پویا که هرگز به ارتقاع یکی از نقیضین تا که انسان انسان است منجر نخواهد شد چرا که انسان درشدن بسوی رهایی مفهوم می یابد نه دربودن ...
این اختراع( خط) مانندهراختراع دیگری راههای تازه ای را درچشم انداز انسانی گشود ، تا اوبا شتاب هر چه سریعتر درعرصه های پیشرفت وترقیخواهی گام بردارد .
اودر آغاز با ایما واشاره ومجموعه اصواتی که از طبیعت وام گرفته بود و تقلید از حیوانات نخستین گامها را برداشت واز دنیای محصوردر غریزه وتنازع بقا فاصله گرفت وزنجیرزبان را باز کرد زبانی که بدل به افزاری نیرومند درجهت سیطره بر ضرورتهای طبیعی به کمکش شتافت .
استفاده از علائم وسمبلها واصواتی که درکلمه متبلور میشد مناسبات کهن او را از حالت بهیمی وکهن به تراز نوینی رساند واستعداهای کمون ونهفته درذات او را درفاز فراتری از قوه به فعل درآورد .
این اصوات تقلیدی در راستای تکاملی توانست حداقل ارتباطات را برای اوبا مجموعه ای از افراد برقرارکند اصواتی که بطورخودبخودی درحول وحوش احتیاجات روزمره او میگذشت .
کلمات درآغاز بصورت منفرد وجزیی بود ونمودهای پراکنده را دربرمیگرفت . انسان اولیه با استفاده ازنمادها ونشانه ها وتوام با اصواتی نارس منظورخود را میرساند . دراین مرحله پدیده ها واشیا برخلاف گذشته تنها علاماتی نبود که برای جهت یابی وصیانت ذات وتولید مثل بکاررود . بلکه درمداری که ازچهارچوب غرایز محض فراتر رفته ودرراستای سیطره برطبیعت به کمک انسان می شتافت . کاتالیزوری نیرومند که درمسیر خود کون ومکان را درنوردید وباعث انتقال میراث نسلهای انسانی شد . این روند پرفرازونشیت در طول هزاران سال حالتی سیستماتیک وهدفدار بخود گرفت وبر مبنای کار ، اورا در فرازی بس بالا بلند تر قرارداد .
بدین جهت بین کلمه وادرکات انسانی رابطه ای ارگانیک برقرارشد وپویایی اورا درصعود به قله های آزادی صد چندان کرد
کلمه در روند خود درطول قرون از حالت کمی به افزایش کیفی درحال گذر است . انسان با کشف هرکلمه دررابطه ای پویا خودش را نیز کشف میکند . این مسیر اگربه روبه بالا وپیشرفت نرود مانند زبانهای دیگری که خودشان را با زمان آداپته نکردند از گردونه تکامل حذف خواهند شد . خصوصا دراین برهه که پیشرفتها هزارچندان گشته است .
بنا براین از بین رفتن بسیاری ازگویش ها و زبانها قانونمند صورت میپذیرد واگرسوخت وساز لازم به آنها نرسد مرگشان فرا میرسد .
د رآغاز کلمات آیینه وار بازتاب صادقانه واقعیت خارجی بودند واز زنگار دروغ وفریب عاری ، انگاره های بسیط انسانی دریافتهای اولیه خود را از واقعیات پیرامون خود بی غل وغش درفرمهای ساده بیان میکرد . اودرتعامل با طبیعت بود وزبان اوگاهی مانند جنینی که درشکم مادری پروسه پرفراز ونشیب خود را طی میکند ، راهکوره های پرپیچ وخمی را طی میکرد . گاهی درنیایشات خود ازترس خدای آسمانها یا رعد وبرق وزلزله حالتی ریتمیک میگرفت و گاهی اصواتی که در نی ها دمیده یا برطبل ها نواخته میشد تا خشم نیروهای ماورالطبیعی را فرونشاند .
دراین باز آفرینی بسیط اما دینامیک واقعیت ، که مملواز عواطف و تصاویر بلاواسطه بود ، انسان شعورخود را نیز رشد میداد چرا که از آغاز کلمه با ادراک همراه بوده است ودراین راه از زبان که محصول بلافصل تکامل انسانی ، بعد از پایان یافتن رشد بیولوژیک بود سرچشمه نامتناهی از زایش وتکثر گردید . تکثری که اورا از ورطه محیط جبری پیرامون به عنصری خود مختار وآزاد رها ساخت .

مغز انسان از دونیمکره که مشابه هم میباشند تشکیل شده است ودررابطه ای منسجم با هم کار میکنند درنیمکره چپ تجزیه وترکیب ، زبان ، نوشتن ، و استنتا جا ت منطقی وریاضی صورت می پذیرد ودرنیمکره راست موسیقی ، عشق ، خیالات ظریف ودقایق هنری و ایماژوشعروعواطف و... شکل می پذیرد عدم استفاده ازهرنیمکره مغز باعث اختلال درآن میشود ووقتی که درتعامل قرارمیگیرند باعث انسجام ویگانگی آنها وخلافیت شگفت انگیزشان میشود .

مغز انسان براستی خارق العاده واعجاب آور است . ساختمان آن شبیه درختانی با شاخه های تودرتو و بسیارپیچیده میباشد . وقتی که نقطه ای از مغز انسانی فعالیت میکند جریان خون در آن نقطه بخصوص بیشتر میشود ، تا فعالیت سلولهای عصبی را تامین کند . وقتی که ما درحال فعالیت هنری هستیم مثلا آهنگی دلچسب را گوش میدهیم یا شعر وترانه ای را میشنویم نقاطی کانونی که تاثیر پذیرفته اند نورانی میشوند و با فونکسیون پیچیده و رمز آلود که توام با جاری شدن خون بیشتر از رگها درآن نقاط میباشد . از آن آهنگ احساس خوشایندی میکنیم .
اثرهنری بیشتر با یک سیستم هیجانی ، وکنش و واکنش توام است براثرتحریکی سلولی متاثر میشود وبر عصب های مربوطه اثر میگذارد ، واین تلنگر یا تحریک ، خون را از شریانها درآن نقطه با شدت و حدت بیشتری جاری میکند وشاعر یا موسیقی دان مانند مستی از شرابی کهن ، بازتاب آن را بعد از یک مکانیزم بسیارشگفت انگیز در روح وروان وتن اش احساس میکند ، وبراثراین فعل وانفعالات اثرش را مانند کودکی بوجود می آورد .
آثاری که این روند را طی میکنند درطول تاریخ همیشه زنده تر از آثاری است که بصورت مکانیکی ساخته وپرداخته شده اند . من باب مثال شاعری که خود درمبارزات وتظاهرات وجنگها بوده است وصحنه های نبرد را با پوست وگوشتش احساس کرده است و بازتاب آن دروجودش بدل به موسیقی یا شعر ونقاشی گشته است اثرش هزاربرابربهتر از آن کسی است که آکادمیک دراتاق دربسته با چیدمان چوب کبریتی شعری را بریده ازمتن جوشان اجتماعی سروده است .چرا که ترکیب یگانه ذهن و عین نه تنها درمتدلوژی دیالکتیکی شناخت ، بلکه درهنرنیز تفکیک ناپذیر است .

دراین راستا سلول منفرد عصبی که نرون نام دارد دریک فرایند باورنکردنی که سرعتش از سرعت نور بیشتر است با عث ادراکات موقت انسانی میشود . یعنی با سرعتی بیشتر از سیصد هزارکیلومتر درثانیه ، که درجهان عینی هرماده ای با این سرعت به پودرتبدیل میشود . این یکی از اسرارمغز انسانی است که برای دانشمندان به حالت پارادوکس باقی ماند ه است . (حافظه دارای دوبخش میباشد «حافظه کوتاه مدت Short-Term Memory که محدود است» و «حافظه درازمدت Long -Term Memory که نامحدود میباشد ، این فرآیند درکل از مرحله جمع آوری اطلاعا ت تا ذخیره سازی وسپس احضار داده ها ادامه می یابد » ) .
سرعتی شگفت انگیز که درهرثانیه از اشیا دهها کپیه برداری میکند وروند بی وقفه این عکاسی در هرروز وماه ، وسالها به میلیاردها رسیده ودربایگانی سپرده میشود . مخزنی از داده ها واطلاعات ونشانه ها که بی پایان است ، و درساختاری منسجم فراسوی باورهای حتی علمی با سیستم مقایسه وتطبیق ، وفرایندهای بس پیجیده صورت می پذیرد .

فرض کنید شعری را که درپنجاه سال قبل در سن پنج سالگی از رهگذری ناشناس شنیده اید امروز بخاطر می آورید . این یادآوری تنها درکلمات نیست بلکه قیافه رهگذرناشناس ، ریتم خواندن شعر ، سن وسال ، لباس ، جنس ، کوچه ، خیابان ، وضیعت آب وهوا زمان ماه فصل و دهها شناسه دیگر درکمتر از یک ثانیه از میان میلیاردها اوراق کلاسه شده در نقطه خاصی ازمغز است
این نقطه خاص یعنی نرونها ( مغز از دهها بیلیون نرون تشکیل شده است ) با ارسال علائم الکتریکی که پیاپی پرتاب میکنند دریک ارتباطی خارق العاده ، یعنی هرسلول منفرد با هزاران سلول منفرد دیگر رابطه برقرارمیکند وباعث ادراک انسانی میشود .

این ساختار منسجم مغز درشاخه ای ازمیمونها بعد از پایین آمدن ازدرختان ، که روی پاهای خود راه می رفتند آغاز شد . آغازی که با آزادی دستان توام بود . انسان با دستان معجزه گر خود شروع به ساختن ابزارکرد و با شنیدن آواز دلنشین پرنده ای گمنام در اعماق جنگلها که جفت خود را میخواند یا حیوانی که با اصواتی غریب همگنان خودرا ازخطر هشدارمیداد . شروع به تقلید کرد . مانند تارزان که درمیان وحوش بزرگ شد وبا مجموعه ای ازنشانه ها منظورخود راتفهیم میکرد . هرصوت (ملفوظ) اوبا استفاده از ایما واشاره ظرفیت خاص خود را چه به لحاظ حسی وعاطفی در کنش وواکنش با ملاء پیرامون خود داشت .
بدینگونه دانش واطلاعات انسانی دریک سوودرسوی دیگر هنر در مغز انسانی شروع به رشد خیره کنند ه ای کرد .

این فرایند ازساده به مرکب مانند دیگر عرصه های علوم شروع شد . یعنی از مرحله واجها (واحدهای آوایی ) ودرفازی فراتر به تکواژ رسید ودرمرحله ای باز هم فراتر ، واحدهای معنایی مجزا ومنفرد به مفهوم مبدل شد . رابطه ای دوگانه که در ساختاری منسجم یعنی مفهوم ، یگانه شد . دراینجا بود که انسان اولیه با این نشانه ها مقصود ومنظور خود را در جامعه ای بسیط رساند . کلماتی که از همان آغاز مهر ماده را با خود داشتند ودررابطه ای ناگسستنی با ادراک همراه بود . طبیعت با کلام آمیخته بود ونمودهای تصاویری پژواک شفاف داده های ملاء پیرامون ،
انسانهای متعلق به یک گروه درعرصه های مختلف برای ارتباطات ازیک سیستم اصوات ویا نمادهای نوشتاری استفاده میکردند . شگفت انگیز است که قاره های گوناگون با آنکه کمترین تماسی با هم نداشتند اما درریشه یابی پیدایش زبانها به این نتیجه رسیده اند که بسیاری از واژه ها از لحاظ آکوستیک ودرمفهوم مشابه میباشند .

اما فاجعه از آنجا آغاز شد که جامعه انسانی که به کمون اولیه مشهوراست ترک برداشت وبا فروپاشیدن آن با پیدابش طبقات کلمه نیز دچار دوگانگی واز خود بیگانگی شد طبقات حاکم منظورخاص خودشان را از واژه های بخصوص داشتند وطبقات محکوم در فرماسیونهای گوناگون اجتماعی - اقتصادی از همان واژه ها معنا ومفهوم دیگری را استنتاج میکردند . ازاینقرار تناسب لفظ ومعنا حالتی دوگانه بخود گرفت و بن مایه های ناب هنری به غارت برده شد .

بدینگونه درموازات تازیانه هایی که به گرده بردگان وشورشیان فرود می آمد بر جان کلما ت نیز فرود می آمد وآنها را از مضمون تهی ودرواقع به ضد مضمون اصلی اش بدل میکرد . کلمه به زنجیر سیاست آلوده شد وهنرمسخ گردید ورابطه کلمه با واقعیت خارجی بریده شد وهنرمندانی که روح و جسم کلمه را بدون تحریف بیان میکردند به زندان ها افکنده یاکه درخفا یا در ملاعام به دارشان کردند . با پیدایش سرمایه داری این تحریف و کشتار کلمات در ابعاد ی بس فراتر درخدمت طبقه حاکم قرارگرفت تا انسان را با کلماتی مانند صلح وآزادی وبرابری به مسلخ ببرند . فاجعه ای که درعصرانقلاب درارتباطات ، انسان را ازخودش الینه کردند تا سودهای نجومی خود را این قاتلان کلمه بدست آورند . تراژدی ای بس مهیب که باید در مقاله ای جدا از این نوشتار مورد ارزیابی قرار گیرد

درتصاویری که از غارها بدست آمده است (بیست ودوهزار سال قبل) بیانگر اینست که انسان برا ی ثبت داده ها ودریافتهای خود دردوران صباوت خویش از علامتهای تصویری استفاده میکرده است یعنی با کشیدن بخش برجسته حیوان یا شی منظورخود را میرسانده است . کلمات درابتدا نقش انکشافی و کنکرت بخود داشته است و پس از قرون متوالی در یک جهش کیفی به مرحله انتزاع رسید و درمفهوم وفونتیک درمرور زمان صیقل یافت . این علامات صوتی مانند خطوط نامریی عرصه های مختلف زندگی را با هم پیوند داد .
کلمات در ابتدا مانند آیینه نقشها را منعکس میکرد . صدای شرشر باران ، طنین خش خش برگان پاییزی ،جیک جیک ، وزوز ، فش فش واق واق مئو مئو و صدها واژه دیگر انعکاس زلال طبیعت پیرامون بود که درذهن انسان اولیه نقش می بست ودرپروسه ای پرطول وتفضیل بدل به کلمه میشد . از اینقرار کلمه رابطه ای ناگستنی با طبیعت داشت و انسان از آنها تقلید میکرد و شفاف وصادقانه بازتابش میداد و دراین پروسه بی پایان چه در محتوا وفونتیک صیقل می خورد وخوشتراش تر میشد . بدینگونه عواطف وتصاویری که درعلامات صوتی متبلور میشد درمغزش شکل گرفت و درکی جدید از جهان به اوبخشید والهام بخش او در شعر وسرود شد . تمیز دادن اشیا با تجریدات و تفکرانتزاعی پله ای مهم در پیشرفت این حیوان دوپایی بود که بعد از آزادی دستانش به سلاحی نوین مجهز شد .
یکی از نخستین کسانی که دراین مورد یعنی با زتاب صوتی طبیعت درروند اختراع کلمه به کنکاش پرداخت « ابوعلی سینا » میباشد او که درزمان خودش بی شک بی همتا و دارای ذهنی خلاق بوده است به شرح این رابطه پرداخت اودر رساله «مخارج الحروف» درمورد ارتباط صوت های ملفوظ با صوتهای طبیعی مینویسد :

هاء : را از رانده شدن هوا به قوت درجسمی که مانع آن نباشد ، مانند خود هواء می شنوی .

خاء : از این که جسمی خشک را با جسمی سخت که باریک وکشیده باشد چنان بخراشی که درشتی آن را زا یل کند ، اما درآن فرود نرود ، مانند خراشیدن پوست با جسمی سخت .

قاف : از شکافته شدن جسم ها وبناگاه از هم کندن آنها خاصه که رطوبتی داشته باشد .
کاف : از شکافته شدن جسم های خشک .
شین : از بانگ تراویدن رطوبت هایی که لزوجت ندا شته با شند یا اندکی لزج باشند ، واز نفوز رطوبت ها به فشاردر سوراخهای جسم خشکی که منفذهای آن تنگ باشد .

فاء : از آواز باد دردرختان و آنچه بدین ماند .
را :از لرزیدن پارچه ای که در معرض باد تند واقع باشد وبه بندی استوار باشد که از آن جدا نشود .

لام : از افتادن ناگهانی چیزی درآب ، چنانکه هوا را ناگزیر کند که با آن فشرده شود و سپس برگرد و آب با آن برآید .

تاء : از کوفتن کف دست با انگشت بسختی .

دال : از همین کار اما سست تر .

اززمانی که انسان با خط آشنا شد کلمات درصرف ونحو دچارتغیروتحولات بسیاری شده است . یکی از وجوه مهم آن که کمتر موردارزیابی قرارگرفته است . افزایش کیفی بار واژگان است . این افزایش کیفی رابطه ای متقابل با تغیرات وپیشرفتهای بشری درعرصه های مختلف زندگی دارد .
این روند روبه جلو درمسیرزمان چه درصرف وچه درنحو نقطه پایانی ندارد و کلمات دچار پالایش وافزایش کیفی خصوصا درشعر میگردد . چرا که شعر دنیایی ظریف و پیچیده است . هرکلمه دارای کاراکتر خاص خود ش میباشد ، عنصری دینامیک که اگر شاعر بخواهد از آن بصورت ایستا استفاده کند شعرش مرده به دنیا می آید . شاعر نباید برسرسفره آماده بنشیند با ید عرق بریزد . کلمه را دوباره کشف کند وجوه ناپیدای آن را پیداکند واز زاویه ای چند بعدی به آن نگاه کند . نگاهی که آکادمیک ودرپشت درهای بسته نیست .

ادامه دارد

جمعه ۱۸ سپتامبر ۲۰۰۹

سبزهای سرخ


برای افرادی مثل من که درانقلاب سال پنجاه وهفت شرکت داشته ایم و تجربیات سالهای سال مبارزه مرگ وزندگی را با این رژیم با خود داریم . تولید وباز تولید اشتباهات گذشته نابخشودنی است . بهر حال با همه زمینه های عینی وذهنی انقلاب گذشته ، خمینی روی کارآمد وبعد از گذشت زمان درنقطه عطفی نقاب از چهره خود برداشت وماهیت عقب مانده و بغایت ضد دموکراتیکش را آشکار ساخت .
درمنتهی الیه دیگر نیروهای چپ نیز با همه شعروشعارهایشان هر چه درتوان داشتند بکار گرفتند و نتوانستند نیروی اجتماعی را به میدان بیاورند تا حریف مقابل را بزمین بزنند . نیرویی که درهمه حال حرف آخر را میزند و بدون آن تغییری جدی متصورنیست .
اگرچه درتغییر وتحولات اجتماعی عوامل خارجی بعضا نقش غالب را پیدا میکنند اما درنهایت این عامل داخلی است که حرف آخررا میزند . یعنی جواب معادله برمیگردد بخودمان ، ما نمی خواهیم درانقلابی که تمام دنیا صدایشان را شنیده اند دوبار گزیده شویم ودوباره انقلاب فرزندان اصلی خود را بخورد به همین دلیل است که جنبش سبز با همه نقاط مثبتی که داشت ودارد جنبش سرنگونی نیست ودراین راستا پتانسیل جوانانی را که درآرزوی تغییر جدی میباشند هرزمیدهد . مضمون متعینی ندارد .
با اندکی شم سیاسی ، کیفیت این جنبش را میشود با شعارهایش تشخیص داد ومسیری که به آن منتهی میشود را رسم کرد . شعارهای مرگ بردیکتاتور ، یامرگ برخا منه ای با ماهیت کنونی آن سازگاری ندارد . مرگ یعنی نفی نظام درکلیت آن ودرتقابل با این شعار رهبران جنبش سبز خواهان بازگشت به دوران استبدادی خمینی میباشند با بافت وساختی نامتجانس با جنبش آزادیخواهی ، این دوگانگی یا بهتربگویم چندگانگی روندی ابدی نیست ودرآینده خواهی نخواهی وبطورجبری پوسته شکنی خواهد کرد .
این صف آرایی از نوع « همه با هم» و« وحدت کلمه » تفاوتی ماهوی با یک پلورالیسم سیاسی دارد . باید این واقعیت را برهنه کرد و بطورجدی روبروی چشم جامعه گذاشت . یعنی دریک سمت که جنبه سلبی قضیه را تشکیل میدهد . فلش به سمت آیت الله های فسیل شده ای نشانه رفته که « ناکجا آبادشان » را دردوران قبیله ای هزاروچهارصد سال قبل درصحراهای بی آب وعلف می بینند و هنوز از دست دادن یک زن به مرد تبری می جویند و با بحث ها ی آکادمیک ازنوع سوفسطایی ذهنشان درگیراین است که با پای راست باید به بیت الخلا رفت یا پای چپ ، وبقول صادق هدایت:«کارشان اینست که از صبح تاشام راجع به شک میان دووسه استعامنه قلیله وکثیره بحث کنند... » .
واز سوی دیگر در جنبه اثباتی قضیه که بالقوه وباالفعل روبه آینده وترقیخواهی دارد . بنا به ماهیت خود دامنه بحران را بسمت توفانی ترشدن هدایت میکنند . در وپیکرنمی شناسد . اما متحجران بند وزنجیر به پایشان می اندازند و با انواع لطائف الحیل میخواهند این بحران انقلابی وشوروشوق بی پایان را به سوی بحرانی قانونی کانالیزه کنند . همپالکی هایشان درخارج نیز با ترفندهای رندانه با برافرازی پرچمهای سبزدرمقابل پرچم شیروخورشید در تظاهرات این خط ارتجاعی رابه پیش میبرند ومیخواهند این توازن قوا را بسمت عمامه سران برگردانند .
اما این کشمکش الی غیرالنهایه نیست و برخلاف تئوریسین وایدئولوگهای ایده آلیست ، ضریب آگاهی بعلاوه اراده مردم بپاخاسته ، برخلاف گذشته اجازه آن را نمی دهد که این انقلاب به دست دایناسورهای جهان اسلام به انحراف کشیده شود . این نقطه کلیدی وتفاوت جوهری این انقلاب است که خمینی و خمینی گونه ها را از معادله حذف میکند . رژیم ازاین نکته بخوبی با غریزه ضدبشری خود آگاه است و از اینقرار با شگردهای لورفته وسناریوهای سوخته شده وبستن شاهرگهای ارتباطی جامعه یعنی اینترنت ورادیوتلویزیون وروزنامه ها میخواهد جلوی این سیل بنیان کن را بگیرد .
آقای موسوی در نامه ای به آقای منتظری هشدارمیدهد :« اگر درموجی که ازخشم مردم برخاسته است احساس خطر برای اصل کشورواصل نظام نمی کردم برایم سخت نبود که بیست سال سکوت کنم ... تکاپوهای مردم درچارچوب نظام باقی بماند ودردام ساختارشکنانی خطرناک نیفتد ». اوحتی برای منتظری هم خط کشی میکند که مبادا پایش را در خط قرمز نظام بگذارد . آین آقایان انگارکه درعصر قاجارزندگی میکنند وشرایط امروز را با جزمیت فلسفی وایدئولوژیک خود با جنبش مشروطه عوضی گرفته اند .
یک روز این آیت الله به دیدارآن آیت الله میرود وآن روحانی تهدید میکند که اگر به عرایضش توجه نشود به نجف کوچ خواهد کرد و جنبش را درتصورهورقلیایی وعوالم لاهوت وناسوت خود دردورتسلسل میخواهند بگردانند و به مراحل بالا بلندتر انقلاب عقلشان قد نمی دهد .
نقطه مشخصه این جنبش دررهبری افقی وروبه سازماندهی رفتن ونفی تام وتمام رژیم میباشد . این نسل نمی خواهد به بیضه اسلام برگردد واسلام زدگی حتی درفراز ترقیخواهی اش دراین سالیان دراز نشان داده است که ظرفیت دموکراتیک نداشته است وتنها شکلی توتالیتر داشته است وبا آن همه تحلیل وتفسیرهاو ید وبیضایش یک حرکت جدی درداخل نتوانست ایجاد کند .
این جنبش درتقابل با سلطنت مطلقه وانواع شارلاتانیسم مدرن دین را از سیاست جدا میخواهد . با این مساله دراین مرحله از جنبش اعتراضی باید صفرصفرکرد . ضدانقلاب غالب ومغلوب سروته یک کرباسند . شرکای قدرت ، درایام گذ شته براثر بحران درپایین دریک مرحله به اسلاف تاریخی خود دهن کجی کردند واکنون دست تکدی به علماومراجع دینی درازکرده اند وآنهارا ازنیروی سوم یعنی انقلاب مر دم هشدارمیدهند .
دراین مرحله بهتراست ازحالت کمون بیرون آمد وصورت مساله را روشن وپوست کنده روی میزگذاشت . چرا که نمادهای جنبش سبز چنگ ودندانشان را از روی ولایت فقیه برداشته وکم کم بسوی مردم نشانه رفته اند . مردمی که یک چندی از حرفهای آنها آتوگرفته و شعله اعتراضات را فروزانتر کرده اند واکنون بدون اجازه آنها شعارها را از «رای من کجاست» به « مرگ برخامنه ای» بدل کرده اند ودربرابراین نمادهای «توزرد »به راه سرنگونی گام نهاده اند . آنها همه تلاششان را کردند تا این بحران را به سمت وسوی قانونی سوق دهند اما درتقابل با این روند مردم با درهم شکستن حصارهای امنیتی -نظامی آن را بضدش تبدیل کردند .
این نمادهای مغلوب ویا حتی خود نظام در تمامیتش دیگر نمی تواند این وضع انقلابی را به حالت قانونی و آنکاد شده سوق دهد چرا که هرگونه رفرم وسازش دربالا به نفی رژیم درکلیتش راه خواهد برد . تعامل در هرم قدرت « الیگاریشی آخوندی» مفهوم ندارد . سرکوب درداخل و صدور ارتجاع در خارج ذات جدایی ناپذیر این حکومت است . یعنی با ماهیت عقب مانده خود قادر به حل وفصل مشکلات اقتصادی واجتماعی وسیاسی جامعه نیست بنابراین با این تحجرتاریخی وجزمیت ایدئولوژیک بهترین را ه بقایشان در مولفه های فوق الذکراست .با عدول از این دواصول اساسی زیربنای این کاخ درجا سست خواهد شد وبرسرشان خواهد ریخت .
آقای موسوی با این پاسیویته وآه وناله هایی که درنامه آخرش به آقای منتظری وهشدارها که سرداده است تیرخلاص را برشقیقه خود گذاشته است . آقای خامنه ای با آن کینه قبیله ای عرب دوران جاهلیت راحت از اونخواهد گذشت . این« مخالفان مدنی » تمام پروژه های توسعه طلبانه آنان وآرزوی هژمونی برجهان اسلام را فروپاشیده اند واگر ولایت فقیه امروز کاریسما واتوریته خمینی را داشت درجا آنان را درزیرپای خود له میکرد . نمی شود دودوزه بازی کرد ومذبذبانه حرکت کرد .
«آری یا نه» به سلطنت مطلقه مساله اینست .
مردم نمیخواهند که «رفتار»نظام تغییرکند . برای مردم برخلاف نیروهای استعماری هزارباربدترازبمب اتم ساختار وفلسفه وجودی این نظام میباشد . جبهه استحاله ومماشات با غارتگران ، با جنایات شنیع سربازان گمنام امام زمان بیش از هرزمان دیگری متلاشی شده است . تغییر استراتژیک درشعارهای این رژیم امکان پذیر نمی باشد . قدرت سیاسی حاکم دیگر آن قدرت سیاسی گذشته نیست . تضادها از یک به صد رسیده است . مرحله انفجار با یک اشتباه یا حادثه ای نامتعین رخ خواهد داد . از باندهای مافیایی نظامی - سیاسی حاکم کاری ساخته نیست . اشکال حاکمیت به گونه سابق برگشت ناپذیراست . عنصراجتماعی برخلاف همیشه با درهم شکستن جورعب وترس درابعاد گسترده حی وحاضراست وتست مثبت داده است، آنهم به رویه مدنی ، شکلی که وحوش حاکم با آن بیگانه اند .
حاکمیت به هیچوجه ظرفیت تغییر درروندی دموکراتیک را نداشته و ندارد . آنها به بن بست مرگ رسیده اند همان بن بستی که درنبود یک آلترناتیووابسته استعمارگران از آن هراس داشتند وسی سال سیاست مماشات را به قیمت خون ونفت ملت ایران به پیش بردند ومیبرند .
بگذار پادوهای رژیم واقعیت را باژگونه نشان دهند ودرکنفرانسها ویا ملاقاتهای خصوصی با ازما بهتران به عشوه گری وطنازی بپردازند وقند دردهان هم بگذارند و درملاقات با هیلاری کلینتون i love you بگویند وازهمه اهرمهای تبلیغاتی درجهت منحرف کردن حرکات اعتراضی بهره برداری کنند اما ضامن ازنارنجک خشم مردم به جان آمده کشیده شده است . امروز سبزها در حال سرخ شدن هستند .

جمعه ۷ اوت ۲۰۰۹

انقلاب بی رهبر ، ضرورت تشکیل هسته های مقاومت


یک چیز مشخص است . تا سرنگونی تام وتمام این رژیم ، فضای باز سیاسی نخواهیم داشت * ومهدی موعودی ظهورنخواهد کرد . ما خودمان هستیم وخودمان ، ودرمقابل خامنه ای با لشکر خونخوارش که مشغول نابودی حرث ونسل این میهن است . باید دست بکار شد . این فرصت "بحران انقلابی " تنها یک بار درطول سی سال گذشته دراین ابعاد بدست آمده است ونباید ازدستش داد .
اما سئوال این است تا کی این جنبش ادامه خواهد داشت ؟ آیا این قیام خودبخودی به پیش خواهد رفت یا با ترفندها ی حاکمیت غیرمشروع مذهبی از حرکت باز خواهد ایستاد ودوران سیاه دیگری را با خود بهمراه خواهد آورد . مسئولیت ما درقبال بحران چیست ؟ آیا باید دست روی دست بگذاریم وتماشاگرحوادث باشیم یا بصورت فعال درروند حوادث دست ببریم ونگذاریم که این آتش به سردی گراید . عده ای با مباحث نظری از روشهای سیاسی وساختارهای افقی سخن میرانند وجنبش اعتراضی را میخواهند درچارچوبی " اتوکشیده " و "دیپلماتیک "یا حدااکثر با رویه ومشی گاندی به پیش ببرند و بی آنکه مبانی مادی پیشرفت یک جنبش را توضیح دهند از آینده ای بهتر سخن میرانند . یعنی یک ظرف بی مظروف یا مظروفی دوگانه با تضادهای آشتی ناپذیر(آنتاگونیک) که وحدت " همه با هم " ازنوع خمینی را درذهن تداعی میکند . کیفیتی بی شکل و حداکثرماهیتی بانمودی بدوی و جنبه های سلبی تحلیلهایشان مبانی اثباتی ندارد ، ودرفرهنگ واژه هایشان از کلماتی ازقبیل ایران ، جنبش ملی ، سکولاریسم ، مبارزه مسالمت آمیز که دردنیای ذهنی بازتاب های مثبتی دارند استفاده میکنند .
این نقطه نظرات تا آنجا که به مباحث تئوریک برمیگردد بسیار جذاب وخیره کننده جلوه میکند . اما این دیدگاه در پراتیک ودررابطه با ایران ودررابطه با این آخوندهای شارلاتان ، جواب نمی دهد . این نظریه پردازان انگار ایران را با کشورهای غربی عوضی گرفته اند وفکر می کنند با این پیشفرضها میتوان ایران را ازدست این اشغالگران آزاد ساخت . تا آنجا که به عرصه بی دروپیکرفانتزی وخواب وخیال برمیگردد من هم موافقم اما در جهان عینی این داده ها و جمعبندیها امکان پذیر نیست . اگر این تئوریسین ها یک روز سروکارهایشان به ارودگاه مرگ کهریزک یا زندانهای مخوف وجهنمی اوین و گوهردشت برسد وببینند که چگونه ددمنشانه این اقتدارگرایان با هموطنان برخورد میکنند ، اگرتواب نشده باشند بطوراتوماتیک نظرشان تغییر خواهد کرد .
ما استراتژی وتاکتیک نبرد را از زمینه های عینی جامعه ای با وضعیت ایران و زیرساختهای اقتصادی واجتماعی و روساختهای نظری آن پی می ریزیم نه با دگماتیزم و تعمیم تئوریک بنیادهایی نظیرجوامع اروپایی وشبه روشنفکرانی که تا خرخره در باتلاق پاسیفیسم غربی فرورفته اند . درایران براثر پاره شدن ضعیف ترین حلقه زنجیر دیکتاتوری که خود بازتاب مقاومت دربرابر سی سال سرکوب وحشیانه بود مردم درابعاد میلیونی به صحنه آمدند . صحنه ای که هردوطرف معادله را مات ومبهوت کرد و اپوزیسیون های سنتی را که عمری خود راظل الله سایه خدا برزمین ونوک پیکان تکامل می پنداشتند از خواب خرگوشی بیرون آورد . اما این آغاز توفانی یک انقلاب بود نه نسیم خنک مدره وطرحهای رفرمیستی ومبارزات مسالمت آمیز ،
چه کس فکر میکند که رژیم اجازه مبارزات رفرمیستی را میدهد ومانند اواخررژیم شاه فضای سیاسی را بازتر میکند یا در رادیوو تلویزیون آزادی بیشتری به مردم میدهد تا یک از هزارانتقادات خودرا مطرح سازند . یا فضای اینترنت را آزاد میگذارد وازسانسوربیرحمانه میکاهد . زندانیان سیاسی را آزاد میکند و به دانشجویان ودیگراقشارجامعه آزادی تجمعات میدهد . به کارگران اجازه تشکیل شورای واقعی وحق اعتصاب میدهد . جواب همه این پرسشها منفی وباز هم منفی است . اگراین مولفه ها واقعی بود این رژیم چند روزی هم زنده نبودونفسش بند می آمد چرا که ازماهیتش نمی جوشد . حکومت نایب خدایی و یک حزبی ولایت ، دربنیادهای نظری وعملی ضد دمکراتیک است وضد دموکراتیک خواهد بود . براساس هزاران نمود عینی این رژیم اشتباه شاه را تکرارنخواهد کرد . بین این حکومت ومردم دریاهایی ازخون وجود دارد واین دریاهای خون عمیق وعمیق ترخواهند شد وایکاش که میشد که مسالمت آمیز جارویش کرد . ایکاش میشد که ولایت فقیه با لبخندی ملیحانه از تخت سلطنت پایین می آمد . ایکاش میشد لشکریان جراراستبداد یعنی سپاه ونیروهای انتظامی ولباس شخصی ها ودیگرارگانها سرکوبگر خیابانها خونین را ترک میکردند وایکاش وایکاش وایکاش وایکاش ، این یک رویا ی سحرگاهی ودیدگاههای گرین پیس است . وقتی که این حکومت درزندانها اینگونه فاجعه می آفریند ونزدیکترین یاران خودرا به دادگاههای استالینی محاکمه میکند چه انتظارداریم که به مردمی که بیست وچهارساعت اورا لعن ونفرین میفرستند وبه خیابانها فریاد مرگ بردیکتا تورسرمیدهند فرجه نفس کشیدن بدهد.
بهرحال این خیزش مردمی ظرفیت وپتانسیل خاص خودش را داشت ودرروند خود به اشکال سابق برنمیگرد . این موضوع تردید بردارنیست .
سی سال دیگری درکارنیست .
این تظاهرات وترک برداشتن دیوار قدرت بیشتر به اتفاق واستتثنا شبیه بود اما ما با قواعد درجامعه شناسی ، شرایط متحول را ارزیابی میکنیم . با ید با تیزبینی وبازبینی وبه حداقل رسانیدن آسیب ها راهکارهای نظری وعملی خاص خودش را پیدا کرد . همانطور که برای ساختن یک ساختمان ما احتیاج به نقشه ومصالح از قبیل گچ وسیمان وآهن وچوب و کارگر داریم برای ایجاد انقلاب وسرنگونی این رژیم نیز به مواد ومصالح وانسانهایی از خود گذشته نیازداریم . این ماشین انقلاب درعالم فرض ، اگربشود به ماشینش تشبیه کرد به بنزین وراننده نیازدارد . اگر خود بخود حرکت کند درجاده ها تصادف خواهد کردو درپرتگاه ها خواهد افتاد . ماشینی بدون راننده تخیلی است ودرجهان عینی وجود ندارد . یک ساختمان خودبخود بالا نمی رود . شما مطمئن باشید که مهدی موعودی دراین انقلاب ظهورنخواهد کرد که به نجات مردم از زیر یوغ استبداد اسلامی برخیزد . از سوی دیگر همانگونه که دیدیم این بحران انقلابی رهبری ندارد تا که با استراتژی وتاکتیکهای خلاق این حرکت را به پیش ببرد . زمان دیگر زمان جنگهای آزادیبخش دردهه ها ی گذشته ازنوع کوبا وویتنام وچین نیست . درایران با این شکلبندی اجتماعی اقتصادی سیاسی ، نقطه آزاد شده ای درداخل بوجود نخواهد آمد چرا که نقطه آزاد شده حتی در یک نقطه کوچکی مساوی خواهد بودبا نابودی تام وتمام این رژیم ، این جز (نقطه آزاد شده) با این پتانسیل انفجاری جامعه بیدرنگ به کل یعنی سرنگونی بی بروبرگرد راه خواهد برد . اگر چه درمحتوا دیکتاتورها درسرکوب یکی هستند اما خودویژه گی ها ی خود را دارند .
تنها ما هستیم با این دستهایمان ودرآنطرف رژیمی که با برنامه ریزی مدون مشغول اختلاف انداختن نیروهای مقاومت با یکدیگر وبدست گرفتن رهبری این جنبش است تا از این طریق ضربه خود را به مردم بزند . جنبش سبز یک جنبش متشکل نیست . آقای موسوی با آنکه هنوز درچارچوب نظام به مخالفت هایش ادامه میدهد اما تمهیدات و سازمانی که بتواند اورا دراین نبرد یاری برساند را ندارد وحداکثرکاری که این روزها در ظاهر ما شاهدش هستیم اعلامیه دادن و سخنرانی وبازدید ازخانواده جانباختگان میباشد . حتی درچارچوب نظام ولایت فقیه به اواجازه تشکل رانمی دهند . چرا که رژیم با نیروی غریزی اش حس میکند دراین روند مردم خواستارمحاکمه جنایتکاران خواهند شد و سرکرده قاتلان کسی جز خامنه ای نیست . آقای موسوی بدون شک دراین مسیر درآینده به مشکل برخواهد خورد و یقه اش را ولایت فقیه مانند دیگر سناریوهای سالهای قبل خواهد گرفت وکشتارها را به گردن اوخواهد انداخت وبا چند مانور سیاسی این داستا ن تراژیک را به پایان خواهد رساند .
راستی جواب این معادله چیست. آیا ولایت فقیه صدای انقلاب مردم را خواهد شنید یا جواب معما در حمله آمریکا واسراییل به خاک میهن ماست تا همین شالوده های نیم بند اقتصادی را مانند عراق باخاک یکسان کنند ودرفردای پیروزی برفراز یک میهن ویران ، هردولت دموکراتیکی را هم که روی کارآید براثر ناتوانی ها ی مفرط اقتصادی که خودشان بعد از حکومت مذهبی مسبب آن بودند با پنبه سرببرند وبرای بدست آوردن یک لقمه نانی مارا به تکدی وادارند ودوران نوین استعماری را برپاسازند .
ما دردوران خطیری زندگی میکنیم دورانی که میتوانیم با فعالیتهایمان به این جنبش جهت ببخشیم واز افول وسقوط انقلاب جلوگیری کنیم . ما مردم بی رهبریم وباید رهبری را خود به عهده بگیرم . کلید حل این معما در تشکیل هسته های مقاومت مردمی نهفته است . بدون افرادی ازجان گذشته شکست خواهیم خورد . هسته مقاومت اشکال گوناگونی دارد . مهم نیست که چند ساله هستیم مهم این است که ما تماشاگرنیستیم درجهت تغییر ونه تنها تفسیرنظام قدم به میدان گذاشتیم و متناسب با پتانسیلی که داریم درراه سرنگونی این نظام درتمامیتش از حالت بی دنده وترمزبودن بیرون آمده ایم و میخواهیم که بانقشه حرکت کنیم واین جوش وخروش های بی پایان را از قوه به فعل دربیاوریم .
تظاهرات کوچک را با تیزبینی درنقاط عطف به تظاهرات بزرگ میلیونی بدل کنیم . درتظاهرات بزرگ رژیم آچمز میشود . قدرت مانورآن به مینیمم میرسد واز سویی با این همه تجربیات گذشته میشود این توفان عظیم مردمی را به تسخیر رادیوتلویزن و زندانهای مخوف وآزاد کردن زندانیان سیاسی و مجلس شورای اسلامی وسایر نقاط کلیدی سمت داد تا کارشان را یکسره کرد . تا وقتی که ابعاد مبارزه در حیطه جنگ وگریز میگذرد اگر چه مفید می باشد اما رژیم را سرنگون نمی کند باید این قطره ها دریا شوند تا توفان بپا شود وگرنه این موجهای کوچک درراستایی اگر جز دریا حرکت کند خواهد خشکید . دوران پند واندرزها ی از نوع آقای منتظری به دولتمردان آن هم با تقیه گذشته است . موسوی وکروبی دینامیزم مبارزه تمام عیاررا تاسرنگونی را ندارند وخودشان برای خودشان چارچوب معین کردند یعنی درچارچوبهای ساختارشکنانه حرکت نمی کنند . اگر چه تابحال گامهای مثبتی برداشتند و از حیطه جنگ قدرت هم فراتر رفته اند وهنوزهم مردم بجان آمده آنها را بدنبال خودشان می دوانند.
این توفان آن توفانهای گذشته نیست . سی سال دیگری درکارنیست . این در به پاشنه سابق برنمی گردد . این را هفتاد میلیون سرکوب شده میگویند . چندروزی دیگر زنگ مدرسه ها خواهد خورد . دانشگاهها باز خواهند شد . اعتصابات کارگری شروع خواهد شد . روزی که پرچمهای سبز به پرچمهای سرخ تبدیل خواهد گشت .

ازیک سو بنظر میرسد که آمریکا به این زودی ها زنجیر از دست وپای مجاهدین را باز نخواهد کرد و پولهای میلیونی درحمایت از فعالان حقوق بشری درایران را درراستای لابی ها و مزدورانی خرج خواهد کرد تا هر چه محکمتر تبر ها را برفرق مجاهدین فرود بیاورند ورژیم هم از این دشمن دیرینه خود یک لحظه غافل نخواهد شد .
باید نقشه کشید . نقشه یک آنقلابی سرخ ، تا این کاخ خونین ولایت فقیه را فروپاشید یعنی جواب معادله در سازماندهی وتشکیل هسته های مقاومت است . نیروهایی که درابعاد گسترده میتوانند پایینی ها را توفنده تر به میدان بیاورند وبالایی ها را پایین بکشند واز سویی راه حلهای استعماری وبطورخاص آمریکایی را سد کنند .

هسته های مقاومت چیست ؟ ادامه دارد
* درشرایط استثنایی ، مانند سرکشیدن جام زهر توسط خمینی اوضاع فرق میکند . دراینجا روند عام حوادث مورد نظراست .

شنبه ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

روزها ی سخت تری درراه است


جنبش اعتراضی مردم هرروز به مرحله عالیتری صعود میکند . آتش درزیر خاکستر لحظه به لحظه شعله ورتر میگردد . هنوز شعارها درابعاد گسترده فرموله نشده است و به شکل خام وبیرنگ جلوه میکند واین کثرت و چندگانگی ها بیانگر اینست که این جنبش با همه تاریخچه طولانی اش نوپا بنظر میرسد . اما یک چیز مشخص است این اعتراضات وسیع مردم برخلاف جریاناتی که به تحلیل وتفسیر مکانیکی وفرنگی از آن می نشینند الله بختکی وتصادفی نبوده ونیست . این بحران فرایند مکانیزم پیچیده یک جنبش اجتماعی است یعنی نیروی مقاومت وضد مقاومت ، بالایی ها و پایینی ها ، اگرچه در تصورساده سازانه و ضدانگیزه ای چه از طرف نیروهای استعماری و چه جریانات راست که درزیر عبا وعمامه رهبری پنهان شده اند آن را اختلافات خانوادگی قلمداد کردند .

این جنبش بهرحال با گامهای سنگین به پیش میرود و هردوطرف نیرورا درشوک فروبرده است . دریک سرطیف نیروهای ولایت فقیه تا دندان مسلح ایستاده اند . این نیروسازمان یافته ودارای دانش کلاسیک درپدافند داخلی درمقابله با شورش وجنگهای چریکی میباشد گاه وبیگاه دندان خونین خود را درتظاهرات خیابانی نشان میدهد ودرآنجا که احساس خطر میکند صاف وساده وبی تزلزل به روی مردم با سلاح آتش میگشاید و تمام هم وغم خود را در جهت فرونشانی این جنبش بکار میبرد .

اما در طیف مقابل بنظر میرسد که نیروی سازمانیافته درعمل حضور ندارد ویا با عینک معمولی به چشم نمی آید واین پاشنه آشیل وخطر انقلاب کنونی میباشد . در برابریک نیروی قهار وسازمانیافته تنها با سازمانیافتگی میتوان غلبه کرد .
ازدوردستی برآتش داشتن وبحث های تئوریک وانگ زدن به اینکه این نیرو پوپولیست وخرده بورژوایی وماجرا جو میباشد تنها وتنها به جیب رژیم جمهوری اسلامی میرود . اکنون وقت عمل است یک نیروی پیشاهنگ هرگز با بحث های تلویزویونی و امرونهی کردن ، پیشاهنگ نمی شود باید درعمل درخیابانها با سازمانیافتگی وبیرون آمدن از پوسته جنینی اشکال مبارزه آن را ثابت کرد وانقلاب را ازخطر نجات داد . اکنون این گوی واین میدان ،

هر بچه ای در میدان سیاست میداند که این رژیم با انقلاب مخملی بکنار نمی رود با تمام قوا مشغول وقت خریدن است . با کارهای ضد انگیزه ای مبارزه را از کانال اصلی اش خارج میکند . فعالان را شناسایی ودستگیر میکند به سانسور درتلویزیون ومطبوعات دست میزند در زندانها بیرحمانه شکنجه واعدام میکند و جنگ بین مردم وحاکمیت فاشیستی را جنگ جناح ها جلوه میدهد ودر چشم مردم خاک میپاشد . این رژیم تجربه ای سی ساله در سرکوب دارد ودرجنایت وکشتار به هیچ قانون بین اللملی پایبند نیست . سرکوبهای خونین بعد از سال 60 و 67 وهزاران فاکت دیگربیانگر این موضوع است . باید متشکل شد دست به تشکیل هسته های مقاومت زد وباید تشکل را درعمل در خیابانهای تهران و...نشان داد وگرنه از هزاران کیلومتر منم منم زدن به ضدش بدل خواهد شد . اکنون مردم درصحنه آمده اند اما این جنبش بی رهبراست واستراتژی ها وتاکتیکها روی کاغذ مانده اند ونیروهای متزلزل ورفرمیستی از گسترش ورادیکالیزه شدن آن جلوگیری میکنند وبا هزاران ترفند خود را به عنوان رهبرجا میزنند تا با سازشکاری آشکاروپنهان دوباره این حکومت را ابقا کنند .

آری این است حلقه مفقوده این انقلاب که مانند انقلاب 57 خمینی را به کرسی نشاند . نگذاریم این آتش زیرخاکستر که هرروز بیشتر گرمیگیرد بی شکل وخودبخودی رفته رفته خاموش شود . باید نقش کاتالیزوری خود را درتسریع این روند درعمل به اثبات رساند . اگر دراین شرایط به عمل دست نزنیم بیش از همه دریک بازتاب متقابل وارگانیک خودمان شقه شقه خواهیم شد واین به معنی بی گداربه آب زدن وسیاه وسفید دیدن قضایا نیست .
باید باتشکیل هسته های مقاومت، به شبکه عصبی نیروی سرکوب گر دراین مرحله تنش وارد کرد . آنها را با تظاهرات برق آسا وجنگ وگریزخسته وپراکنده کرد . هدفهای نامشخص ارتش سرکوبگررا در شهرها فلج میکند چرا که این هیولای عظیم الجثه قدرت مانور وآداپتاسیون لازم را درکوچه خیابانها ندارد .
با ساختن ابزارساده دفاعی ، واحدهای موتورسوارو گاردهای ضد شورش را بسادگی میتوان از کارانداخت . با تعرض انقلابی خصوصا از میان تظاهرکنند گان ، به فرماندهان و نیروهای اصلی سرکوب میتوان به لحاظ روانی آنها را ازپا انداخت وقدرت حمله به تظاهرکننده گان را به آنها نداد . عناصر فاشیستی رژیم در واقع وقتی ماسک از چهره شان برداشته شود بدل به موش میشوند چرا که بلحاظ ایدئولوژیک فاسد هستند آنهم با مجسمه نکبتی بنام ولایت فقیه در قرن بیست ویکم واباطیلی از قبیل هاله نورو...، . به همین دلایل یعنی پوسیدگی تاریخی آنها با همه سلاحهایشان طبل توخالی و ببرهای کاغذی درعمل میباشند .
دراین راستا دراین عصر ارتباطات از اینترنت درهرکجای جهان میشود به عنوان "سلاح " استفاده کرد . سلاحی قدرتمند که رژیم با خرج میلیونها میلیون دلار به جنگ آن رفته است و از دست آن ذله شده است .
از سوی دیگربا بکارگرفتن شیوه های مبارزه منفی میتوان آنها را کلافه کرد . مبارزه روانی فاکتور بسیار مهمی در مبارزات خیابانی محسوب میشود هرگز به آن نباید کم بها داد . مبارزه دراین سطح باقی نخواهد ماند ساده لوحانه است که اشکال ومتدهای انقلاب 57 را در مرحله بالاترمبارزاتی بکاربرد اگرچه که باید از دستاوردهای آن بصورت خلاق استفاده کرد اما این خیزش به فاز بالاتری رسیده است وبافت وساخت دشمن وشیوه های سرکوبش نیز تغییر کرده است باید هسته های مقاومت را با توجه به تجهیزات وتکنولوژی پیشرفته ماشین سرکوب پیچیده ترکرد وامکان ضربه خوردن را به صفر رساند .
این فرصت های انقلابی یعنی آمدن مردم بصحنه تنها یکبار دراین ابعاد در 30 سال گذشته رخ داده است . انبوه انبوه تجربیات مبارزاتی اکنون باید ماده شوند . این فرصت بی نظیر را نباید ازدست داد . باید با تحرکات سیستماتیک با تمام نیرو به جلوتاخت . باعث ترس وتمرد ارتش اشغالگر جمهوری اسلامی شد سیستم عصبی سرکوب را با فعالیت خلاق وبی وقفه هسته های مقاومت گنگ وگیج کرد . عوامل اطلاعاتی وجاسوس رژیم را با استفاده از اینترنت و شعارنویسی ایزوله و به هراس انداخت وتاکتیکهای راهبردی جدیدی در جهت فلج کردن ساختاراقتصادی سیستم آخوندی را دردستورکارقرار داد چرا که با ایجاد بحران درشالوده ها ی اقتصادی رژیم این تنشها در یک کنش وواکنش منطقی به سیاست راه خواهد برد و ابعاد آن را صد چندان خواهد کرد وفراموش نکنیم که شعارهارا باید به خال زد یعنی به ولایت فقیه وبه کمتراز سرنگونی تام وتمام رژیم قانع نشد . هژمونی را درعمل درخیابانها به منصه ظهوربرسانیم نه در حرف....

این خیزش اجتماعی در روند خود به مراحل بالا وبالاتری خواهد رسید ودراین پروسه رهبران خود را خلق خواهد کرد وگرنه در مراحل پست وخودبخودی درجا خواهد زد ودوران سیاه دیگری آغاز خواهد شد باید باهمه نیرو با توجه به مرحله مبارزه به میدان شتافت کورکورانه مراحل رانسوزانیم . لجاجت کودکانه خطربزرگی برای انقلاب مردم ماست . به این گیاه در حال رشد آب بدهیم مبارزه را دودوتا چهارتا نبینم وبا گفتن اینکه همه سروته یک کرباسند نباید از تاکتیکهای خلاق و اختلافات گرگها درجهت تشدید مبارزه چشم بپوشیم . دوران دوران دیگریست با دیدگاههای چریکی و یا در طیف مقابل اندیشیدن تنهابه معیار تعادل قوا وماتریالیستی محض ، ساده کردن یک مبارزه پیچیده است ومانند همیشه پراتیک وپراتیک بالاتر وغنی ترازتئوری میباشد و درنهایت تئوری انقلابی که نشات گرفته از عمل میباشد صحت وسقم خود را در عمل مشخص میکند و دراین راستا نقاط ضعف به قوت بدل میگردد ودشمن را از سنگری به سنگری به عقب میراند .

باید در فکر روزهای سخت تری بود روزهایی که کشتار درابعاد گسترده تری فرا رسد اگر چه هرگز این روند خوشایند هیچ انسان بشردوستی نیست .
اما جام پیروزی را درسینی طلایی ، آنهم هیولایی از اعماق دوران وسطا با همه درندگی و قساوتش بدون آنکه از دماغ کسی خون بیاید به ما هدیه نمی کند. این دیدگاه بشردوستی اگرچه درظاهر مثبت بنظر میرسد اما درعمل فقط وفقط باعث خونریزی بیشتر و به مصالحه وسازش راه خواهد برد . یعنی باز هم اعدام ، زندانی ، سرکوب ، فقربیشتر وبیشتر...

با دیدگاه اومانیستی ورمانتیک محض نمی شود پشت حکومت اسلامی را بزمین زد . هرکس که دربرابر این رژیم ایستاده باشد وجنایاتش رابا گوشت وپوست لمس کرده باشد یقین دارد که این رژیم بایکی دوراهپیمایی وشعار مرگت باد کنار نمی رود . باید بند پوتین ها را محکمتربست آستین ها را بالاترزد ومشتها را گره کرده تر بسویشان نشانه رفت ، مبارزه ایدئولوژیک دراین میدان معنا می یابد . جمهوری اسلامی با خودزنی وخودکشی سیاسی سرنگون نمی شود هنوز ستونها ی نظام برجای خود ایستاده است وتنها زلزله ای آن راتکان داده است . نیروها ی استعماری دراین میدان به قیمت نفت وبازارغارت خود می اندیشند وبراین مبنا سیاستهای سوداگرانه خود را بنا نهاده اند و حرفهای دیپلماتیک ودموکراتیک آنها به پشیزی نمی ارزد و اگر چه مقاومت بایداز آنها در جهت سرنگونی استفاده کند اما آنها در این سی سال گذشته پرونده ای سیاه دارند ونشان داده اند که حقوق بشر ملتی بنام ایران برایشان ارزشی ندارد و تنها به لاس زدن ومغازله درباره تهدید بمب اتم آنهم درراستای تاراج خون ایرانیان برایشا ن مهم است واگر به مردم ایران هرازگاهی چراغ سبز نشان داده اند با اعتراضات ومقاومت مردمی مجبور شدند تا به آن تن دردهند .
به نیروی خود متکی شویم ونگذاریم که رژیم جان سالم از این بحران بدر ببرد.

دوشنبه ۶ آوریل ۲۰۰۹

عقاب


از پشت دریچه بند هشت ، زندانبان صدایم زد : «وسایلت را جمع کن » .
محکومیت من پایان یافته بود وبعلت بیماری شدید ناشی ازشکنجه ها و شرایط دهشتناک زندان میخواستند آزادم کنند .

زندانبان با توپ وتشر به بقیه زندانیان گفت :« هیچکس حق دست دادن وخداحافظی با اورا ندارد » .
پس از اینکه وسایلم را جمع کردم به من چشم بند زد وبعد از عبورا از راهرویی دراز چشم بندم را باز کرد . رئیس زندان که ما اورا حسن جوشی صدا میکردیم نگاهی به پیکر ضعیفم انداخت وگفت : « توآزادی اما فردا باید خودت را به دادستان معرفی کنی من فقط یک نکته را بتو میخواهم گوشزد کنم وآن نکته اینست که اگر یکبار دیگر اینطرفها آفتابی شوی خودم ترا تیر خلاص میزنم »

نگاهی معنی دار به او کردم و سکوت کردم اما او دوباره جمله اش را تکرار کرد :«میفهمی»

گفتم :«من که کاری نکردم»

:« اگر کاری نکردی چرا درنماز جمعه با بقیه نمیروی نماز بخوانی»
باز سکوت کردم .

برای من مهم اطلاعات نسوخته ام بود درست چند هفته قبل مرا با یکی از فرماندهان ... که درهنگام قرار برای عبور از مرز دستگیر شده بود دریک سلول گذاشتند اواسم مستعارم را درزیر شکنجه ها داده بود و اسم حقیقی مرا نمیدانست ومن بعداز صحبت با او متقاعدش کردم که دست آنها را درحنا بگذارد
واز سوی دیگر یکی از بچه های درارتباط با من بعد از تجاوز جنسی به او با آنکه به بیماری روحی دچار گشته بود روز وشب در بازجویی بسر میبرد ومن در شرایطی بلاتکلیف بسر میبردم وهر آن احتمالش را داشت که لوبروم . *

وقتی در زندان باز شد نفسی عمیق کشیدم وبعد از دقایقی با تاکسی به طرف جاده کمربندی بابل رفتم واز آنجا با مینی بوس بطرف بابلسر براه افتادم .
در داخل مینی بوس به چهره افرادی که بیشتر روستایی بنظر میرسیدند انداختم یکی از آنها که از شدت ازدحام جمعیت ایستاده بود از افراد سپاه شهرمان بود که لباس شخصی بتن داشت ودردستش تسبیح میچرخاند وزیر چشمی مرا تحت نظر داشت انگار دست پاچه بنظر میرسید . نمی دانم درسرش چه میگذشت اما میترسید و چند کیلومتر مانده به شهر پیاده شد شاید فکر میکرد که از زندان فرار کردم بهر حال جربزه سین جین از من نداشت .

وقتی به شهرم رسیدم از خیابانی فرعی به خیابان "همت آباد" بطرف خانه براه افتادم . از آسمان نم نم باران میبارید وبه گونه ام بوسه میزد کو چه ها سوت وکوربود واز آن همه شعارهای انقلابی بر روی دیوارها خبری نبود در تاریکی شب چند زن ومرد پیر از مسجد به خانه بر می گشتند ومن بی اعتنا به آنها به راهم ادامه دادم .
بهر صورت دوباره آزاد شده بودم وسرنوشتی نامعلوم در چشم اندازم قرار داشت اما یک موضوع برایم مشخص بود یعنی مبارزه با دیکتاتوری اسلامی

وقتی به خانه رسیدم بی آنکه دربزنم از دیوار خانه بالا رفتم به داخل حیاط پریدم و چند لحظه ای قدم زدم هوا دیگر تاریک تاریک شده بود .
تصور کنید حال مادری که چند بار خبر مرگ فرزندش را به او داده باشند بعد از دیدن دوباره فرزندش چگونه است .

بعد از چند روز استراحت درخانه از مادرم سراغ کتابها یم را گرفتم او درجوابم گفت که پدرم از ترس آنها را سوزانده است چرا که هرهفته سپاه آنها را برای گرفتن اطلاعات وفعالیت هایم فرا میخواند وآنها از بیم تفتیش خانه آنها را آتش زدند کتابهایی که من بیشتر درسالهای پس از انقلاب در روبروی دانشگاه تهران از نشریه فروشان خریده بودم .

پدرم میخواست بهر ترتیبی شده من ازدواج کنم برای همین مرا با قوم وخویشانم به مسافرت میبرد تا خودم دختری را که میخواهم انتخاب کنم من اما مثل ماهی ای بودم که از دریا جدا شده باشد زندگی بدون تشکیلات ومبارزه در جهت سرنگونی رژیم فاشیستی برایم متصور نبود .

آنروزها بهر دری زدم تا ارتباط با سازمان برقرارکنم اما نشد بیشتر افراد جانباخته یا درزندان ویا فراری بودند .

گاهی با خانواده زندانیان صحبت میکردم و آنان با من درد دل میکردند . انگار که خاکستر مرده در شهرپاشیده بودند از آن همه شورشوق و جنب وجوش خبری نبود تنها ماشینهای گشت سپاه ومردمی که چهره هایشان از خستگی از این رژیم آدمکش حکایت میکرد به چشمم میخورد .
نه تنها از آب وبرق ونفت مجانی که خمینی میگفت خبری نبود بلکه تورم وگرانی هرروز بیشتر میشد ومردم بیشتری به ارتش بیکاران می پیوستند .

چند بار به شهرهای اطراف برای رابطه سازمانی سفرکردم اما موفق نشدم یک بار به طورناگهانی یکی از دوستانم را درشهربابل دیدم وخوشحال شدم او فردی سیاسی نبود ومرا به جا نیاورد من تعجب کردم بعدها پی بردم که اورا درشیراز به اتهام واهی هواپیماربایی دستگیر کردند ودر زیر شکنجه دیوانه اش کردند ووقتی که پی بردند بی گناه میباشد آزادش کردند

روزها برای عادی سازی درشهرکوچکم بابلسر به ماهیگیری برروی اسکله ای که در زمان شاه ساخته بودند میرفتم وساعتها به خورشید درحال غروب وپرندگانی که خودشان را به موج میزدند ودریای خزر نگاه میکردم وبا خویش زمزمه میکردم . مادرم با دیدن ماهیهایی که صید میکردم از شدت شادی گریه میکرد وگاهی ماهیها رابرای فک وفامیلم میبرد .

چند هفته از آزادی ام گذشته بود ومن هنوز رابطه ام برقرار نشده بود در شهر کوچکی چون بابلسر احساس خطر میکردم
خواندن کتاب وسرودن شعری که در دفتر زندانی میشد وامکان نشرآن نبود سیرم نمیکرد .
افرادی که در آغاز انقلاب فریاد ما را مسلح کنید را سرمیدادند به سوراخ موش خزیده بودند وانگار نه انگار که در گذشته سیاسی بودند وبا بحث های پلومیک در خیابانها سرآدم را میبردند .
من با آنکه آسمان را ابرهای تیره استبداد پوشانده بود هنوز احساس خوشبینی میکردم که در کوتاه مدت رژیم سرنگون میشود واوضاع متحول میشود واین خوشبینی ناشی از خطوط سازمانی بود که من مانند آیه های قرآن بی چون وچرا قبول میکردم و خودم قدرت تحلیل نداشتم .

یک روز به یکی از روستاهای اطراف شهر یعنی کله بست رفتم تا یکی از افرادی که با من درگذشته درارتباط بود پیدا کنم بعداز مدتها پرس وجو اورا یافتم واو درقهوه خانه ای شروع به بحث تئوریک با من کرد و از غرق شدن سازمان مجاهدین با امپریالیسم ومتحدشدن آنها با لبیرالها سخن گفت و در سئوال من که خوب آنها با لیبرالها متحد شده اند اما تو چه میخواهی بکنی سکوت کرد وبعد از چند لحظه ای گفت که من نامزد دارم ومیخواهم ازدواج کنم واز فعالیت سیاسی خسته شدم .

شبها دیر به منزل می آمدم وبه رادیوها گوش فرا میدادم پدرم از دست من به شدت عصبانی بود ومیخواست که من شبها زود بخانه برگردم منظورش این بود که باید باسیاست خداحافظی کنم من اما احترامش را داشتم ودرجو پدرسالاری مشکلات را منطقی حل میکردم .

درآنروزهای خاکستری دربرزخی گیرکرده بودم وزندگی واقعا بدون مبارزه تمام عیاربرایم سخت شده بود .

یک روز مادر یوسف وشعبان بابانیا نوری که اعدام شده بودند در راه صدایم زد وبمن گفت دخترم درزندان اوین سل دارد وداروبه اونمی دهند . اشک از چشمانش سرازیر شده بود و من به او دلداری دادم **.
با آن اوضاع سرکوب که مبارزین بیشتر درحفظ خود میکوشیدند دیگرسرنگونی درکوتاه مدت یک خوشبینی ایده آلیستی بود اما من باز درچارچوب تفکراتم قبول نمی کردم . هر فعالیت سیاسی حتی شعارنویسی برایم حکم مرگ را داشت ومن کاسه صبرم لبریز شده بود .


شبی از شبها دیر به خانه آمدم و پدرم که بشدت عصبانی بود یقه ام را گرفت و سیلی محکمی به گوشم زد من که درزندانها هرگز قطره اشکی به گونه ام ننشسته بود به اتاقم رفتم وشروع به گریه کردم .

تا صبح به فکر نقشه بودم وفردای همان روز بطرف بابل حرکت کردم ودر یکی از محله ها یکی از افراد تشکیلات زندان را که آزادشده بود یافتم اوبا سازمان رابطه داشت با هم به کله پاچه فروشی رفتیم و ساعتی گفتگوکردیم . یک هفته ای بعد از چک امنیتی با هم قرارگذاشتیم واو بمن گفت : « آماده شو تا خانه وخانواده را ترک کنی فردا مسلح خواهی شد»


* این همرزمان درزندان اعدام گشتند

** بابانیا نوری بعداز آزادی اززندان درعملیات فروغ جاویدان جان باخت .

سه‌شنبه ۱۷ فوریهٔ ۲۰۰۹

معجزه کلمات


معجزه کلمات (1)






شعرنیز مانند عرصه های گوناگون دانش بشری روند ساده به پیچیده را طی می کند وبرخلاف دیدگاههای ایستا که قله های شعر را کشف شده می پندارند با سرعت به جلو گام برمیدارد .

شعرعشق است وکلمات انواری که آن را متجلی میسازند . جریان زمان جریان انکشاف کلمات در منظومه عشق است چنانچون رابطه واقعیت با حقیقت ، این کندوکاو از« سطح به عمق» ذاتی شعر است .

حقیقت در پوسته واقعیت نمی گنجد اما واقعیت باز تابش میدهد ودر پروسه ای بی پایان به آن نزدیک میشود
از اینقرار شاعر با توجه به ظرفیت هایش به سوی کشف واژه میرود وبه ابعاد ناپیدایش دست می یازد ودر یک کنش وواکنش دینامیک به آن بعدی تازه میبخشد واز این رهگذر به بازیابی خود میپردازد یعنی با چراغی به تاریکخانه های وجود خویش میرود وبه کشف خود می نشیند کشفی که نه ایده آلیستی که پروسه ای پیچیده تر درروند شناخت پدیده ها می باشد .

درجهان ما محتوای برهنه ولخت وعور وجود ندارد هرنمود نشانگر ماهیتی است شعر درهیات عینی اش درکلمه مادیت می یابد . عناصر متشکله کلمه را حروف تشکیل میدهند .

این واجها براساس دستورزبان وواژه شناسی وداده های فرهنگی در یک هماهنگی متعین در برهه های تاریخی بدل به کلمه میشوند ودر این رهگذر سیالیت وحدو حدودهای خاص خود رادارند .

خود واژه "تخیل" رادرنظربگیرید این واژه درشکلبندی اجتماعی واقتصادی وسیاسی فئودالی با آنکه در ساختار نوشتاری یکی است اما به لحا ظ معنایی درعصرما که سرمایه داری به مراحل نوینی رسیده است متفاوت است امروز کلام مخیل که دیروز کلامی بود« اقتضای انفعالی کند درنفس به بسط یا قبض یا غیر آن به ارادت رویت » وتعریف هایی از این قبیل فراتررفته است اگر چه درزمانه خود این طرز تفکر "جهشی" به جلومحسوب میشد اما بارمفهومی امروز را ندارد .

درمسیر تغیر وتحولات اجتماعی با فروپاشی نظام های کهنه تخیل به ظرفیتهای دیگری درمدار پیشرفتهای بشری بخود گرفته است دگرگونی هایی که جوهره جامعه انسانی است .

درتقابل با این مسیر جریانهایی واپسگرا از همان جرثومه هایی که زمانی به "نیما" و"شاملو" تیغ می کشیدند وغالبا عمله واکره نظام های سرکوبگرهستند هنوز که هنوز است به گذشته رجعت میکنند وشعر را " اقوال موزون ومتساوی مقفی " ذکرمیکنند وحتی کلام مخیل را ازکتاب اساس الاقتباس خواجه نصیرالدین طوسی قیچی میکنند ودر یک کلام شعررا دراندازه های کمی آن ارزیابی میکنند .

حدو حدود کلمه

حروف گاهی معنایی را با خود حمل میکنند وگاهی نقش موسیقیایی پیدا میکند یعنی نقشی منتزع بخود میگیرند وشفافیت صوری خودرا ندارند وبسته به مخاطب دریافتها وواکنشهایی ایجاد میکنند اما کلمه در هربرهه زمانی محدودیت های خود را داردوشاعرنمی تواند بی قاعده آنها را درهم بریزد گاها شاعری با ارزیابی این چارچوبها ودرک خلاق خود مانند سهراب سپهری استثنایی براین قاعده میشود ودر فازی نو ، انقلابی در طرز استفاده از کلمه بپا میکند .
با این چنین یک پای کلمه برروی زمین است ودر پروسه تئوری وپراتیک این روند غنی وغنی تر میگردد وگرنه به گفته "نیما" درشعر معروفش استقسن فوق الاستقساط مواجه میشویم:

میرداماد شنیدستم من -----که چوبگزید بن خاک وطن

برسرش آمدوازاوپرسید----- ملک قبر که من ربک من

استقسی است بدودادجواب----- استقسات دگرزومتقن

حیرت افزود ازین حرف ملک----- برد این واقعه پیش ذوالمن

که جواب دگراین بنده تو------- میدهد پاسخ ما درمدفن

آفریننده بخندید وبگفت -----توبه این بنده من حرف نزن

او درآن دنیا هم زنده که بود -----حرفها زد که نفهمیدم من


کلمات وبار مضمونی آن رابطه ای دیالکتیکی با هم دارند وشاعر آنقدرها هم آزاد نیست که از این حیطه پارا فراتر بگذارد تا نه تنها عقل انسان که عقل خدا وشیطان هم به آن نرسد .

البته باید ابعاد ناشناخته کلمه را دریافت واز مراحل استنتاج منطقی وداده های استقرایی پا را درنقطه عطفی فراتر گذاشت اما این دلیل نمی شود که حتی نخبه ها را محکوم کرد که شعر مارا نمی فهمند .
وقتی که راس هرم هنروادبیات شعرشان را درک نمی کنند بطورطبیعی قاعده هرم اجتماعی آن را درک نخواهند کرد
سخن این است که مبانی عینی وشالوده کج است وبراین اس واساس تا ثریا دیوار کج بنا میشود وقوام ودوامی نخواهد داشت .
این جریانات برخلاف پیشاهنگان شعر نوین که ریشه در جان این مرز وبوم دارند وبیانگر درد ورنجهای مردمی هستند که درزیرچکمه استبداد ،زیرخط فقرزندگی میکنند

درجوی پاسیو درداخل یا درفرنگستان به عیش ونوش خود مشغولند واز سربیدردی وصرفا برای ارضای درونی خود شعری می سرایند شاعرانی که ماهیت انسانی خود را که درانتخاب مختا رانه ونبرد برای آزادی گره میخورد ازدست دادند وتا خرخره درباتلاق بورژوازی فرورفته اند ومیخواهند به نحوی از انحا با بازی با کلمات ومشاطه گری روشنفکرانه وحرفهای مطنطن ولغات دهان پرکن آمیخته با زبانها ی خارجی کلمه را از مسئولیت تهی وآن را سرببُرند درواقع آنان قاتلان کلمه هستند وبه آن نقشی پندارگرایانه وایده آلیستی میدهند وبا ترفند حقیقت را دورمیزنند ودرچشم مردم خاک می پاشند .

آنان بن مایه شعری ندارند شعرشان از دل برنمی آید تا بردل بنشیند این شاعران دریایی هستند که حتی به اندازه یک بند انگشت عمق ندارند ودر جریان زمان بصورت اتوماتیک از گردونه شعر وشاعر ی مانند اسلاف خود حذف میگردند .

پس حروف بیشتر جنبه موسیقیایی و آوایی دارند و وقتی که براساس قواعد واژه شناسی ودستور زبانی به کلمات مبدل میگردند تولید معنا میکنند .

کلمات ماده خام وسلولهای سازند ه ارگانیزمی بنام شعر را تشکیل میدهند شاعری که شاعر است میتواند از نامانوس ترین واژه ها زیباترین واژه ها را بسازد و درمقابل شاعری که ازشعرتهی است زیباترین واژه ها را زشت جلوه میدهد
وقتی کلمات دریک هارمونی ویژه ای قرارمیگیرند از حالت منفرد مبدل به کیفیت نوینی میگردند پدیده ثالثی که عنصر سابق نیست ودارای استقلال جوهری است یعنی مانند انسان قوه دگرگونی مییابد واین معجزه کلمات است

که نه تنها خود درمنظومه ای بکر برقص میپردازند که مخاطب را سحروجادو میکند وبدنیاهایی شگرف ومملواز رمزوراز میبرد ومانند خون دررگان انسان بگردش درمی آید یعنی در آنها قوه ای نهفته است که باعث برانگیختگی وحادثه در جان آدمی میگردد .
درمقابل اگر این هماهنگی مکانیکی برقرارگردد بازده نزولی میدهد وبه ضد شعر بدل میگردد هرچند کلمات به ظاهر زیبا جلوه کند اما روح ندارد وموجب انگیزش نمی شود.


روح کلمات چیست

دردهه های گذشته ما اساتید بسیاری را دیدیم که بالاترین مدارج را در زبان فارسی پیمودند وقابل قیاس با بسیاری از شاعران نبودند آنان اشعار زیادی سرودند اما شعرشان شعر نبود چفت وجورکردن مکانیکی واژه ها با ردای عروضی بود یعنی با رعایت نکته به نکته فن وفنون شعر وصنایع بدیع شعرشان مانند مترسک بود جان نداشت این بزرگان بعد از مدتی خودشا ن دفترودستک مغازه شعرشان را بستند وفقط به تدریس ونقد وبررسی ادبیات پرداختتد
چراکه دررابطه با شکل ومحتوا حرف اول را محتوا میزند

مضمون وذوق وحال شاعری گفته ها ی چهار مقاله نظامی عروضی « شاعری صناعتی است که شاعر به آن اتساق مقدمات موهمه کندو...» نیست یعنی شکل گرایی مفرط ، چوب لای چرخ شعر گذاشتن وباز داشتن تولید وباز تولید خلاقانه آن ، اگر چه آن طرز تلقی درعصرخودش یک دستاورد محسوب میشد .
اما امروز آن زبان فاخر وگفتارهای از دماغ فیل افتاده ها ،گرته برداری از بزرگان شعراین مرزوبوم ، همه چیز هست الا شعر یعنی واپسگرایی وکلمات را خفه کردن است .

امروزه تکنولوژی گاها یک روز بیش از یک قرن گام به جلوبرمیدارد چطوراست که درعرصه شعر هزاره ای به عقب برمیگردد

درتفکر منطقی اما جریان کار بدین روال نیست این تفکرات ماست که اینگونه عمل میکند ودیدگاههای استاتیک غل وزنجیر به روح خلاقانه ما بسته است وگرنه جهان خارج از ما مستقل ازما به پیش میرود وقوانین خاص خودش را می طلبد .

زوم کردن به شعری که قرنها شعرنبوده است وتنها پتانسیل زمان خودش راداشته است روح شعر را میکشد وکلمه را سرمیبرد
به این شعر شاملو توجه کنید :

دهانت را میبویند


مفاعیلن فعولن

مبادا گفته باشی دوستت دارم

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن


با آنکه اوزان عروضی را شاعر آگاهانه یا ناآگاهانه با شعر سفید قاطی یا تلفیق کرده است اما بوی شعر دارد کلمات شفاف است و زبان فاخر نیست اما یک ذهن کلیشه ای تنها به انتقاد درمورد درست نبودن شعر بلحاظ آرایش هجایی آن می پردازد وکلیت آن را که یکی ازبرانگیزاننده ترین شعر بعد از سال هزاروسیصد و پنجاه وهفت بوده است را نادیده میگیرد .

نقاشی با رنگ وقلم مو و...مادیت می یابد "روح " آن "لبخند مونالیز" است در شعر شا لوده این ساختمان وماده خام آن کلمه است .

اما شاعر چگونه کلمه را سحر آمیز میکند .

برای این کار کلمات را ازنوباید متولد کرد . درگذشته استعاره ،ایهام ، ایجاز،انواع صفتها وتصاویرکلیشه ای بود شاعران جوان که شورآفرینندگی دروجودشان زبانه میکشید از آن بستوه آمده بودند

مانند لباس زمان ساسانیان که باید در قرن بیست ویکم بتن میکردند شاعر "ف" را میگفت خواننده شعر به "فرح آباد " میرفت درشعر حادثه ای اتفاق نمی افتاد .
اما مضمون غنی جهان معاصر فرم خودش را طلب میکرد ومیخواست اشکال قدیمی را بشکند

قبل ازنیما تک نمودهای پراکنده ای به این کاردست زده بودند اما او با خلق افسانه تلنگری به ساختار قدیمی زد واز آنزمان دیوارشعرقدیم ترک خورد وعطری از دنیایی بکروتازه را درآفاق پراکند مردم دیدند که این شعر حال وهوای دیگری داردوعطروبوی خوشتری از واژه های آن به مشام میرسد گزاره ها درراستای نوینی از خلق ایماژ حرکت میکنند نه سیب زنخدان وغبغب و...که چشم وگوش از کثرت آنها سیرگشته بود .

دراین راستا روح تازه ای درکلمات دمیده شد وچیده مان واژه ها نیز تغیرات کمی کرد وبقول خود نیما به آن ارزش زیبا شناسی نوینی داده شد و این درهم شکستگی وفروپاشی محتوایی لاجرم به فروپاشی شکل انجامید ومقولات استه تیک نوینی در صورت مساله شعر قرارگرفت چرا که بین شکل ومحتوا رابطه ای متقابل برقراراست و وقتی که زیر مجموعه ها تغیر میکنند ساختارنیز درفرایند خویش از هم گسسته میشود وبرآیند آن خلق یک فرم نوین است .

روندی بدیهی چنان که در زیربنا وروبنا ومناسبات تولیدی حاکم است یعنی اشکال کهنه روابط نقشی ترمز کننده ایفا میکنند اگر چه این پروسه در بسترادبیات بغرنجتر جلوه میکند اما ازیک قانون عام پیروی میکنند

از زمان نیما بخصوص با آشنایی شاعران ونویسندگان با اشعار ملل خارجی به این جریان شتاب تصاعدی بخشید

نرم های شعری کلاسیک وژانرهای تسلسلی دیگرنیازهای نسلی که با تحولات اجتماعی عصر خود درآمیخته بود نقشی ترمز کننده در مسیرشعر ایفا میکرد ازاینرو باز آفرینی شعر پای به دنیای نوینی گذاشت وخود را از بسیاری قواعد وقوانین که غل وزنجیری به روح سرکش وعاصی شاعر شده بود رها ساخت.

مکانیزم کلمه

کلمه همانطور که درفوق گفته شد از حروف که سلولهای پیکر زبان را میسازند تشکیل شده است حروف خود فی نفسه واحدهای آوایی محسوب میگردند ووقتی که در تلفیق وترکیب مشخصی قرار میگیرند "واحد کلمه "را میسازند ودر خود مضمونی را حمل میکنند .
مبحث واج شناسی در آموزشها بدین منظور بیشتر بکار میرود تا از تجزیه کلمه ذهن آسانتر به کلمه آشنایی پیدا کند
ودر علم عروض تقطیع اوزان به این عنوان بکار برده میشود تا از تجزیه کلمه بلحاظ ملفوظ نه مکتوب ذهن به تراز بندی آوایی کلمه بپردازد یعنی توالی صامت ومصوت طوری چیده میشود تا تولید وزن بخصوصی کند مانند :

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

ای آنکه آتش بر سر جان شقایق میزنی

مس تف ع لن - مس تف ع لن- مس تف ع لن- مس تف ع لن
ای آن که آ - تش بر س ر* - جا ن **ش قا - یق می ز نی
ویا

فا ع لا تن - فا ع لا تن - فا ع لا تن -فا ع لن

آ دمی در عا لم خاکی نمی آید بدست

آ د می در-عا ل م خا - کی ن می آ -ید ب دست

دراینجا کوچکترین واحد سازنده کلمه به صورت آرایش هجایی قرارگرفته است وبراساس این چیدمان عروضی دارای وزن وآهنگ مخصوصی شده است . این آریش در مسیر تاریخی خود روندی تکوینی کمی وکیفی را طی کرده است وبه مرحله بالاتر یعنی شعر آزاد وسفید رسیده است از اینقرار شعر امروز تافت جدابافته ای از شعر دیروز نیست وکسانی که با ساده سازی مکانیکی این روند را دور میزنند بدون آنکه دانش عمیق از آن داشته باشند مراحل را میسوزانند واین پاشنه آشیل خودش را در اشعار آینده شان نشان خواهد داد خصوصا در مقوله پرداختهای شعری،

با علم عروض بویژه وقتی به مرحله تقطیع سماعی میرسیم آواشناسی، موسیقی بیرونی ودرونی شعر ملکه ذهن میشود وازاینرو رشته نامریی آهنگین بودن شعر در فاز فراتری در شعر سپید بکار گرفته میشود یعنی همبستگی پیشرفتها در مراحل عالی شعر رابطه ای ارگانیک به استفاده از همه فن وفنون شعری دارد

این اسلوب نه تنها درشعر سفید که در شعر کلاسیک امروزه که در مداری بس فراتر از اشکال کهن به پیش میتازد

با توجه به زیر ساختهای عروضی مهمتر جلوه میکند .

اشکال مبتدی وخام این دریافت در شعرای کهن یافت میشد و قرنها طابق النعل بالنعل بکار برده میشد البته این انگاره ها بافت جدا بافته ای از مناسبات درازمدت فئودالی که مانع پیشرفت هنر میشد نبود خصوصا در کشور ما که مذهب اسلام با آن گره خورده بود و اشکال متنوع دیگر هنری از نقاشی ومجسمه سازی وموسیقی قلع وقمع شده بود .

شاعر امروز تنها به چفت وجورکردن واجها بسنده نمی کند امروزه استفاده از تمام دستاوردهای زبانی برای عمق بخشیدن به شعر یکی از مولفه های مهم سرودن شعر است متاسفانه بعد از سال پنجاه وهفت بعلت سلطه استبداد این روند حرکتش بطئی وکند شد فرهنگ اسلامی آخوند ی وشاعران دربارولایت فقیه کلمات شفاف شعری را به زنگار آلودند وشعر از پویایی افتاد وبی رمق شد شمشیر دو دم بر سرشاعروشعر اشکال فرمالیستی شعر را رواج داد وقلم بمزدان قصابان اوین وگوهردشت به نقادی کلیشه ای پرداختند واز اینگونه است که قورباغه های سپهسالارسربرکردند وشاعران عاشق تبعید گشتند اینان چراغشا ن دروطن میسوخت اما برای عشق برای روشن نگه داشتن فروغ آزادی باید ترک وطن میکردند واگر می ماندند یا باید سکوت پیشه میکردند و پنجره هارا بر سنگفرش خونین می بستند وبه زندگی خفیف وروزمرگی تن میدادند ویا کشته میشدند .

کلمات شعری



در گذشته واژه ها جز در تعداد انگشت شماری از شاعران شعری نبود و شعری که سروده میشد قریب به نود وپنج درصد "نظم"بود دیوان شعرا مملو از گفتارهای حکیمانه و پند واندرز بود استفاده از واژه ها ساده و سوخته بود شاعر واژه ها را غالبا ردیف میکرد وبا وزن وقافیه میدوخت .

کلمه در دیکشنری "واحد" است اما در شعر روح دارد مانند نوک سوزنی گاهی برتن آدمی فرومیرود وموجب درد میشود گاهی انگیزه آدمی را صیقل میزند واورا به خیابان می آورد وبه صفوف مبارزان پیوند میدهد شعر گاهی درجان آدمی تاکستان می نشاند یعنی کلمات جان دارند وهرچه با مهندسی بهتری صورت بپذیرد راندمان بیشتری میدهد این اشعار چون ریشه در عشق وزمانه خویش دارند خود بخود با همه بن بستها راه خود را میگشایند وبسته به پویایی ومیدان بردشان درآینده شکوفا میگردند .

* **



درآموزش علم عروض دربخش اختیارات وجوازات شاعری درمورد ر* و ن** درآینده خواهیم پرداخت

































دوشنبه ۸ دسامبر ۲۰۰۸


ای داد ای هوار وامان وامان از دانشجویان ، آنهمه استخاره ودعا جادو وجنبل و هاله نورانی و ارواح خبیثه روی سر« دولت مهروماه »بکارنیامد ونه تنها ابروی نظام را درست نکرد بلکه چشمش را از قرارمعلوم کورکرد .

حالا معلوم میشود آنهمه لشکرکشی فرهنگی یعنی فراخوانی شاعرانی از قبیل علی معلم، گرمارودی ،سبزواری ویک دوجین دستمال بدستان و ... که دبدبه وکبکبه در دربار خامنه ای داشتند الکی ملکی نبود و بر مصداق:

من آنهم که درپای خوکان بریزم


کرورکرور دّ ُر فارسی را به پای ولایت عظما ریختند و مفتخر از اینکه شاعران با صله وبی صله اهل بیت عصمت وطهارت ودفاع مقدس هستند شبانه سر بر بالشت گذاشتند وروز بعد به عنوان اساتید مکتبی به دانشگاهها رهسپار شدند آنهم درست درزمانی که کودکان معصوم را به چوبه های دار می آویختند .

یعنی که نظام« مهروماه» در زیراین چتر فرهنگی دستهای تا به مرفق خونینش را شست و شعر فروشان ازرهبر مسلمین جهان« طیبت انفسکم» مژدگانی گرفتند .

واز سوی دیگر مانورهای نیروهای انتظامی وسربازان گمنام وگم وگور امام زمان بی اساس نبود وهمزمان جریانی نفتی علت العلل این مانورها را حمله قریب الوقوع اسراییل قلمداد میکرد و به لباس شخصی ها هشدار هشدارمیداد و خود را مانند همیشه آماده جانفشانی در پشت شکنجه گران گوهردشت واوین میدید و یقه میدرید و سینه میزد .

ودر آنسوی آبها باز هم کرُخلیج همیشه فارس را میخواندند و باعلم و کتل از مقام ولایت ایران دوست که درست درجایی که عرب نی انداخته بود زاده شده بود درخواست تظاهرات مسالمت آمیز را میکردند .


من از خودم می پرسیدم که این خلافای سیاه روی اماراتی چه کرده اند که این قبله وفرمانده کل مسلمین جهان خامنه ای برسر ملت ما نیاورده است . تازمانی که این ولایت مطلقه فقیه نعلینش برروی این آب خاک قرار دارد نه خلیج مان خلیج فارس است ونه ...
اگر این عربهای سوسمارخوار به این خاک دستان کثیفشان رادرازکرده اند به علت این حکومت ضدایران وایرانی هست . این الفبای فلسفه وجامعه شناسی وعلم سیاست است که عوامل خارجی به اعتبار عوامل داخلی اثر میکند .

اما واما دانشجویان خوب پوزه نظام نایب امام زمان را زدند . جنبش دانشجویی به دلیل ذات جوانی ونوجویی اش بسیار خلاق تر از پیر وپاتال های استعماری وحلقه بگوشان رژیم است وولایت فقیه اگر به جای یک چفیه ده چفیه به گردنش می انداخت وبا شعارهای ضد آمریکایی واسراییلی جهان مستکبر را به چالش میطلبید گول نمی خوردند وتیر را درست به خال زدند یعنی نقطه سرخ ، یعنی عمود خیمه نظام .

شعار« مرگ بردیکتاتور» شعار «خامنه ای پینوشه» خط سرخ نظام بود وزمین رابه زیر پای دژخیمان به لرزه در آورد .

دانشجویان بر پیشانی سیاه احمدی نژاد صلیب شکسته کشیدند حراست دانشگاه را فراری دادند و حتی جیغ بنفش رادیو تلویزیونهای بیگانه را که مخالفان اطوکشیده درونی نظام وتی تیش مامانی را بیست وچهار ساعت دعوت میکنند در آورد و غیر مستقیم از اینکه تظاهرات مسالمت آمیز بدل به شورش شد ه است را محکوم کردند چرا که خوابهای پنبه دانه ای شان را بهم ریخت و دوباره با انواع حقه بازی میخواستند پتانسیل انفجاری جامعه را مانند زمان شاه مهار کنند و خمینی ساخته یا سیاساخته ای دیگر را از جعبه شعبده بازی شان در بیاورند .

اما نسل آزادیخواه وبرابری طلب امروز با تظاهرات چند روز گذ شته نشان داد که گول این ترفند ها را نخواهد خورد و حنایشان رنگی دیگر ندارد چرا که شانزده آذر در جوهر خود روزی ضد استعماری در تاریخ این میهن میباشد .

باشد که این تظاهرات ادامه یابد ومانند سال گذشته که دانشجویان بیش از هفتصد تظاهرات دانشجویی را راه انداختند درپیوند با مردم به جان آمده ، گامهای بلند تری را در راستای سرنگونی تام وتمام این رژیم فاشیستی اسلامی برداردو حامیان استعماری راه حل مغازله واستحاله را مایوس سازد .